ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
بیراهه های مجعد گیسو،
تو ،
من.
در انضمام پیوستن،
پیراهنان بی پیرایه ی پندارها.
برای آبتنی های پروانه ها،
پرده ها و پرگارها.
این تک چکاوکان کوچه ها
و کوچ ها
با پرستوها .
پرستاران وامدار ویرانه ها.
بادی که می وزید ،
می خرامیدن ها،
نوشته های انگشت ها
خزیدن ها
ریختن ها
رنگ بی درنگ تردید ها،
و باز های اوج گرفته ،
آسمان های یاغی.
باز پیراهنان سرخ دشت های دهشت.
فرید خانی تراکمه
وقتیکه جور داس و تبر بی امان شود
بر گل جفای خار و ستم، تؤامان شود
در گلشنی که جای صفا کارزار بود
قربانیِ محاربه سروی جوان شود
در مرغزار، غنچه گلی وا نمی شود
گلچین چنانچه غالبِ بر باغبان شود
ریزد فرو زچشمِ فلک اشکِ خون اگر
ظُلمی زمین و طاقِ ستم آسمان شود
نا حق میانِ مردم اگر جای، خوش کند
وقتی که حرف حق بزنی داستان شود
دربین ما نشد نشود را که جای نیست
هر کار خواهی از تهِ دل تو، همان شود
گاهی دعایم از چه اجابت نمی شود؟
گاه از کسی نخوانده ولی بی گمان شود
سهمم ز روزگارم اگر شد فقط غمش
آیدچه خواهمش که چنین وچنان شود؟
گر ساربانِ غافله خود بود راهزن
در راهِ خود دُچارِ بلا کاروان شود
گرگی کنی چنانچه تو چوپانِ گلّه ات
بینی به چشم،، گلّه تلف ناگهان شود
هر جا کسانِ نا بخرد شد امینِ خلق
حاکم به سرنوشتِ کسان ناکسان شود
باشد به شهرِ خود همه در معرضِ خطر
دزدان اگر به کوی و گذر پاسبان شود
وقتی شناخت دشمنِ خود مردمی ظفر
از شرّ خیلِ فتنه و شر در امان شود
پرویز طهماسبی
رفت آن گاهی که قلبم درپی دیدار بود
حاصل آن مهروخدمت یک دهان هاربود
پنج ویک آمدبه بازی ؛ جفت شش نامیدی اش
دشنه ات دیدم نهادی ؛ برسرمنقاربود
هردمت فاز توهم ؛ یک توقع ؛ ای دریغ
عشقم عشقم های تو تکرار طوطی واربود
من دگر اما اگر ای کاش هایم مرده است
بس بلاهت می نماید این : کاش او غمخواربود
آمدی ؛ حال خرابت دیده ام من بارها
پس کجاها بوده ای آنگه که حالم زاربود ؟
من پناهت بوده ام ایام و اوقات نزار
بردن نامت درآن ایام ننگ و عار بود
من ندانستم که جان عاشقم را باختم
به بزک های شغالی ؛ کآستینش ماربود
بعضی ازآمد شدن ها اینچنین اند ای عزیز
فهم اینکه مرهم ات ؛ تنهایی و گیتار بود .
حسین یونسی
پر پرواز ندارم که زنم بال و پری
چون کشم پر به رهت ای گل یاس سحری
مینشینم به لب پنجره باز خیال
تا پرستوی بهاری ز تو آرد خبری
گر بیایی ز وفا بر در این خانه دمی
بزند برق نگاهت همه جا را شرری
کوچه پس کوچه دل پر ز غبار غم دل
سازم از بهر تو با اشک بلورم کپری
گرد خورشید رخت شام سیه حلقه زده
شب ما را نبود از مه تابان اثری
فروغ قاسمی
دوباره پنجره ها ودوباره آئینه
دوباره میتپد این دل درون این سینه
کسی نشسته براهت بمدت یکسال
دوباره جشن تولد وَعشق دیرینه
به یمن ولطف قدمهای توست میبینم
جهانی ازبرهوت را چو دشت سبزینه
به روزگار عجول وبه عصر ماشینها
خدا به خلقتت انگار پراز طمأنینه
دمی که چشم تو واشد درآن زمان دیدم
گشوده شد به مقابل دری زگنجینه
جهان دچار شب است و شعایی ازنوری
همه غروب غم انگیز ،توصبح آدینه
علی امیرزاده
به بهانه دلتنگی
پنجره اتاقم را باز میکنم
تا نسیم عطر لبه های تو را
بر گونه هایم سنجاق کند
گرمی بوسه هایت را
حس می کنم
تو هرگز نتوانستی
به چشمانم بنگری
وعشق را در نگاهم بخوانی
عشق آسمانی ست
و تو بارانی ترین آسمان منی
آسمان که میبارد
از دلتنگی تو
اشک در چشمانم
توفان غم به پا میکند
صدایت را که می شنوم
آسمان دلم مهتابی میشود
تو یاور تنهایی های منی
مهتاب رخ بر کشید
از آسمان دلم
وتو از رویاهایم دور گشتی
ای عشق پنهانی
باز کرد تا مهتاب
بدرخشد در تنهایم
زهرا نمازخواجو،بیتا
یک امشب دور خواهم شد از اینجا هرچه بادا باد
رها خواهم شد از تن پوش دنیا هرچه بادا باد
یک امشب گوش هایم را به روی هوش می بندم
به سمت خواب می رانم خودم را هرچه بادا باد
تمام عمر ترسیدم ولی امشب به خود گفتم:
شود فردا اگر روز مبادا هرچه بادا باد
از این تکرار بر ساحل نشستن ها چه دلگیرم
دلم را می زنم امشب به دریا هرچه بادا باد
نمی دانم که تاوان شبی ناهوشیاری چیست
چه شکلی می شود خورشید فردا؟ هرچه بادا باد
من امشب در میان موج ها گم می کنم خود را
در آخر می شوم بر آب پیدا، هرچه بادا باد
تمام عمر رد شد در هیاهوهای بی حاصل
یک امشب را بمیرانم خدایا، هرچه بادا باد
عظیمه ایرانپور