-
قلم و دفتر و یک جرعه می و دست دعا
شنبه 23 اسفندماه سال 1404 12:35
قلم و دفتر و یک جرعه می و دست دعا با همین لشکریان کوی تو را می گیرم "صادق داوری"
-
پشت دیوار همین کوچه به دارم بزنید
شنبه 23 اسفندماه سال 1404 12:34
پشت دیوار همین کوچه به دارم بزنید من که رفتم ... بنشینید و هوارم بزنید باد هم آگهی مرگ مرا خواهد برد بنوسید که: "بد بودم" و جارم بزنید من از آیین شما سیر شدم.. سیر شدم پنجه در هر چه که من واهمه دارم بزنید دست هایم چقدر بود و به دریا نرسید؟! خبر مرگ مرا طعنه به یارم بزنید آی! آنها!! که به بی برگی من می خندید!...
-
گر پا دهد برای تو سر نیز می دهم
شنبه 23 اسفندماه سال 1404 12:27
گر پا دهد برای تو سر نیز می دهم اینجا به دل سپردن من گیر داده اند "فرامرز عرب عامری"
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 23 اسفندماه سال 1404 12:26
یاصاحب الزمان اغثنی یاصاحب الزمان ادرکنی
-
می خواستی آزرده ببینی دل ما را
شنبه 23 اسفندماه سال 1404 12:24
می خواستی آزرده ببینی دل ما را اکنون که غمت داد ستم داد، کجایی؟ حزین لاهیجی
-
و من دوستت دارم
شنبه 23 اسفندماه سال 1404 12:24
و من دوستت دارم اما از درگیر شدن در تو وابسته شدن به تو یکی شدن با تو می ترسم و من دوستت دارم تجربه هایم به من آموختند که از عشق زنان دوری کنم. #نزار_قبانی
-
ترک افیونی شبیه تو اگرچه مشکل است
شنبه 23 اسفندماه سال 1404 12:23
ترک افیونی شبیه تو اگرچه مشکل است روی دوش دیگران یک روز ترکت میکنم کاظم بهمنی
-
بیچارهی دچار تو را چاره جز تو چیست؟
شنبه 23 اسفندماه سال 1404 12:22
بیچارهی دچار تو را چاره جز تو چیست؟ چون مرگ، ناگزیری و تدبیر تو محال قیصر امین پور
-
اشعارناب
شنبه 23 اسفندماه سال 1404 12:21
-
شک است به دامان یقین افتاده؟!
جمعه 22 اسفندماه سال 1404 12:39
شک است به دامان یقین افتاده؟! یا هرچه که داشتم زِ زین افتاده؟! من"یک" علی اکبر به نبرد آوردم ، "چندین" علی اکبر به زمین افتاده!! حسین جنتی
-
نام این آتش ، تنها عشق بود
جمعه 22 اسفندماه سال 1404 12:38
نام این آتش ، تنها عشق بود و عمری که داشت زیر سایه ی این سه حرف رو به زوال می رفت هزاران هزار نیستی در این سه حرف هزاران ترک شدن در سه حرف نامش تو بود و اگر می ماندی ، ما می شد مرا ببخش نباید دوستت می داشتم جمال ثریا ترجمه : سیامک تقی زاده
-
مــن ساده ترین ترانه را یادم نیست
جمعه 22 اسفندماه سال 1404 12:37
مــن ساده ترین ترانه را یادم نیست دلـچسب تـرین نشانه را یادم نیست یک بار تــو را در ایـن خیابان دیـدم عمریست که راه خانه را یادم نیست علی جعفرزاده
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 22 اسفندماه سال 1404 12:36
-
دنیا مـــرا با رفتن تو امتحان می کرد
جمعه 22 اسفندماه سال 1404 12:34
دنیا مـــرا با رفتن تو امتحان می کرد نوع سوالاتش همیشه جای خالی بود گفتم: اگر روزی نباشی، زود می میرم گفتی چه شعری آفرین! احسنت! عالی بود! حسین میرقاسمی
-
آنقدر حافظ گشودم در پی تو شب به شب
جمعه 22 اسفندماه سال 1404 12:33
آنقدر حافظ گشودم در پی تو شب به شب جانِ حافظ زین همه بی مهریَت آمد به لب ندا دارابیان
-
آمدی حسرت لیلا شدنت هم آمد
جمعه 22 اسفندماه سال 1404 12:32
آمدی حسرت لیلا شدنت هم آمد ناز کن تا که بفهمی چقدر مجنونم ... جوادکاظمینی
-
چه عاشقانه با من بازی کردی
جمعه 22 اسفندماه سال 1404 12:21
چه عاشقانه با من بازی کردی و من به همین سادگی در پس عاشقانههای تو آب شدم گاهی باید رفت من و عاشقانه هایم به خانه بر میگردیم تو خوش باش با هزار قناری که بر آسمان دلت پرواز میکنند می خواهم ببینم کجای جهان را خواهی گرفت امیر وجود
-
خدا همیشه به دیوانه ها حواسش هست
جمعه 22 اسفندماه سال 1404 12:19
خدا همیشه به دیوانه ها حواسش هست گذاشت سرخ ترین سیب، سیب من باشد حسود نیستم! اما کسی به غیر خودم غلط کند که بخواهد رقیب من باشد! امید صباغ نو
-
تمثیل غم عشق تو با قلب ظریفم
جمعه 22 اسفندماه سال 1404 12:18
تمثیل غم عشق تو با قلب ظریفم یک باغ انار است و یکی کاسهی چینی لبخند تو با اخم تو زیباست، که چون سیب شیرینی و با ترشی دلخواه عجینی علیرضا بدیع
-
هنوز فرصت هست
پنجشنبه 21 اسفندماه سال 1404 12:30
هنوز فرصت هست برای دیدن یک گل هنوز فرصت هست هنوز می شود آیینه را تماشا کرد و خط کشید به روی خطوط نا روشن هنوز می شود از خانه تا خیابان رفت و چشم را به تماشای واقعیت برد نگاه کن! هجوم وسوسه ی میدان و آرزوی فروش دو پاکت سیگار چگونه غربت مردان روستایی را گره زده است به آغاز بی سرانجامی محمدرضا عبدالملکیان
-
حرفِ زیباییِ چشمانِ تو هرجایی شده
پنجشنبه 21 اسفندماه سال 1404 12:29
حرفِ زیباییِ چشمانِ تو هرجایی شده شعرِ لیلاها و نقل محفل گلنارها از تو در طراحی و خلق بناهای عجیب ایده می گیرند دایم بهترین معمارها جواد مزنگی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 21 اسفندماه سال 1404 12:29
-
این قهوه هم سرد شد،
پنجشنبه 21 اسفندماه سال 1404 12:28
این قهوه هم سرد شد، حتما باز هم پشت آن ترافیک همیشگی گیر کرده ای... می دانی جانم، انتظار کشیدن دلهره دارد، دلهره از اینکه نیایی. اما چشیدن این قهوه سرد ترسناک است! بعضی چیزها نباید از دهن بیفتند، چون دیگر طعم گذشته را ندارند، من از خیلی دیر آمدن می ترس م. بگذریم، شنیده ام فردا خیابان ها خلوت است، پس قرارمان فردا، ساعت...
-
تو خواهی رفت، دیگر حرف چندانی نمی ماند
پنجشنبه 21 اسفندماه سال 1404 12:27
تو خواهی رفت، دیگر حرف چندانی نمی ماند چه باید گفت با آن کس که می دانی نمی ماند؟ بمان و فرصت قدری تماشا را مگیر از ما تو تا آبی بنوشانی به من، جانی نمی ماند برایم قابل درک است اگر چشمت به راهم نیست برای اهل دریا شوق بارانی نمی ماند همین امروز داغی بر دلم بنشان که در پیری برای غصه خوردن نیز دندانی نمی ماند اگر دستم به...
-
ای همه ی من !
پنجشنبه 21 اسفندماه سال 1404 12:26
معلوم دلی و مجهول ِ چشم … ای همه ی من ! حسین پناهی
-
فاصله ها
پنجشنبه 21 اسفندماه سال 1404 12:26
فاصله ها هرگز مانعی برای دوست داشتن برای عشق نیستند درست اما اگر من اینجا گریه کنم آیا در دوردست ها گونه های تو خیس خواهند شد ؟ جمال ثریا مترجم : سیامک تقیزاده
-
شاید از این به بعد
پنجشنبه 21 اسفندماه سال 1404 12:25
شاید از این به بعد قلم ام را به دست باد بسپارم او دیگر به جای من شعر بنویسد فقط باد نشانی ِبرف و باران را و زبانه ی عشق تازه ام را می داند شیرکو بیکس
-
از ماه و ستاره سینه ریزی داری
چهارشنبه 20 اسفندماه سال 1404 12:08
از ماه و ستاره سینه ریزی داری بر چهره نگاه تند و تیزی داری با یک نظر آشوب غزل کن، زیرا چشمان سیاه شعرخیزی داری "جواد مزنگی"
-
کشته ها و مرده ها بسیار اما چاره چیست ؟!
چهارشنبه 20 اسفندماه سال 1404 12:07
کشته ها و مرده ها بسیار اما چاره چیست ؟! تا تو پشت این جنایت های بیرحمانه ای عشق پیدا کردن سنگی ست در اعماق چاه آنچه با یک مشت عاقل می کند دیوانه ای "جواد منفرد"
-
هر کسى باید یک نفر را داشته باشد
چهارشنبه 20 اسفندماه سال 1404 12:07
هر کسى باید یک نفر را داشته باشد تا حالش از تنهایى درد نکند "امیروجود"