-
اگر دوستش داری بگو
یکشنبه 17 اسفندماه سال 1404 11:42
اگر دوستش داری بگو شاید تمام دغدغههایش همین یک جمله باشد ... امیر وجود
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 17 اسفندماه سال 1404 11:41
-
دوست داشتن را که نمی شود عمومی اش کرد
یکشنبه 17 اسفندماه سال 1404 11:39
دوست داشتن را که نمی شود عمومی اش کرد آدم یک نفر را دوست می دارد که نیست چه کسی به دلتنگیت اهمیت می دهد به خدا هیچ کس... امیر وجود
-
بهار
یکشنبه 17 اسفندماه سال 1404 11:38
" منّی رسالَهُ حُبّ و منکِ رِسالَهُ حُبّ و یَتَشَکَّلُ الرَّبیع ..." از نامههای عاشقانهی من از نامههای عاشقانهی تو بهار شکل میگیرد ... | نزار قبانی |
-
خدایا
یکشنبه 17 اسفندماه سال 1404 11:36
خدایا از آن پرندهی کوچک سبز اگر خبر داری بهار امسال را پر از سلام و ترانه کن ! | سید علی صالحی |
-
میان این آدمهایی که می آیند و
شنبه 16 اسفندماه سال 1404 12:27
میان این آدمهایی که می آیند و می روند ... یک نفر اما یادش تا همیشه خواهد ماند و تا آخر عمر هربار که حرف عشق شود جز او به یاد کسی نخواهی افتاد ... #مسلم_علادی
-
عشق تو
شنبه 16 اسفندماه سال 1404 12:26
عشق تو آموزگار بی رحمی بود ... که تنهایی را به من آموخت! مهدی وجدانی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 16 اسفندماه سال 1404 12:24
-
راهِ در رو کجای این قفس است؟
شنبه 16 اسفندماه سال 1404 12:24
راهِ در رو کجای این قفس است؟ کوچه های زمانه بن بستند چه کسی با جهان موافق بود که جهان را به ریشِمان بستند؟ علیرضا آذر
-
پنجه هایی که تنم را به زمین کوبیدند
شنبه 16 اسفندماه سال 1404 12:23
پنجه هایی که تنم را به زمین کوبیدند بعد سی سال که شلوار نگاهم خیس است سنگ هایی که پشیمانی شعرم بودند بعد سی سال نوشتن دهنم سرویس است! علیرضا آذر
-
حاصلی از هنر عشق ِ تو جز حرمان نیست
شنبه 16 اسفندماه سال 1404 12:22
حاصلی از هنر عشق ِ تو جز حرمان نیست آه از این درد که جز مرگ ِ منش درمان نیست این همه رنج کشیدیم و نمی دانستیم که بلاهای وصال ِ تو کم از هجران نیست آنچنان سوخته این خاک ِ بلا کش که دگر انتظار ِ مددی از کرم ِ باران نیست به وفای تو طمع بستم و عمر از کف رفت آن خطا را به حقیقت کم از این تاوان نیست این چه تیغ است که در هر...
-
آخر ای جان جهان با من جفا تا کی کنی
شنبه 16 اسفندماه سال 1404 12:21
آخر ای جان جهان با من جفا تا کی کنی دست عهد از دامن صحبت رها تا کی کنی چون بجز جور و جفاکاری نداری روز و شب پس مرا بیغارهی مهر و وفا تا کی کنی باختم در نرد عشقت این جهان و آن جهان چون همه درباختم با من دغا تا کی کنی چون کلاه خواجگی یکباره بنهادم ز سر جان من پیراهن صبرم قبا تا کی کنی از وفای انوری چون روی گردانیدهای...
-
نه که دلتنگت شده باشم ها !
شنبه 16 اسفندماه سال 1404 12:20
نه که دلتنگت شده باشم ها ! نه .. فقط میخواهم بگویم به پاهایت آمـدن می آید همین ... مریم قهرمانلو
-
فریادم و از پچ پچه ها باک ندارم
شنبه 16 اسفندماه سال 1404 12:19
فریادم و از پچ پچه ها باک ندارم درباره ی من هرچه شنیدی به جهنم تصویر مرا که دل چون آینه دارم هرطور که در آینه دیدی به جهنم غلامرضا طریقی
-
شادی اگر اینگونه بسوزان جگرم را
شنبه 16 اسفندماه سال 1404 12:19
شادی اگر اینگونه بسوزان جگرم را اصلا بشکن کنج قفس بال و پرم را صد بار پریشانی من دیدی و صد حیف یکبارنشد تا که بگیری خبرم را یک عمر برای تو غزل گفتم و گفتم افسوس نخواندی و ندیدی هنرم را در سینه بسی پیرم و فرسوده و بی جان در چهره مبین چهره ی همچون پسرم را وقتی که تو در خاطر من حک شدی آخر فرقی نکند روی تو بندم نظرم را...
-
بنویسیم که بودیم
جمعه 8 اسفندماه سال 1404 12:16
بنویسیم که بودیم یا در این دنیا چه کردیم سر بردیم ؟ خنده کردیم ؟ زندگی را با ریا در پوست میش یا به فضل و عشق با یاران گذشتیم دستی از دستی گرفتیم ؟ یا فقط شمشیر کشیدیم ؟ کودکی را آرزومند یا به چاه جنگ بردیم ؟ ما که بودیم ؟ ما که هستیم ؟ ما چه کردیم یا نکردیم ؟ ما تمام زندگی را غصه و غم پیشه کردیم ظلم کردیم جنگ کردیم...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 8 اسفندماه سال 1404 12:15
-
بمان که نام تو فقط، دلیل زنده بودنم است
جمعه 8 اسفندماه سال 1404 12:15
تو چی میگی من چی میگم، جهان میان ما گم است صدای تو ترانهای، صدای من پر از غم است تو از طلوع میرسی، من از غروب خستهام تو بوی تازه میدهی، من از سکوت شکستهام تو دست روشنی شدی، میان شبهای کور من تو معنی امید شدی، برای قلب صبور من تو از بهار میزنی، جوانه در کویر جان من از نگاه تو هنوز، نفس نفس، امیددان تو خندهای که...
-
عشق آمد ناگهان در دام او گشتم شکار
جمعه 8 اسفندماه سال 1404 12:14
عشق آمد ناگهان در دام او گشتم شکار کار دستم داد و دل را باختم در این قمار میگذشت از کوچه و با یک نگاه سر سری عاشق چشمی شدم خونریز و مست و پر خمار با سلامش مبتلای طرز گفتارش شدم با نگاهش زد به قلب زخمی من صد شرار دیدمش، دیوانه گشتم فکر زنجیری کنید چشم زیبایش گرفته از دل من اختیار او اگر مجنون نباشد ،من تمامِ لیلی ام...
-
تو در من تمام نمیشوی؛
جمعه 8 اسفندماه سال 1404 12:13
تو در من تمام نمیشوی؛ نامت فراخوانِ خاموش روز است. طیبه ایرانیان
-
هزاران شب سحر کردم
جمعه 8 اسفندماه سال 1404 12:11
هزاران شب سحر کردم نیامد خواب شیرینم من و بیهودگی تا کی؟ از این تنهایی می میرم نمیدانم کجا گم شد طنین نو بهار من دلم از خاطره پوسید تمام شد عمر تار من وحید مشرقی
-
مرا در سینه قلبی هست، که اندر سایه ی قلبت
جمعه 8 اسفندماه سال 1404 12:11
مرا در سینه قلبی هست، که اندر سایه ی قلبت ز یک سوی نگاه تو تمنای صدا دارد ز بوی موی تو مستم ز زیبایی روی تو دو چشم مست خود بستم دو لب داری مثال گوی سرخ است دو چشمانت مثال چشم آهوست صدای خنده ات، هزاران نغمه ی بلبل سراید بدان گام خرامانت، فراوان قصهی دلکش سرایند محدثه شاهمرادی
-
عشق، دلدادگی، دوستداشتن؛
جمعه 8 اسفندماه سال 1404 12:07
عشق، دلدادگی، دوستداشتن؛ یک نام فقط تو. سیدحسن نبی پور
-
اشک از پنجرهی تار روان خواهد شد
جمعه 8 اسفندماه سال 1404 12:01
اشک از پنجرهی تار روان خواهد شد غربت از سقفِ ترکخورده عیان خواهدشد باز مضمونِ غزلهای پُرِ احساسِ دلم از تبِ چشمِ تو لبریزِ بیان خواهد شد بر حصارغزلم مثل سحر تابیدی نامِ تو ذکر شب و صبح جهان خواهد شد دستهدسته گلِ نیلوفرِ من پرپر شد ماه در بغض شبم بی تو نهان خواهد شد باغِ پژمردهی دل بیتو نفس کم دارد شاخهی جانِ من...
-
صد بار به دل گفتم و هر بار به اصرار
جمعه 8 اسفندماه سال 1404 11:50
صد بار به دل گفتم و هر بار به اصرار فریاد زدم ازدل و دادم به دل هشدار بر شانه نهادم سر و هرشب بگریستم دادم به دلِ واله ی اغوا شده زنهار گفتم که به پرهیز تو از عاقبت عشق آن باختن و ساختن و سوختنِ زار افسوس نرفت پند به گوش دلم هرگز دیدم که دریغا که دلم گشته گرفتار گرفتار به گیسوی بلندِ چو شب تار به چشمان چو آهوی فریبنده...
-
خسته از تکرار شبهایم بهاری نیست باز
پنجشنبه 7 اسفندماه سال 1404 12:53
خسته از تکرار شبهایم بهاری نیست باز میبرد دل را غمی، اما کناری نیست باز در سکوت من همیشه قصهای آغاز شد لیک از لبخند تو، غیر از شراری نیست باز خواستم یک شب بمانم در نگاهت بیصدا چشمهایت گفت: اینجا انتظاری نیست باز عمر من در شوق دیدارت به پایان میرسد لیک در این جادهی بیسر، غباری نیست باز عاشقی با یکطرف بودن چه...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 7 اسفندماه سال 1404 12:51
-
بو داشتن راه و روش ماندن در ذهن آدمهاست.
پنجشنبه 7 اسفندماه سال 1404 12:51
بو داشتن راه و روش ماندن در ذهن آدمهاست. ردی نامرئی از چیزی که لمس کردهای یا به آن خوردهای. داشتن بویی عجیب به ماندن بیبو برتری دارد. هیولاها بو دارند، همینطور نوزادها، کتابهای کهنه، لباسهای جنگ، و تختخواب خانهی رفیقت! بو یعنی ماندگار بودن. شیوه به یاد آمدن. شیوه به یاد ماندن. یعنی بوی لاستیک سوخته بعد از...
-
شب بود، مادرم قصهی عشق میخواند
پنجشنبه 7 اسفندماه سال 1404 12:46
شب بود، مادرم قصهی عشق میخواند من کنار پنجره، رو به حیاط، در بوی شقایقها زندگی میکردم خواهرم با عروسکهایش خواب بود، و حوض طرحِ یک دریا را در دل میجنباند ماهیها با ولع ماه را میخوردند، و شوق از شاخههای نمناک درخت دانهبودن را در میان لبخند میرویاند. کودکی پرسشگر در تبِ دانستن میسوخت: حوضِ پرآبِ ما دانش دریا...
-
درضمیرت من دگر نیکی نمی بینم چرا
پنجشنبه 7 اسفندماه سال 1404 12:46
درضمیرت من دگر نیکی نمی بینم چرا غنچهای ازگلشنِ حُسنت نمیچینم چرا منکه بینم گلشنی الوان به باغ حُسنِ تو مات وحیران گشته براین یاس ونسرینم را چرا. شد نصیبِ من به بیداری جفای عشقِ تو نیمه شب آیی تو در این خوابِ شیرینم چرا. گر تو غمخواری ومی بینی رخِ رنجورِ من نیستی اندر پیِ درمان وتسکینم چرا. صد عجب دارم بُتا با اینکه...