| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | ||||||
| 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
| 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
| 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
| 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
یاز می گیرد به خود عطر تو را پیراهنم
دست تو پیچیده دور عاشقی های تنم
پا به پایم آمدی تا بستر شب های من
نبض دستان تو را حس کرده ام بر گردنم
آن شبی که ماه من در برکه ی چشمت نشست
شد نگاهت در سیاهی چلچراغ روشنم
در اتاق خالی ام عطر نفس های تو نیست
رد انگشتان تو جا مانده روی دامنم
میتپد قلبم برایت بی گمان عاشق شدم
شانههایت تکیه گاهی شد برای ماندنم
فرصتی دیگر نمانده بی سبب دل دل نکن
پیچک احساس تو پیچیده بر پیراهنم
مینا مدیر صانعی
هر که را بینی غمی دارد ،غم من دیگر است
زهر تلخی از فراق روی تو در ساغر است
رفتنت آتش به جان زد ،گریه ام سیلاب شد
در وجودم از تب هجران شرار و اخگر است
مهر تو در دل نشسته،مهربانم جان من
نام نیکت بر زبان دوستان چون گوهر است
کاشکی از تو خبر آرد نسیم صبحدم
چشم من تا لحظه ی آخر به دنیا بر در است
زندگانی را بقایی نیست ،یک یک می رویم
باز دیدار عزیزان بهر روز محشر است
آمدم بر خاک پاکت با نثار فاتحه
در گلستان وفا هر گل که بینم پر پر است
داغ تو هر چند باشد سینه سوز و جانگداز
یاد تو اندر خیال و در حریم باور است
فاطمه فارغ
اندوه تو در شبانه روزم جاری است
این حال مضارع من استمراری است
با چشم تو انقلاب کردم دیدم
جمهوری عشق گریه اش اجباری است
خزاعی
دل از من چشم شهلا دلبر از تو
لب خشکیده از من، کوثر از تو
بنه بر جان فایز، منت از لطف
سر از من، سینه از من، خنجر از تو
فایز_دشتی
شب گم شده در سیاهیِ چشمانت
شد رودِ ستاره راهی چشمانت
قربان نگاه تو که اقیانوسی
افتاده به تور، ماهیِ چشمانت
جلیل_صفربیگی
چون کس نرسد به وصل دلخواه ای دل!
تو هم نرسی، چند کنی آه ای دل!
می پنداری که ره توان برد بدو
هرگز نتوان برد بدو، راه ای دل!
عطار_نیشابوری
زمستان بود
و من
تنها وَهمِ گرمایِ تو را
بر تن میپیچیدم
چون پتوئی از نور.
تو
با هر پلک زدن
بهارِ ممنوعی را آبیاری میکردی
و من
ریشههایِ تشنهام را
در سایهات میکَندُم
بیآنکه باغبان بداند
که گُل،
نیاز به نام دارد.
دوستت دارم
سفرِ یک قطرهٔ ابر است
به سمتِ دریایی که هرگز
خود را ابر نمیخوانَد.
و من
این همه دریا را
در خلوتِ یک چَشمبههمزَن
پنهان کردهام.
حسین گودرزی
