-
بازم فکند مهرِ تو در بزمِ می مرا
شنبه 18 بهمنماه سال 1404 12:10
بازم فکند مهرِ تو در بزمِ می مرا بگسست بندِ هوش و ببرد آگهی مرا گفتم: «گریزم از تو و راهِ خرد گزم» فرمان رسید: «بازآی و منه رهی مرا» دل چون سپاهِ خسته فتاد از پیِ تو زار بنشست گردِ غم به سرِ لشکری مرا نه وعده سود داشت و نه پندِ خرد مرا چون حکمِ تو برفت، نماند اختیاری مرا عقل آمد و گفت: «این رهِ تباهی است» گفتم: «چه...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 18 بهمنماه سال 1404 12:09
-
در هوایت عشق بازی می کنم
شنبه 18 بهمنماه سال 1404 12:07
در هوایت عشق بازی می کنم صورتت را در ذهنم تداعی می کنم گر چه دورم از نگاهت ای نگار از خداوند ،گله زین جدایی می کنم یاد تو چشمان مرا تَر می کند فرصت غم خوردن را میسر می کند این همه دوری مرا ،عاشق تراز قبل می کند کشتی عشقمان رابه دریا شناور می کند ساحل عشق نزدیک ُنزدیک تر شود کلبه احزان من گویی منور می شود نکند این...
-
من عاشق ، بی دست و پا ، بی فکر!
شنبه 18 بهمنماه سال 1404 12:05
من عاشق ، بی دست و پا ، بی فکر! با این دلِ نیمه جان چه می کنی؟ با سواری که از این اسب افتاده زیر دست و پای رقیبان چه می کنی؟ شمرده ای که چقدر ناله می زدم ! غریب نمان، با منِ انسان چه می کنی؟ شده ایم نُقل و نباتِ مجلس آدم ها شده ایم رسوا،بامنِ ویران چه می کنی؟ غزل به غزل سروده ام برای این روزها تو با سخاوت یک جان چه...
-
با نسیمی، ترسِ طوفان، در دلِم افتاده است
شنبه 18 بهمنماه سال 1404 12:04
با نسیمی، ترسِ طوفان، در دلِم افتاده است پا به ساحل، دل به گردابی ز غم افتاده است راز عشقی کرده ام پنهان نیفتد در بیان گشته ام رسوایِ دوران، بیش و کم افتاده است ناظمی بر ضربِ قلبم، بی تو قلبم مضطرب سازِ ناکوک اَر نوازم، زیر و بم افتاده است با صبا گفتم، ز یارم کی رسانی یک برات؟ نور امّیدی ز ماهَش، در حرم افتاده است...
-
با ما چه کرده ثانیه های خیال تو
شنبه 18 بهمنماه سال 1404 12:03
با ما چه کرده ثانیه های خیال تو حال و هوای خاطره های محال تو در کافه های دنج خیابان ساحلی گیرایی دو قهوه چشم غزال تو وقتیکه عطر پیرهنت را چشیده است هر کس که جانفدای تو گردد حلال تو در انعکاس برق لبت غبطه می خورد جانی که بی خبر شود از اتصال تو مدفون نموده هر مژه ات یاس خفته را در سایسار گونه ی گلگون و چال تو ای شانه...
-
بـیتـابـت شـدهام؛
شنبه 18 بهمنماه سال 1404 11:57
بـیتـابـت شـدهام؛ ای آنکـه آرامـش، تـبـعـیـدیِ جـغـرافـیـایِ نـگـاهِ تـوسـت. سیدمجتبی حسینی
-
هـر کـلـمـه، خـشـتـیسـت بـرایِ
شنبه 18 بهمنماه سال 1404 11:56
هـر کـلـمـه، خـشـتـیسـت بـرایِ عـمـارتِ بـلـندی کـه آوازهیِ نـامـت را در بـاد مـانـدگـار مـیکـنـد. سیدمجتبی حسینی
-
چو شمع گداخته، بسوزد دل ز فراق یار
شنبه 18 بهمنماه سال 1404 11:54
چو شمع گداخته، بسوزد دل ز فراق یار ولی چه سود؟ که ویرانه شد این حصار در ژرفای شب زمستان، آمد گرگی رهگذر ز نهادِ خاموشی سر داد، زوزهای مرگ بار زمین ز غم آه او، چنان به خون گشت تر که دریا بشد سرخ، همچو چشمانی افگار مه گشت تباه، مهر گویی به رنگ خاکستر ستارگان در هم شکستند، به سان ابر غبار جهان نوای ماتم بنواخت ز این باد...
-
شعر دهانِ اعتراف نیست،
شنبه 18 بهمنماه سال 1404 11:43
شب از دهانِ هر سخن بازداشت میشود. شعر دهانِ اعتراف نیست، زخمِ بازِ واژه است. برای زخمِ بادخورده پانسمانِ فلسفه نمیخواهد، آتشِ نامها را میخواهد؛ اما تو آغوش را خراشیدهای. طنینِ مگسها بر جنازهی عسل گزارشِ رسمیِ شیرینیست. گلهای شقایق پروندههای مختومهاند با امضای تردید. میانِ شب و شام خارخاسک ها نه میشکنند نه...
-
عشق را بردی و من ماندم و این ویرانه
جمعه 17 بهمنماه سال 1404 12:29
عشق را بردی و من ماندم و این ویرانه سایهات رفت و فرو ریخت دلِ دیوانه شمعِ جانم به نفسهای تو روشن میشد بیتو خاموش شد این خانهی بیپروانه رفتی و خاطرهات در دلِ شب میپیچد مثل آوای اذانی وسطِ ویرانه هرچه گفتم که بمان، گوش نکردی، رفتی دل شد آن کشتیِ بیباد، پر از طوفانه سایهات رفت، ولی سایهات افتاده به دل مثل داغی...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 17 بهمنماه سال 1404 12:28
-
یا علی یا علی یاعلی
جمعه 17 بهمنماه سال 1404 12:27
یا ذوالفقار غافل اند این پریشانان از حضور یکتا ایزدی رسا نویسد قلمی یا هو العالی و هوالأ علی یا علی یا علی یاعلی پوران گشولی
-
بگفتا خوش صبا با ما، که سختی یارِ آسانی
جمعه 17 بهمنماه سال 1404 12:26
بگفتا خوش صبا با ما، که سختی یارِ آسانی به شیرینیِ هر میوه، بباشد سعیِ پنهانی وصالی گر همی خواهی، دو چشم از غیرِ او بر بند نباشد یادِ نا محرم روا در خلوتی جانی صدایی خوش ز هر بلبل، سکوتی محضُ می خواهد اگر خواند کمی زاغی، چه حظ حاصل؟ که خسرانی زلالی شرط نوشیدن و لذّت زآبِ پاکی خوش به اندک رنگ و بو گردد، جدا از جامِ...
-
قسمتم کاش نسازی، شب تنهایی را
جمعه 17 بهمنماه سال 1404 12:24
قسمتم کاش نسازی، شب تنهایی را آرزویش نکنی، هر کس و هر جایی را مثل طفلی که به شوق تو، براه افتاده زهر مارم نکنی، لذت نو پایی را حسرت آمدنت، نسل مرا شاعر کرد درد دارد بسراییم؛ " نمی آیی " را از زمستان بدلم حسرت خندیدن ماند تو مگر باز کنی، روزه ی یلدایی را آسمان،دست بجنبان،که نخواهی فهمید راز مجنون شدن از،...
-
جمال روی تو را دیدم و خوابم نمی برد
جمعه 17 بهمنماه سال 1404 12:23
جمال روی تو را دیدم و خوابم نمی برد برون ز حال خویش جام شرابم نمی برد چنان فتادم از غمت به کنج حال خویش که صد موج مرا به ساحل آبم نمی برد آسوده است خاطرم از شاهدان شهر عشق کسی جز تو از دلم . طاقت و تابم نمی برد مانده ام در میان سیاهی شبهای موی تو کسی جز تو مرا به پیش آفتابم نمی برد نازنینا مهرت چنان در دل شیدا نموده...
-
خیابان در غروبِ کشدارِ پاییز
جمعه 17 بهمنماه سال 1404 12:22
خیابان در غروبِ کشدارِ پاییز به کوچهای خلوت ختم میشود که نامش هنوز «تو»ست کلاغها روی سیمهای تاریکی با منقارهای خسته انتظار را قار میزنند برگ از شاخه دل میکند و من از چهارراهِ دلبخواهِ خاطرهها رد میشوم بیآنکه بدانم کدام مسیر به تو میرسد گلِ یخ روی شیشهی دلم نشسته نه میشکند نه آب میشود فقط سردیِ نبودنت را...
-
شعله هایی زشفق در شب تارم بودی
جمعه 17 بهمنماه سال 1404 12:21
شعله هایی زشفق در شب تارم بودی تو در این دار ِ جنون، دار و ندارم بودی "توبه" نزد ِ دل ِ دیوانه ی من مسخرگی است تو اگر ساقی چشمان خمارم بودی ای غزالی که غزل می چکد از غمزه ی تو کاش در تیر رس و صید و شکارم بودی می شکستم زشعف آیینه ی بخت خودم روزگاری تو اگر آیینه دارم بودی شهریارم و غم عشق ثریا به دلم کاشکی در...
-
دو نیمه شدهام،
جمعه 17 بهمنماه سال 1404 12:21
دو نیمه شدهام، نیمی از من با هزار دلیل میگوید: دیگر نمیتوانی. نیم دیگرم فقط با یک «شاید» ایستاده است مروت خیری
-
باران، همسفرِ ابرهایِ دور،
جمعه 17 بهمنماه سال 1404 12:20
باران، همسفرِ ابرهایِ دور، از آسمان بگو چرا جامهیِ نارنجی اش رنگِ غروب است؟ از چه غمگین شده که چنین مینالد و لبخند ندارد؛ میغُرد، میبارد، دمادم… حالش به حالم چقدر نزدیک است. مهدی عارفخانی
-
عطر اصالت
پنجشنبه 16 بهمنماه سال 1404 12:41
عطر اصالت و حرمتی چون تاجئ بر سرم گاه نقش شکوفه های بهاری را بر حریر سفیدت میرقصانی گاه درخشانی مهتاب را بر حریر شب تو از منی من از توام حجابم دوستت دارم چادر زیبای من... صبا حاجی بابایی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 16 بهمنماه سال 1404 12:40
-
نقش دلم یک فرش
پنجشنبه 16 بهمنماه سال 1404 12:39
نقش دلم یک فرش پدر نشسته بر عرش می نوشد چای فصل کاه در باد ذهنم اسیر لحظه ها گره می زنم یک ایل را به آخرین تبار من از سلاله ی آفتاب بافته ام خودم را سالهاست تنها مینا لطفی
-
تو مهربانِ من ای روشنای محفل من
پنجشنبه 16 بهمنماه سال 1404 12:35
تو مهربانِ من ای روشنای محفل من که هست لطف حضورت صفای منزل من تو موج بودی و دست از کنار من شستی ببخش بوسه به لبهای خشک ساحل من به عکس آینه ای که دچار نسیان است نرفته یاد تو از کنج ذهن غافل من من و تو مثل الفبای ساز میمانیم منم شبیه نُت و تو،خطوط حامل من چهارگاه دلم را به نغمه ای نَبَری .... نفیرِ جامه دران است و مویه...
-
ما چله نشین شب یلدای ظهوریم
پنجشنبه 16 بهمنماه سال 1404 12:29
ما چله نشین شب یلدای ظهوریم ما شیعه ی مهدی و به دل غرق غروریم شد نیمه شعبان و فلک فخر فروشد میلاد ولی شد که چنین غرق سروریم عالم همه خشنود ز روی خوش موعود ما منتظر مهدی و آن منشا نوریم چون مادر خود ساقی کوثر به قیامت ما تشنه به ان کوثر و ان آب طهوریم غایب ز نظر گشته و ما منتظر او خون شد به دل ازغیبت مهدی و صبوریم هر...
-
کهنه باغی، چو کویر
پنجشنبه 16 بهمنماه سال 1404 12:18
کهنه باغی، چو کویر که درآن سروی آکنده ز اندوه باصدایی به عرض برهوت فریادکرد: چاره در مرگ من است ؟ اندیشه کنیم که مداوا ، کمی شخم زدن است چون که این ،باغ کهن تشنه تر از تشنه تر است. زیر این خاک عجایب سخن است آب ها بلعیده ریشه ها پوسیده و بدانید که در این وادی یآس حرف آخر تبر است؟؟ معصومه داداش بهمنی
-
تو به کردم نَدَهَم دل به یکی یار دگر
پنجشنبه 16 بهمنماه سال 1404 12:16
تو به کردم نَدَهَم دل به یکی یار دگر که به عُمرم نَشَوَم باز گرفتار دگر رخِ زیبایِ تو بشکست مرا تو به چنان که شدم عاشق شیدای تو یک بار دگر به تو وابسته شدم یارِ وفادارِ تو اَم دِلِ خود را نَسَپارم که به دلدار دگر سَرِهرعهدکه بستم به توهستم همه عُمر نَشَوَم بهر کسی یار وفا دار دگر غمِ دل با تو بگویم که تو دمساز منی چو...
-
رفته ای ، من ماندهام با سایهای با یک پیام
پنجشنبه 16 بهمنماه سال 1404 12:14
رفته ای ، من ماندهام با سایهای با یک پیام در سکوتِ کوچهها گم کردهام فریادِ نام هر شب، از داغِ تو میسوزد دلم بی مرهمی اشک میریزد نگاهم، میتپد بیاحترام با خیالت زندهام، بیتو نفس سنگین شده در دلِ شبهای تارم نیست جز اندوه و شام بوسهات را خواب دیدم، در دلم غوغای تو صبح شد، اما نماندی، ماندهام با یک سلام چشمِ...
-
گر چراغ عمر تو با مال دنیا روشن است
پنجشنبه 16 بهمنماه سال 1404 12:13
گر چراغ عمر تو با مال دنیا روشن است من ندارم از نداری غم، روانم گلشن است گر به جنگِ مشکل دیروز و فردای خودی کن تلاش و کوششی، مِهر خدایت جوشن است روزگار این مار هفت خط، میفریبد عقل ما گر بدیدی گلشنی، هشدار که شاید گلخن است ماهیِ جان را رها کردم به دریای روان دیدمش در تُنگِ شادی قصه گوی برزن است عشق و ایثار و گذشت و...
-
گیسوانت نه…
پنجشنبه 16 بهمنماه سال 1404 12:12
گیسوانت نه… بگذار درست بگویم: شب از شانههایت آویزان است. دستانم به یادِ کمرتاند حتی وقتی نباید. صورتت آنقدر نزدیک است که آفتاب شرم میکند و موهایت بر شانهی هوا طلا میپاشند. چشمانت دریا اما در لحظهای که موج تصمیم میگیرد. لبانت عناب نیست نفس است که راهِ سینهام را میبندد وقتی بر لبانم لغزش میگیرد. و من در خیالِ...