-
ـآجرک الله یا صاحب الزمان
چهارشنبه 20 اسفندماه سال 1404 12:06
-
کم حوصله ام
چهارشنبه 20 اسفندماه سال 1404 12:03
کم حوصله ام مثل گلی اول پاییز قصری که مقارن شده با حمله ی چنگیز بر شاخه ی تنهایی من، چند پرنده دلگرم به ذکر غزلی رشک برانگیز من شاید دیواره ی یک غار قدیمی آزرده ام از آدم ها مثل تو، من نیز... از لای لبم، سر زده یک شاخه ی گیلاعلیرس از لاله ی گوشت غزلی تازه بیاویز! "علیرضا بدیع"
-
نامه هایت در صندوق پستی من
چهارشنبه 20 اسفندماه سال 1404 12:02
نامه هایت در صندوق پستی من کبوترانی خانگی اند بی تاب خفتن در دست هایم! یاس هایی سفیدند! به خاطر سفیدی یاس ها از تو ممنونم! می پرسی در غیابت چه کرده ام؟ غیبتت!؟ تو در من بودی! با چمدانت در پیاده روهای ذهنم راه رفتهیی! ویزای تو پیش من استُ بلیط سفرت! ممنوع الخروجی از مرزهای قلب من! ممنوع الخروجی از سرزمین احساسم! ......
-
هر روز می پرسی که : آیا دوستم داری ؟
چهارشنبه 20 اسفندماه سال 1404 11:57
هر روز می پرسی که : آیا دوستم داری ؟ من جای پاسخ بر نگاهت خیره می مانم تو در نگاه من ، چه می خوانی ، نمی دانم اما به جای من ، تو پاسخ می دهی : آری ما هر دو می دانیم چشم و زبان ، پنهان و پیدا ، رازگویانند وآنها که دل به یکدیگر دارند حرف ضمیر دوست را ناگفته می دانند ننوشته می خوانند من « دوست دارم» را پیوسته در چشم تو...
-
دست دنیا برای من رو بود
چهارشنبه 20 اسفندماه سال 1404 11:56
دست دنیا برای من رو بود دست دنیا شکسته بود ای کاش من که سیب از زنی ندزدیدم یا امام زمان تو شاهد باش علیرضا آذر
-
حاصل دور زندگی صحبت آشنا بود
سهشنبه 19 اسفندماه سال 1404 12:12
حاصل دور زندگی صحبت آشنا بود تا تو ز من بریدهای من ز جهان بریدهام "رهی معیری"
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 19 اسفندماه سال 1404 12:11
-
مثل زندان
سهشنبه 19 اسفندماه سال 1404 12:10
مثل زندان همه چیز در من با سیگار معامله می شود و هر کسی را که دوست دارم پیش از من کسی را دوست داشته است مهدی اشرفی از مجموعه شعر افراد
-
بعضی روزا یه ساعتایی هست
سهشنبه 19 اسفندماه سال 1404 12:08
بعضی روزا یه ساعتایی هست که نه سر داره و نه ته کافیه اون روز خورشیدم غروب کنه تو میمونی و یه پنجره و هزار تا بدبختی و بی کسی و دلواپسی که اونم باز نه سر داره و نه ته... امیر وجود
-
بی تو محکوم به بی وزنی ام و تا به ابد
سهشنبه 19 اسفندماه سال 1404 12:05
بی تو محکوم به بی وزنی ام و تا به ابد هستی و نیستی ام روی هوا می ماند میروی ، بس که به این خانه تعلق داری- در دل آینه تصویر تو جا میماند جواد منفرد
-
از نگاهت
سهشنبه 19 اسفندماه سال 1404 12:04
از نگاهت از بودنت از جای دست هام روی تنت از دمپایی هات که زیر تختم پیدا می شود از صدات که لای نفس هام ناپیدا می شود از خوابی که تو را به من رسانده از بوی تنت که لای ملافه هام مانده از خطوط کف دستم از سایه ات پشت پنجره از هیجانم پشت در از تپش های نابه هنگام قلب من از جست و خیزهای دل تو از حرفهات می فهمم که دوستت دارم...
-
سرگذشت من ؟ مسیر پروانه است
سهشنبه 19 اسفندماه سال 1404 12:04
سرگذشت من ؟ مسیر پروانه است در طول تاریخش ، از کرم پیله تا پرواز شفاف و رنگین پروانه ای زرین می پرسی چراغ ها با من چه کرده اند ؟ بر گردشان می گردم و آنها را با شهوت خویش برای آزادی می سوزانم و پرواز می کنم و پرواز می کنم زیرا من عاشق رهایی ام نه عاشق گل ها و چراغ ها عشق ؟ نه آیا شنیده ای که پروانه ای به میل خود دوباره...
-
در انتظار توام
سهشنبه 19 اسفندماه سال 1404 12:03
در انتظار توام در چنان هوایی بیا که گریز از تو ممکن نباشد تو تمام تنهاییهایم را از من گرفتهای خیابانها بی حضور تو راههای آشکار جهنماند شمس لنگرودی
-
لعنت به تو
سهشنبه 19 اسفندماه سال 1404 12:02
لعنت به تو که بی رحم ترین سلاح کشتار جمعی دنیا چشم توست لعنت به تو که نفرینی ترین بوسه ی جهان را داری لعنت به تو که وقتی عاشق می شوی به خودت هم رحم نمی کنی و نفرین به من که در برابر همه ی اینها تاب می آورم ما شیطانی ترین سرنوشتِ عاشقانه را به خدا تحمیل کرده ایم افشین یداللهی
-
می تواند که تو را سخت زمینگیر کند
سهشنبه 19 اسفندماه سال 1404 12:01
می تواند که تو را سخت زمینگیر کند درد یک بغض اگر بین گلو گیر کند آسمان بر سرم آوار شد آن لحظه که گفت قسمت این است بنا نیست که تغییر کند گفت امید به وصل من و تو نیست که نیست قصد کردست که یک روزه مرا پیر کند گفت دکتر: من و تو مشکلمان کم خونیست خون دل میخورم ای کاش که تاثیر کند در دو چشم تو نشستم به تماشای خودم که مگر...
-
کجاست همنفسی تا به شرح عرضه دهم
دوشنبه 18 اسفندماه سال 1404 12:15
کجاست همنفسی تا به شرح عرضه دهم که دل چه میکشد از روزگار هجرانش حافظ
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 18 اسفندماه سال 1404 12:13
-
وقتی که چای چشـمِ پُررنگ تو دم باشـد
دوشنبه 18 اسفندماه سال 1404 12:11
وقتی که چای چشـمِ پُررنگ تو دم باشـد مردی که پیشت می نشیند، خسته تر بهتر حسین زحمتکش
-
تو رسم دلبری با من به جا آوردی و من هم
دوشنبه 18 اسفندماه سال 1404 12:10
تو رسم دلبری با من به جا آوردی و من هم ازین پس با تو خواهم گفت رسم دوستداری را به هر کس جز تو خواهم گفت: نه! باشد که بعد از این بگیرم از لبت پروانهی کمیاب آری را ... علیرضا بدیع
-
دختر جهان را برای خدا زیبا کرد
دوشنبه 18 اسفندماه سال 1404 12:09
جهان را بدون ناخنهای لاک زده بدون کفشهای پاشنه بلند بدون النگو و بدون گل سر تصور کن خدا دختر را آفرید دختر جهان را برای خدا زیبا کرد احسان پرسا
-
پیش بینی حاکی از یک اتفاق شوم بود
دوشنبه 18 اسفندماه سال 1404 12:08
پیش بینی حاکی از یک اتفاق شوم بود آخر این داستان از اولش معلوم بود کور بودن بهتر است، اصلا چطوری می شود با دو چشم سالم از دیدار تو محروم بود جواد منفرد
-
پلک وا کن رو به من ، رو کن هر آنچه بود را
دوشنبه 18 اسفندماه سال 1404 12:07
پلک وا کن رو به من ، رو کن هر آنچه بود را آن دو تا جام می ناب غزل آلود را زل بزن در چشم من بگذار وقت رفتنت خوب بدمستی کنم این فرصت محدود را سینه ام آتش گرفته ، دست من قلیان بده تا نفهمد هیچ فردی علت این دود را ! انتظار یک غزل داری ولی بنشین ببین آخرین نقاشی مردی که شاعر بود را بی حضور گرم تو در بوم حتی آفتاب پر نخواهد...
-
زخم
دوشنبه 18 اسفندماه سال 1404 12:06
جای دقیق زخم های مرا تو فقط می دانستی بی انصاف چرا با رفتنت زخم روی زخم گذاشتی ؟ مینا آقازاده
-
تو را میخواهم و این خواهش ممنوع، هرلحظه
دوشنبه 18 اسفندماه سال 1404 12:03
تو را میخواهم و این خواهش ممنوع ، هرلحظه فرومیپاشد از هم بندبند ِ استخوانم را فاطمه رنجبری
-
یا رب نظری بر من سرگردان کن
دوشنبه 18 اسفندماه سال 1404 12:02
یا رب نظری بر من سرگردان کن لطفی بمن دلشدهٔ حیران کن با من مکن آنچه من سزای آنم آنچ از کرم و لطف تو زیبد آن کن ابوسعید ابوالخیر
-
سکوت
یکشنبه 17 اسفندماه سال 1404 11:49
آیا عاشقانه هایم را هنگامی که سکوت کرده ام می شنوی ؟ سکوت ، بانوی من بهترین سلاح من است هنگامی که نزد منی بهتر است سکوت کنی سکوت رساتر از هرصدایی است و بهتر از هر زمزمه ای "نزار قبانی" ترجمه : شهاب گودرزی
-
من تو را بی دروغ
یکشنبه 17 اسفندماه سال 1404 11:48
من تو را بی دروغ چنان بهار دوست داشتم ... | متین آلتوک / ترجمه: سیامک تقی زاده |
-
من را نگاه کن که دلم شعله ور شود
یکشنبه 17 اسفندماه سال 1404 11:46
من را نگاه کن که دلم شعله ور شود بگذار در من این هیجان بیشتر شود قلبم هنوز زیر غزل لرزه های توست بگذار تا بلرزد و زیر و زبر شود من سعدی ام اگر تو گلستان من شوی من مولوی سماع تو برپا اگر شود من حافظم اگر تو نگاهم کنی اگر شیراز چشم های تو پر شور و شر شود "ترسم که اشک در غم ما پرده در شود وین راز سر به مهر به عالم...
-
بی آنکه بوی تو را بشنوم
یکشنبه 17 اسفندماه سال 1404 11:44
بی آنکه بوی تو را بشنوم ریشههای سیاهم در تاریکی بیدار میشوند فریاد میزنند : بهار، بهار ... شاخههای درختم من ! به آمدنت معتادم ... | شمس لنگرودی |
-
دلم تنگ می شود
یکشنبه 17 اسفندماه سال 1404 11:43
دلم تنگ می شود برای تنها چیزی که از تو می شناسم دستهایت..! "روشنک آرامش" از کتاب هیچ اعتمادی به ساعت شماطه دار نیست