-
ای مسافر، غم گرفته راه عشق
دوشنبه 4 اسفندماه سال 1404 12:13
ای مسافر، غم گرفته راه عشق نم گرفته چشم من از آه عشق تمام هستی جاده ، شب شده شب شده در سایه ماه عشق در خیال هر شب رویایی ام پر شده از قصه های شاه عشق ای هجوم فکر کهنه در سکوت با ورودت کوه میشه کاه عشق هدیه شهام
-
روی موهایش گرد سپیدی نشسته
دوشنبه 4 اسفندماه سال 1404 12:13
روی موهایش گرد سپیدی نشسته اما دست تقدیرش را به حرمت نان نمکی که از او خورده رد نکرده پوران گشولی
-
زِ چشمِ تو شد آغاز، بهارِ عشقِ من
دوشنبه 4 اسفندماه سال 1404 12:11
زِ چشمِ تو شد آغاز، بهارِ عشقِ من دمید از آن نفسِ پاک، کارِ عشقِ من به هر نسیم که آمد، شکفت یادِ تو شکوفه زد دلِ من با غبارِ عشقِ من نسیمِ بوی تو آمد، جهان معطّر شد که خاکِ کویِ تو شد برگ و بارِ عشقِ من به خنده گفتی و خورشید در دلم تابید طلوعِ صبحِ منی، ای بهارِ عشقِ من بیا که عمرِ من از سردیِ خزان رَه یافت زِ گرمیِ...
-
چتری بسر نبود و بارانِ بلا گرفت
دوشنبه 4 اسفندماه سال 1404 12:08
چتری بسر نبود و بارانِ بلا گرفت اشکم روانه شد و رُخ رنگِ جلا گرفت آن آشیان که حُسنش به خنده بود برمدار کج فتاد که رنج، مبتلا گرفت بر ما روا مدار، که از ارباب معرفت روزی رسد سریرما وخاطر صلا گرفت آهی زچله نشینیِ کوی دوست بود که بر مراد رسید ودست برطلا گرفت عبدالمجید پرهیز کار
-
اگر می خواهید پی به اصالت کسی ببرید
دوشنبه 4 اسفندماه سال 1404 12:05
اگر می خواهید پی به اصالت کسی ببرید رفتار او را بسنجید لباس های شیک و حرف های زیبا هرچند زیبا هستند ولی به مرور زمان تغییر می کنند و قابل اعتماد نیستند بهمن نوری قاضی کند
-
شبی در خلوت دل، آتشی افکند و دل بشکست،
یکشنبه 3 اسفندماه سال 1404 12:53
شبی در خلوت دل، آتشی افکند و دل بشکست، به یک لبخندِ او، آیینهی جانم ز دل بشکست. نهان کردم غمم را زیر لبخندی پر از حسرت، ولی در نیمهشب، بغضم به یک آهِ خجل بشکست. به هر سو رفتم و دیدم که بیتو راه بنبست است، دلم در کوچههای بیکسی، همچون کتل بشکست. به یادِ چشم مستت، شعر میگفتم شب و روزی، قلم در وصفِ آن چشمِ سیه، در...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 3 اسفندماه سال 1404 12:49
-
دلبری ها میکند بویِ نمِ باران هنوز
یکشنبه 3 اسفندماه سال 1404 12:48
دلبری ها میکند بویِ نمِ باران هنوز چشم هایم روشن است و دائما در فکرِ روز این شب تاریک هم آخر به پایان میرسد زنده باشم تا ببینم شادمانی را بُروز فکر رفتن از دلِ پروانه ها پَر میکشد باغ سبزم عاری از نامردمانِ کینه توز خرّمی ها میرسد رقصان به آغوشِ همه میرود پژمردگی حتی ز دستِ پینه دوز خواب و رویا میشود تعبیر در...
-
قسم به حرمتِ قرآن بیا بیا آقا
یکشنبه 3 اسفندماه سال 1404 12:47
قسم به حرمتِ قرآن بیا بیا آقا به آیه آیهی رحمان بیا بیا آقا که ظلم، عابرِ ولگردِ این خیابانهاست که بسته راهِ نفس، نان بیا بیا آقا جهان اسیرِ هوسهای حرصِ بیپایان به عدلِ عاطفهباران بیا بیا آقا که در نگاهِ زمین خون و اشک میجوشد از آهِ و رنجِ فراوان بیا بیا آقا در این غبارِ فراموشیِ تبآلودش نشسته غربتِ انسان بیا...
-
اوج قله تنهایی
یکشنبه 3 اسفندماه سال 1404 12:46
مرزهای تو هرگز برای من باز نشد تنها امیدوار بودم شاید در قهوه روزگارم شکر بریزی امیدوار بودم قایق ها به یونان قلبت برسد و من در اروپای چشمانت پناهنده شوم هیچ کس نجاتم نخواهد داد من در مرزبانی عمیق نهانت تنها با امید سفارت همیشه بسته چهارچوب هایت دست بسته چشم بسته در واکاوی طرز نگاهم اصرار صفیران درد در باد در گوشم هیچ...
-
بعد من دنیای تو، دیگر دچارِ عشق نیست
یکشنبه 3 اسفندماه سال 1404 12:41
بعد من دنیای تو، دیگر دچارِ عشق نیست در باغِ پاییزیِ تو، راهِ بهارِ عشق نیست هر که گوید دوستت دارم ،تو میخندی به او چون در طنینِ صحبت اش، آن اعتبارِ عشق نیست یک عمر میگردی ولی، پیدا نخواهی کرد، نه... در هیچ تقویمی دگر، روزِ قرارِ عشق نیست حتی اگر عالم سراسر، سجده بر پایت کنند در محراب سردِ تو، پروردگارِ عشق نیست...
-
دلتنگی هایم یکی دوتا نیست
یکشنبه 3 اسفندماه سال 1404 12:12
دلتنگی هایم یکی دوتا نیست بال می خواهم برای رها شدن من در کوچه پس کوچه های سکوت در پی صدایی آشنا می دوم صدای پای مرا فقط پنجره های بسته می شنوند! تنها در غریبترین روز بی کسی چشم به آسمان دوخته ام شاید انتظارم به سر آید و آن آشنا مرا در یابد! میدیا جادری
-
ما شادی دل ز دولت غمها کشانده ایم
یکشنبه 3 اسفندماه سال 1404 12:08
ما شادی دل ز دولت غمها کشانده ایم سر بر آستانۀ جانان به وفا نشانده ایم آواره به کوه وصحرا شدیم مجنون وار تلخ کامی هجران ز فرقت لیلا ستانده ایم عبدالمجید پرهیز کار
-
دست ستبر روزگار آخر مرا سرباز کرد
یکشنبه 3 اسفندماه سال 1404 12:03
دست ستبر روزگار آخر مرا سرباز کرد زخم کهنه از دوری تو روو تَنِ من سر باز کرد یاد تو همچو مرغ عشق در قفس دل من است دیدی چطور این مرغ عشق از توو قفس پرواز کرد؟ در سفرش با من که از جان و دلش، خسته بود همسفر رقیب شد ، با جان و دل آغاز کرد ساز دلش ناکوک شد، آهنگی دل سوز مینواخت دیدم چطور با دیگری نغمه ی شادی ساز کرد با...
-
رمضان آمد
یکشنبه 3 اسفندماه سال 1404 12:02
رمضان آمد صدای پای عشق چیدم از ماه سیب قرمز را آسمان بی قرار ایمان تپش پَرواز باران رحمت آغوشش باز باز دگر می توان گفت بیشتر از دیروز هر کجا می شود دید نَفس خدا را. احساس می شود گرمای عشق نوازش زمان نسیمی از بهشت از عمق اذان می نشیند صدای ربّنا در دل چقدر زیبا می شود عشق را با طعم دیگری نوشیدن و نَفْس را آبی و آفتابی...
-
خستهام از تبِ خاکستری عصیانها
شنبه 2 اسفندماه سال 1404 12:55
خستهام از تبِ خاکستری عصیانها خسته از وسعت تنهایی این گلدانها خسته از غربت یک خاطره در فصلی سرد خسته از بغضِ ترکخوردهی مردی شبگرد! خسته از هرچه که در قابِ کُمد جا نشده! خسته از این همه پروندهی امضا نشده! خسته از خاطرهی ساعت کاری در ذهن! خسته از نامه و ابلاغ اداری در ذهن! خسته از جمعهی دلگیر و پر از بیتابی...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 2 اسفندماه سال 1404 12:54
-
خواب دیدم،
شنبه 2 اسفندماه سال 1404 12:53
خواب دیدم، گنجشکی تنها بر لبهٔ نمکخوردهٔ صخرهای نشسته بود؛ چشمهایش ردّ روشناییِ گمشده را در ژرفای آب میکاوید، و شب، چون مهی سرد، بر شانههایش فرومیلغزید. خاموشی نه سکون، تپشی پنهان ؛ در حفرهٔ گلویش میکوبید؛ باد، خاطره را از دلِ نمکِ هوا میریسید، و تبِ ساحل در سینهاش بیدار میشد. سپیده پنجره را از هم گشود؛...
-
میان زمین وآسمان به عشق ایستاده ام
شنبه 2 اسفندماه سال 1404 12:53
میان زمین وآسمان به عشق ایستاده ام نه زنده، نه مرده، دراین مرزسخت ایستاده ام مرا به عقل چه حاجت، که راه را گم کرد دلم شکست وجهان گفت: وقت رفتن بود من ازشکست خودم، برعهد ایستاده ام ملامت آمدوگفتا«بروتمامش کن» به زخم تازه خویش سخت ایستاده ام نسوخت این تن من پس چرا هنوز، هنوز چوعود درتب آتش ایستاده ام نه وعده می طلبم من،...
-
دلم چون کوه پابرجا، لبالب از صدای تو
شنبه 2 اسفندماه سال 1404 12:52
دلم چون کوه پابرجا، لبالب از صدای تو نه فریادی، نه آغوشی، فقط پژواکِ پای تو اگر صد کهکشانِ اختر، ببارد بر سرِ این کوه نمیگیرد فروغِ دل، مگر از چشمهای تو مرا از اوجِ بودنها، به یک زانو نشاندی و همین افتادنم کافیست، کنارِ سایهسارِ تو غبارِ رفتنت مانده، به رویِ پلکِ سنگینم که سرمهسایِ مژگانم، شده وقفِ بقای تو بگیر...
-
در دل شب، در سکوت ناب،
شنبه 2 اسفندماه سال 1404 12:51
در دل شب، در سکوت ناب، میشنوم صدای مهربان خدای خود را. میگوید: «نترس، من با توام، عشق من از هر والنتاینی برایت والاتر است.» نگاهم به آسمان، پر از ستاره، هر یکی نشانهای از عشق بیشماره. در این دنیای بزرگ بیکران، گم کردهام خود را در عشق جانان. و او میگوید با لحنی آشنا: «تورا دوست دارم، ای نیمهی گمشدهی من در خلا....
-
عاقلان در وصفِ تو مبهوت و حیران
شنبه 2 اسفندماه سال 1404 12:49
عاقلان در وصفِ تو مبهوت و حیران زاهدان ز ادراک جمالت جمله خاموش شرحِ حُسنت در بیان و عقل نگنجد این سخن را دل کند ادراک، نه گوش عقل را در کویِ وصلِ تو چه حاصل جز حساب و حجّت و اندیشهٔ دوش عشق باید بسوزاند جسم و جانِ سالک در رهت بیخویش گردد مست و بیهوش عقلِ عاقل را نباشد جز محاسن عشق را هجر است و آتش، آه و سوز ندانستم...
-
رمضان در جبهه
شنبه 2 اسفندماه سال 1404 12:47
-
انسانم و در حادثهها ریشه دارم و سود،
شنبه 2 اسفندماه سال 1404 12:46
انسانم و در حادثهها ریشه دارم و سود، در زمینم، ولی دل به نور و ستارم و بود. یک قطره ز دریای نهانم به تماشا میجود، یک ذره ولی آینهدارِ همه معنا و خُود. در سینهام آتش، به سرم وسوسهی نور بود، در پنجهی تردید، ولی در طلبِ طور بود. گاهی به یقینم، که جهان از من و من نبود، گاهی به گمانم، که حقیقت جز تنم نبود. ای عقل!...
-
ماه نُور آمد و اَسرار گُشود
شنبه 2 اسفندماه سال 1404 12:09
ماه نُور آمد و اَسرار گُشود آتشِ «صُوم» بر آتشها فُزود حُکمِ یزدان بر خَلیق آمد فرود «کُتِبَ الصِّیَامُ» آنجا که بود ای خِرد، آغوش بگشا در رَضا تا شَوی مَفتونِ آن نُورِ بَقا گر «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» شنید بَندهی دل، سویِ حقّ رَهِ گزید صَوم، یعنی تَرکِ دَنیّات و حُطام صعودِ جان به سویِ سَبعِ سَما مَقام زین...
-
نیست انگار کس که لایق باشد الا پدر
جمعه 1 اسفندماه سال 1404 12:08
نیست انگار کس که لایق باشد الا پدر آنکه دشمن را کرده همیشه در به در راه حق گر با پدر باشد ما هم می رویم آنکه می بخشد اطعام به مسکین پشت در در سرای فانی راه اخروی بهتر است آنکه یتیم نوازی می کند پر کند جای پدر سال ما با وجودش یک بهار انگار هست خوب خوش شکر خدا گوییم اسیر زد در یک گذشتن از غذا در سه روز پی در پی صورت...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 1 اسفندماه سال 1404 12:08
-
شکافی کعبه را دیدن ولی حقِ علی را نه
جمعه 1 اسفندماه سال 1404 12:07
شکافی کعبه را دیدن ولی حقِ علی را نه درونِ خانه را دیدن ولی حقِ علی را نه اگر کور اند اشکالی ندارد ما نگفتیم غمِ آن کوچه را دیدن ولی حقِ علی را نه علی مردی هزاران جنگ بوده نه بزِ کوهی دل مردانه را دیدن ولی حقِ علی را نه نمی دانم خدایا این حسادت با علی چیست دل بی کینه را دیدن ولی حقِ علی را نه هزاران فتنه کردن ظلم کردن...
-
رمضان در جبهه
جمعه 1 اسفندماه سال 1404 12:06
-
تو ماهی و من شاعر و حس و نگهم هیز
جمعه 1 اسفندماه سال 1404 12:05
تو ماهی و من شاعر و حس و نگهم هیز عریانی شعر و غزلم وسوسه انگیز در غارت و ویرانگری ِ بیهق ِ تن ها یاغی گری ام هست به اندازه ی چنگیز ترسم که پس از دیدن ِ ادراک ِ حقیقت گویند که شمس ِ تو گریخته ست ز تبریز برگرد که شد کاسه ی صبر من و یک شهر از دوری و هجران ِ رخ ِ ماه ِ تو لبریز هر مرحله از خان ِ جنون را که گذشتم با دیو،...