یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یاربّ به دل اشتیاق هوس نبود

یاربّ به دل اشتیاق هوس نبود
زین زندگانی فانی خریدار هیچکس نبود

دل چون قفس حبس نفس‌های سینه است
دل را درین میکده جایی دگر نبود؟


برکوچه های بیکسیم پا گذاشتی
امّابجز تو مونس و همدم کسی نبود

عمرم گذشت ز حسرت زِ بی‌کسی
یاربّ بجز تو پناهی دگر نبود


سیّد ایمان داوودی

دلم پاییز می خواهد

دلم پاییز می خواهد
دلم رقصیدن برگ درختان را سر شاخه
کمی بوییدن عطر تو را با مهر می خواهد
دلم یک آسمان لبریز از رحمت
و برق آن دو چشمان تو را در نیمه های شب
به زیر بارش باران ولی با عشق می خواهد
دلم پاییز می خواهد ولی اینجا زمستان است
هوای دوری ات سرد است و من می لرزم از این غم
دلم آبان و آذر را به همراه دو دستانت

میان کوچه های خیس می خواهد
دلم پاییز می خواهد

مجید رفیع زاد

من با تو و قلب عاشقت خوشبختم

من با تو و قلب عاشقت خوشبختم
با عطر تو دارای خیالی تختم

ای عشق بمان که حسِ نابی داری
وقتی بروی غرق عذابی سختم


مهدی ملکی

عصر پاییزی:

عصر پاییزی:
تکرار هواهای مُرده

سرانجام
زرد می‌شود چون برگ
در نهانِ تو آن عشق

آن عشق
آن رویا
که نیشت می‌زند باوقار.

حسین صداقتی

آه بازگرد به ساعت دلشدگی

خنجرهای آلووِرا
راه بسته‌اند
بر تاریکی هوا

بازگرد به ساعت دلشدگی

تا کوهِ زنبقی شود در ادامه
سپیدیِ چشمانت
که نمادِ شبِ بی‌زخم است

بازگرد به ساعت دلشدگی

مادام که قلب من است گرم
در باغ سرد ماه
آن‌جا که هنوز
می‌پیچند رشته‌های رویا
بر دوک‌های خواب

بازگرد به ساعت دلشدگی

برای آن که آتشی نباشد جز بوسه
و پیکری جز نور
اینک که خنجرهای آلووِرا
راه بسته‌اند به تاریکی‌ها


آه
بازگرد به ساعت دلشدگی

حسین صداقتی

گفت با من سخنی بندگی از آن خداست

گفت با من سخنی بندگی از آن خداست
سجده غیر از بر او جرم بزرگ است و خطاست

سینه ام نام تورا تا به ابد حک باشد
مهر سجاده من چشم سیاهت باشد

زندگی گرچه همه سختی و همت باشد
در کنار لب خندان تو آسان باشد

مفتی شهر پی دار و طنابم باشد
چونکه عطر بدنت جام شرابم باشد

سیدمصطفی طباطبائی