-
خود را عمیقا ببخشید
سهشنبه 28 مردادماه سال 1399 11:29
خود را عمیقا ببخشید تا از زمره ی آنانی گردید که به ندرت به دیگران ناسزا می گویند .
-
اکنون دو متر از این خاک برای من کافی است
سهشنبه 28 مردادماه سال 1399 11:28
اکنون دو متر از این خاک برای من کافی است یک متر و هفتاد و پنج سانت برای خودم و مابقی برای گلی که از من می نوشد ..
-
خدایا ؛
سهشنبه 28 مردادماه سال 1399 11:23
خدایا ؛ بزرگ شدن کار سختی است ! هر گاه مرا لایق بزرگ شدن دانستی ، به من دانشی ببخش تا رویای هیچکس را نابود نکنم و برای قلب تمامی انسان ها ارزش قائل شوم تا بزرگتر شدنم به انسانتر شدنم معنا دهد خدایا حجم دلتنگی هایم وسیع است و پر و بالم بسته ... اینگونه بگویم اسیر وابستگی های دنیا شده ام ... دلم آرامش میخواهد ... ذره ای...
-
یکی از ما دو نفر کشته به دست دگریاست
دوشنبه 27 مردادماه سال 1399 13:03
یکی از ما دو نفر کشته به دست دگریاست وای اگر کار من و عشق به فردا بکشد فاضل نظری
-
یک گام بود از در ِ دل تا مقام دوست
دوشنبه 27 مردادماه سال 1399 13:02
یک گام بود از در ِ دل تا مقام دوست ما را به کوچه غلط انداخت روزگار! طالب آملی
-
حالا عصر است و
دوشنبه 27 مردادماه سال 1399 12:57
حالا عصر است و از بتونه کردن روزها به خانه میآیم و بودنت بوتهای است که به زندگی سنجاقک اضافه میشود تا مرگ روی زندگی ناچیز شبپره نیفتاده بیا تا کنار این همه گیاه و زمین و آدم تنها نمانم... ((گراناز موسوی))
-
موطن آدمی را بر هیچ نقشهای نشانی نیست.
دوشنبه 27 مردادماه سال 1399 12:32
موطن آدمی را بر هیچ نقشهای نشانی نیست. موطن آدمی تنها در قلب کسانی است که دوستش میدارند.
-
مامان ومعنی زندگی
دوشنبه 27 مردادماه سال 1399 12:23
کمکم فهمیدم برای مرگ تبلیغ منفی زیاد شده است. گرچه شادمانی کمی در مرگ میتوان یافت، با وجود این هیولای شروری نیست که ما را به کام خویش و به جایی هولناک و غیرقابل تصور بکشاند. آموختم از مرگ اسطورهزدایی کنم، آن را همانطور ببینم که هست: یک رویداد، بخشی از زندگی، پایان احتمالات بعدی. پائولا میگفت: «مرگ رویدادی خنثی...
-
هنوز صدای تو
دوشنبه 27 مردادماه سال 1399 12:00
هنوز صدای تو دَر گوش مَن است چون نَم نَم باران دَر خاطرِ گُلی تِشنه ((محمد شیرین زاده))
-
تو از زمان تولد درون من بودی
دوشنبه 27 مردادماه سال 1399 11:53
تو از زمان تولد درون من بودی وگرنه عشق که اینقدر اتفاقی نیست ... +فرامرز عرب عامری
-
آیدای خوب من...!
یکشنبه 26 مردادماه سال 1399 13:04
آیدای خوب من...! این روزها احساس میکنم که شعر، دوباره در من جوانه میزند. به بهار میمانی که چون میآید، درخت خشکیده شکوفه میکند.
-
پایانى براى قصه ها نیست !
یکشنبه 26 مردادماه سال 1399 12:57
پایانى براى قصه ها نیست ! نه بره ها گرگ میشوند، نه گرگها سیر ... خستهام از جنس قلابى آدمها ! دار میزنم خاطراتِ کسى را که مرا آزرده ! حالم خوب است، اما گذشته ام درد میکند...
-
بر دل من گشت عشق نیکوان فرمانروا
یکشنبه 26 مردادماه سال 1399 12:45
بر دل من گشت عشق نیکوان فرمانروا اشک سرخ من دلیل و رنگ زرد من گوا نیستی رنگم چنین و نیستی اشکم چنان گر بر این دل نیستی عشق بتان فرمانروا تا شدم با مهر آن نامهربان دلبر، قرین تا شدم با عشق آن ناپارسا یار آشنا مهربان بودم، به جان خود شدم نامهربان پارسا بودم، به کار دین شدم ناپارسا شد دژم جان من از نیرنگ آن چشم دژم...
-
زندگی به تنهایی ناقص است .
یکشنبه 26 مردادماه سال 1399 12:45
زندگی به تنهایی ناقص است . تا عشق نباشد زندگی تفسیر نمی شود ... #احمد_شاملو
-
مرا حتی شده درحرف هم از خود بدان ای عشق
یکشنبه 26 مردادماه سال 1399 12:30
مرا حتی شده درحرف هم از خود بدان ای عشق که هر کس دست کم بر روی نقشه کشوری دارد
-
خواهر
یکشنبه 26 مردادماه سال 1399 12:28
خواهر دارنده نگاه زیبا پشتوانه خوبی مهربان دوستت دارم صاحب هنر القای تاثیرات خوب مجذوب کلامت بگو تا سیراب شوم از بیانت سبدصمغ اندود نفوذ ناپذیر خواهر یادآور استنشاق عطرگل یاس احساس مشترک آرام می شوم بایادت آزاد می شوم درکنارت رها می شوم درآسمان پرواز می کنم باصدایت برروی سنگ مرمر باخط خوش می نویسم خواهر دوستت دارم...
-
من در خیالم با تو چه زندگی ها که نکرده ام ...
یکشنبه 26 مردادماه سال 1399 12:27
من در خیالم با تو چه زندگی ها که نکرده ام ... میدانی ؟! من اوج نزدیک شدن به تو را هر شب درخیالم ترسیم می کنم ... آن هم باتمام جزئیات ... ! دلم حالِ عجیبی می شود ... آتش عشق از چشمانم شعله می کشد ... مست می شوم ... تو را می خواهم ... و کاری برای داشتنت از دستم بر نمی آید ... !! تو را عاجزانه می خواهم ... ونیستی ... !...
-
انسانم ! ساکت، چون درخت سیب !
یکشنبه 26 مردادماه سال 1399 12:22
انسانم ! ساکت، چون درخت سیب ! گسترده، چون مزرعه ی یونجه ! و بارور، چون خوشه ی بلوط ! به جز خداوند، چه کسی شایسته ی پرستش من خواهد بود!؟
-
به درک که آفتاب به سمت ما نمی تابد
شنبه 25 مردادماه سال 1399 12:47
به درک که آفتاب به سمت ما نمی تابد ما به پنجره بودن ادامه می دهیم شاید ته مانده ی اردیبهشت همسایه به خواب ما برسد شاید سیل خانه ی ما را به سفر ببرد...
-
چه دلال ماهری ست قلب اَت
شنبه 25 مردادماه سال 1399 12:43
چه دلال ماهری ست قلب اَت گاهی خودش را حراج بازار پُر رونق عشق می کند..! مرتضی سنجری
-
در چشم چه کسی جامانده ای؟!
شنبه 25 مردادماه سال 1399 12:29
در چشم چه کسی جامانده ای؟! که به خواب هم نمی آیی...
-
فتادهام به رهت
شنبه 25 مردادماه سال 1399 12:29
فتادهام به رهت چشم و گوش گشته سراپا بیا که گوش به آواز، پا و چشم به راهم... "وحشی بافقی"
-
ایمان داشتن کار مشکلی است.
شنبه 25 مردادماه سال 1399 12:28
ایمان داشتن کار مشکلی است. مثل اینکه کسی را در تاریکی دوست بداری و او خودش را نشان ندهد!
-
کتاب مقدس میفرماید:
شنبه 25 مردادماه سال 1399 12:23
کتاب مقدس میفرماید: آنچه از طریق دهان وارد بدن انسان میشود باعث آلودگی یا بیحرمتی او نمیشود بلکه آنچه از دهان انسان بیرون می آید(کلمات) است که باعث بیحرمتی او میشود.
-
چشمانت آبی دریاست
شنبه 25 مردادماه سال 1399 12:17
چشمانت آبی دریاست یا آبی آسمان فرقی ندارد من یا غرق می شوم یا پرواز می کنم! منوچهر پورزرین
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 25 مردادماه سال 1399 12:10
مرا به کتابی بفرست که شبهایم را نیمهتمام رها نکند زبان دستهایم را روی استعارههای بوسه بگذارد و در هر بند ماندنت را عاشقانهتر رقم بزند مرا به کتابی بفرست که نویسندهاش ما را در آخرین سطر برای هم نوشته باشد با سه نقطه در پایان...
-
در خیالم می نشینی
شنبه 25 مردادماه سال 1399 11:55
در خیالم می نشینی آنسان که زمین صدای باران را می پذیرد و گل ها صورتشان را زیر قطره ها می گیرند پرویزصادقی
-
کسی چه میداند
جمعه 24 مردادماه سال 1399 13:11
کسی چه میداند چند نفر در بسترهایی جدا از هم یکدیگر را در آغوش گرفته و به خواب رفتهاند... ازدمیر آصف | ترجمهی فرید فرخزاد
-
قهر نکن عزیزم
جمعه 24 مردادماه سال 1399 13:10
قهر نکن عزیزم همیشه که عشق پشت پنجره هامان سوت نمیزند گاهی هم باد شکوفههای آلوچه را میلرزاند دنیا همیشه قشنگ نیست پاشو عزیزم برایت یک سبد گل نرگس آوردهام با قصهی آدمها روی پل آدمها روی پل راه میروند آدمها روی پل می ترسند آدمها روی پل میمیرند ویسلاوا شیمبورسکا
-
بودهی قدسی! آشفتهام زرین
جمعه 24 مردادماه سال 1399 13:09
بودهی قدسی! آشفتهام زرین رامشِ ربّانیی تو را بارها و نهانهترین، ژرفترینِ دردهای زندگانی را تو فراوان از من فراگرفتهیی. آه، از یاد ببر، درگذر! همچو آن ابرها، فراز، از پیشِ ماهِ آشتیگونه کناری شوم، کنار، و تو باز آرمیّ و بدرخشی به زیباییی خود، فروغ دلاویز!. فریدریش هلدرلین برگردانِ: بیژن الهی نیت خیر