-
دریا
شنبه 1 شهریورماه سال 1399 11:24
دریا به دلتنگی ساحل موج و صدف می بخشد تو چه بخشیدی به سکوت این شب ها جز حسرت و آه ((محمد شیرین زاده))
-
گاهی اوقات مجبوریم بپذیریم که
شنبه 1 شهریورماه سال 1399 11:24
گاهی اوقات مجبوریم بپذیریم که بعضی از آدمها فقط میتوانند در قلبمان بمانند، نه در زندگیمان ...
-
از کجا آمده بودم
شنبه 1 شهریورماه سال 1399 11:21
از کجا آمده بودم که اشکهای تو در چشمهای من بود و واژههای دریا را بر برجهای باد مینوشتم و در چشمهای تو گم راه می رفتم؟ ((شاپور بنیاد))
-
بگذار همانگونه که عشق تو شکل میگیرد
جمعه 31 مردادماه سال 1399 12:09
بگذار همانگونه که عشق تو شکل میگیرد این جهان را احساس کنم و آنگاه عشق من آن را یارى خواهد کرد. رابیندرانات تاگور, ع.پاشایی
-
چسبیدهام به تو
جمعه 31 مردادماه سال 1399 12:05
چسبیدهام به تو بسانِ انسان به گناهَش هرگز ترکت نمیکنم.. مرام المصری شاعر سوری مترجم : سیدمحمد مرکبیان
-
آه دوباره همان چشم ها
جمعه 31 مردادماه سال 1399 12:05
آه دوباره همان چشم ها که زمانی مرا چنان عاشقانه سلام می داد و دوباره همان لبها که زندگی ام را شیرین می کرد و دوباره همان صدا صدایی که زمانی چنان مشتاقانه می شنیدم اش فقط من همان نیستم که بودم به خانه بازگشته ام اما دگرگون از بازوان سفید و زیبایش که سفت و عاشقانه به دورم می پیچید به قلبش رسیده ام به احساسات راکد و بی...
-
منِ بیدار تار تار مویت را گمراه میشوم
جمعه 31 مردادماه سال 1399 12:01
منِ بیدار تار تار مویت را گمراه میشوم و شب از غم ِانگشتهایم زخمی میشود نیلوفرثانی
-
شوالیه ناموجود
جمعه 31 مردادماه سال 1399 11:59
جنگیدن با همراهی کنار خود خیلی زیباتر از تنها جنگیدن است. احساس داشتن یک دشمن در پیش روو یک دوست در کنار خود، احساس گرم و لذتبخشی است.
-
روزی بهلول را گفتند:
جمعه 31 مردادماه سال 1399 11:57
روزی بهلول را گفتند: شخصی که دزدی کرده بود را گرفته اند، به نظرت باید چکارش کنند؟ بهلول گفت: باید دست حاکم آن شهر را قطع کرد... همه با تعجب پرسیدند: چرا؟؟ مگر حاکم دزدی کرده که دستش را قطع کنند؟ بهلول در جواب گفت: گناهکار اصلی حاکم شهر است که مردمش باید برای امرار معاش دزدی کنند!
-
کاش برادران یوسف
جمعه 31 مردادماه سال 1399 11:53
کاش برادران یوسف مرا در چال گونه ی تو بیندازند ... در بیابانی که هیچ کاروانی عبور نکند ...! مسعود احمدی
-
عاشقم اگه هستید مثه سعدی عاشق باشید که میگه
پنجشنبه 30 مردادماه سال 1399 12:17
عاشقم اگه هستید مثه سعدی عاشق باشید که میگه . . . . . . تا نکند وفای تو در دل من تغیری چشم نمیکنم به خود تا چه رسد به دیگری
-
شمع شبستان عشق
پنجشنبه 30 مردادماه سال 1399 12:11
شمع شبستان عشق . آفت پروانه شد . روی تو زیبا صنم . آفت خلق جهان !! . .. خسرو فیضی ..
-
دستانت به نیابتِ عشق
پنجشنبه 30 مردادماه سال 1399 12:10
دستانت به نیابتِ عشق مجمر جنون است اینبار از سمتِ رویا، نه! به سلوکِ مسافری از دیار سایههای بلند به حوالیِ همیشه بارانی ام بیا ... نیلوفرثانی
-
سخن عاشق
پنجشنبه 30 مردادماه سال 1399 11:22
هنوز هرازگاهی نگران زنگ تلفنی میشوم که به تاخیر افتاده... با تلفن که حرف میزنم، بیاعتنا به اینکه چه کسی پشت خط بوده، خیال میکنم آن صدایی را میشنوم که عاشقش بودم... من آن پابریدهای هستم که درد را هنوز در پای بریدهاش احساس میکند.
-
کاش میﺷﺪ
پنجشنبه 30 مردادماه سال 1399 11:19
کاش میﺷﺪ ﯾﮏ صبح ﮐﺴﯽ ﺯﻧﮓ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺰﻧﺪ ﺑﮕﻮﯾﺪ: ﺑﺎ ﺩﺳﺖ ﭘـُر ﺁﻣﺪﻩ ﺍم ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪ، ﺑﺎ ﻗﻠﺐ ﻫﺎﯾﯽ ﺁﮐﻨﺪﻩ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﻫﺎﯼ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺳﻮﯼ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ها. ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻡ ﺑﻤﺎﻧﻢ ﻭ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﺮﻭﻡ
-
رو به آسمان شلیک کردم
پنجشنبه 30 مردادماه سال 1399 11:18
رو به آسمان شلیک کردم باران گرفت در جاده ایستادم لغزنده شد ترسیدم از مرگ وقتی که تو در سینه ام به تپش افتادی علی رفیعی وردنجانی
-
تو رفته ای و
پنجشنبه 30 مردادماه سال 1399 11:17
تو رفته ای و من کلماتی را به یاد می آورم که از تکرار گریه ترانه شدند...
-
باید که تو باشی و..
پنجشنبه 30 مردادماه سال 1399 11:11
باید که تـ ♥ ـو باشی و ت ـ♥ ـو باشی و تـ ♥ ـو باشی تا در دل تاریک شبم نور بپاشی باید که تـ ♥ ـو باشی و بمانی بکنارم چشمان تـ ♥ ـو مانند گل و ترمه و کاشی باید که تـ ♥ ـو باشی کهمـ♡ـن آ را م بگیرم اینجا چه غریبم تـ ♥ ـو اگـر یار نباشی باید که تـ ♥ ـو باشی و تمام غزلم را تا قاب بگیری بگذاری لب کاشی باید که تـ ♥ ـو ابر...
-
محبوبم!
چهارشنبه 29 مردادماه سال 1399 11:46
محبوبم! نگاه شما #شب دارد، روز دارد، نگاه شما تماشا دارد، تماشاخانه دارد، همه ی آن اشتیاقها که داده به عاشق دارد. نگاه شما داستانها دارد... #محمد_صالحعلا
-
تذکرالاولیا
چهارشنبه 29 مردادماه سال 1399 11:42
بیزارم از آن خدای که به طاعتِ من از من خشنود شود و به معصیتِ من از من خشم گیرد، پس او خود در بند من است تا من چهکنم...؟!
-
مرگ چیزیه که به زندگی معنی میده ،
چهارشنبه 29 مردادماه سال 1399 11:38
مرگ چیزیه که به زندگی معنی میده ، که بدونیم روزامون شمرده میشند و زمانمون کوتاهه ...
-
در یکدگر گریسته بودیم
چهارشنبه 29 مردادماه سال 1399 11:34
در یکدگر گریسته بودیم در یکدگر تمامِ لحظهی بیاعتبارِ وحدت را دیوانهوار زیسته بودیم. +فروغ فرخزاد
-
ما بیشتر برای از یاد بردن درد و رنج خویش
چهارشنبه 29 مردادماه سال 1399 11:26
ما بیشتر برای از یاد بردن درد و رنج خویش به آینده پناه می بریم؛ در پهنهی زمان، خطی را تصور میکنیم که فراسوی آن خط، درد و رنج ما پایان خواهد یافت...
-
چون بشد دلبر وبا یار وفادار چه کرد
چهارشنبه 29 مردادماه سال 1399 11:21
چون بشد دلبر وبا یار وفادار چه کرد اه از ان نرگس جادو که چه بازی انگیخت وای از ان مست که با مردم هشیار چه کرد اشک من رنگ شفق یافت زبی مهری یار طالع بی شفقت بین که درین کار چه کرد برقی از منزی لیلی بدرخشید سحر وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد ساقیا جام میم ده که نگارنده غیب تیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد انکه بر...
-
بیا تا یک زمان امروز خوش باشیم در خلوت
چهارشنبه 29 مردادماه سال 1399 11:20
بیا تا یک زمان امروز خوش باشیم در خلوت کـــه در عالـــم نمیداند کســـی احوال فردا را سعدی
-
گر بُکُشی کجا رَوَم؟ تن به قضا نهادهام
سهشنبه 28 مردادماه سال 1399 11:51
گر بُکُشی کجا رَوَم؟ تن به قضا نهادهام سنگ جفای دوستان درد نمیکند بسی قصه به هر که میبرم فایدهای نمیدهد مشکل درد عشق را حل نکند مهندسی سعدی
-
عشق بی هنگام من تا از گریبان سر کشید
سهشنبه 28 مردادماه سال 1399 11:50
عشق بی هنگام من تا از گریبان سر کشید از غم رسوا شدن سر در گریبان میکنم...
-
انگار با تمامِ جهان وصل میشوم
سهشنبه 28 مردادماه سال 1399 11:48
انگار با تمامِ جهان وصل میشوم در لحظهای که میکِشَمَت تنگ در بغل!
-
من و عشق و دل دیوانه بساطی داریم
سهشنبه 28 مردادماه سال 1399 11:45
من و عشق و دل دیوانه بساطی داریم عقل هی فلسفه میبافد و ما میخندیم...
-
چه کنم؟
سهشنبه 28 مردادماه سال 1399 11:40
چه کنم؟ دل به که بندم؟ به کجا روی کنم؟ باز گو ای به کنار دگری خفتهی من