ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
نمی دانم
چه در چنته ی باد بود؟
که امروز
به هر نسیمی
اقتدای دیدار
می کند دلم
بانو !
احمدمحسنی اصل
بزن لبخند و شادی کن بهاره
گل پامچال گل سنبل به باره
برای دیدن رخسار بلبل
دل گلدون خونه بیقراره
فروغ قاسمی
سوار موج دریایم هوایم سرد،و طوفانی
کنار ساحلم باش و بیا یک شب به مهمانی
غم سنگین به دل دارد. گل شب بو برای من
مثال بید می لرزم به غم هایی که میدانی
گل محبوب من هستی بیارایی هوایم را
درون قلب من هر شب شدی یک عشق پنهانی
اسیر چشم آهویت بیا ای نازنین نرگس
سفر کردم به چشمانت که افتادم به زندانی
فضای محفلم شاد وچه شوقی از درون دارم
درآغوشم، تو جا دادی، محبت را به آسانی
لیلا رضاییان
تو را باید حنا کرد
نهاد بر جان که بمانی
نه چون عطرِ گلی وحشی
که در باد و هوا رانی
تو را باید حنا بست
به زخمِ کهنهی دلها
که مرهم باشی و آرام
نه دردی نو به هر دردا
تو را باید حنا کرد
به دستِ خستهی شبها
که با یاد تو بیدارند
به امیدِ سحرها
تو را باید حنا بست
به گیسوی پریشانم
که رنگت بر دلم ماند
به شبهای غزلخوانم.
علی مجلسی
یادت میاد اون شب تابستون
نشسته بودیم باهم،بالای بوم
شاد بودیم می گفتیم از آرزوهایمون
نگاهمون بود رو به آسمون
دیدیم که ابر و باد،زمین و آسمون
باهم بستن عهد و پیمون
که بباره از امشب بارون
بسازن حال و هوای زمستون
خیره بودیم به گلدان پشت بوم
که یهو نم نم بارون اومد سوی مون
رعد و برق که زد شدت گرفت بارون
صدا اومد بلند شید برید سوی خانه هاتون
خیس بودیم تو به من یه جمله گفتی آروم
شاید همدیگه رو ندیدیم نشو نگرون..
دلمون گرفت،اشک اومد سوی چشامون
باهم گفتیم خدایا نذار تنهامون..
علی فلامرزی
همه درتب وتاب لحظه ها
همه جا پریشان بود
نیم بهای عمر من
آرزوهای محال باقابی ترک خورده
باتمام بد گمانی های زنبق وحشی
جوانه ها ، خاک را بوسیدند
چشم براه خورشید ماندن
شکوفه ها با تمام شیطنت های خود
قبل از نگاه باران
برای بارورشدن درخت
ریشه ها راقلقلک دادند
قاصدک ها منتظر باد بودند
تا بهار ازسر اتفاق در من وماه بروید
می گذشت در خاطر من
چیست سهم من از بهار
قاب ترک خورده
در کوچه های بن بست
با دیوارهای بلند
با بوی کاه گلی که باران با نفس هایش عشق می ورزید
لحظه های شروع شدن من
آغاز دوست داشتن
سرفصل تمام دلتنگی
شقایق ومرداب
شکوفه ودرخت
نگاه ولبخند
آغاز ماجرابدون شکسته شدن
اولین قدم بهار لبخند مادرانه بود
بهار زیبا بود ، مادر زیباتر
بهار بوی عطر تن مادر می داد
بهار بارور شده بود ازغنچهی یاس
شکوفه ها ، در هوایی نفس کشیدنم
بهار را پرستش می کردند
قاصدک هاچشم به راه
با نبض باد آهسته آهسته
رقص کنان می آمدند
تا خبر رسیدن غنچه را به باغبان دهند
موسی دیبا