یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

آدمی دنبال آب حیات،گیر افتاده ام

آدمی دنبال آب حیات،گیر افتاده ام
در زمین دنبال راه نجات،گیر افتاده ام
عشق تو سرابی شد برای من
قطره ای در راه قنات گیر افتاده ام


فرهاد رحمن زاده دهخوارقانی

تا زمانی که آینه باشد

تا زمانی که آینه باشد
چه کسی دست‌های تو را خواهد گرفت؟!
به هرزگی دیوار
خیره می‌شوم
هوشیار نمی‌شوی چرا؟!
خاموش کن تردید آخر را
گاهی برای شکستن، باید سنگ شوی.

عطیه هجرتی

به هر که عقل فزودند، رنج او افزون

ز دیده‌ام شب و روز، آه پنهانی‌ست
که بار دانستن، این‌چنین سنگینی‌ست

به لب خموش، ولی دل از فغان پُر شد
که فهم اگر چه گُهر، به جان ویرانی‌ست

جهان چو سایه گذر کرد و ما نگریستیم
چه سود؟ وقتی حقیقت، مایه‌ی حیرانی‌ست

به هر که عقل فزودند، رنج او افزون
که شعله در دل دانا، جای نورانی‌ست

خوش آنکه در دل شب‌ها، ز خویش بی‌خبر است
که خواب نادانی، به ز بیداری‌ست

فاضل! ز عقل چه حاصل؟ بگو به چشم ترم
که گاه نادان خوش است، و دانا زندانی‌ست


ابوفاضل اکبری

هر چقدر فاصله چیدم

هر چقدر فاصله چیدم
نرسیدم به تو من..
در تو ساکن شُدن و مردن و ماندن که نشد.
این نشُدها همه در یک کلمه جا شده بود
با نگاه هوس ِ دیگری اغوا شده بود...


فرزانه فرح زاد

فرهاد ز جان کند و به شیرین نرسید

فرهاد ز جان کند و به شیرین نرسید
مجنون به غم عشق، به لیلی نرسید
این قصه‌ی ماست، ای دلِ شوریده‌باز
عشق است، که بی‌حاصل و شیرین نرسید


ابوفاضل اکبری

دل داده بودم‌من‌به ایشان، اشتباهی

دل داده بودم‌من‌به ایشان، اشتباهی

هی ریختم دریا به فنجان، اشتباهی

هر چند گنجایش  ندارد  قلب گلدان

من کاشتم بیدی به گلدان، اشتباهی

انگار  چشمم  غیر  او  چیزی نمیدید

چون لنگه کفشی در بیابان  اشتباهی

یک  شهر  زیبایی  تماماً  پیش رویم

تنها  امیدم  یک  خیابان ،  اشتباهی

وقتی‌که دیگرخاطرش پوسیدنی شد

بی چتر  ماندم  زیر باران،  اشتباهی

با شال آبی چون پری می‌دیدم او را

دستم میان  دست  شیطان اشتباهی

این‌شوکران‌را باز می‌نوشم‌دراین‌بیت:

دل داده بودم من به ایشان، اشتباهی


حسین یوسفی