ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
من زاده فصل پاییزم
فصلی از جنس برگ های رنگارنگ
پاییزی با قدم زدن
میان خش خش هزاران برگ
و این..
پاییز است که..
انتظارها رو به سر می رساند
خاک تشنه و انتظار کشیده
با صدای دلنشین باران
جلوه و طراوتی تازه می بخشد
پرستوهای عاشق از راه می رسند
و این..
پاییز فصلی از هزار رنگ هست
که به پیشواز آنها می رود
آری...
پاییز فصل دوست داشتنی من است
فصلی برای شاعری تنها..
علی فلامرزی
یادت میاد اون شب تابستون
نشسته بودیم باهم،بالای بوم
شاد بودیم می گفتیم از آرزوهایمون
نگاهمون بود رو به آسمون
دیدیم که ابر و باد،زمین و آسمون
باهم بستن عهد و پیمون
که بباره از امشب بارون
بسازن حال و هوای زمستون
خیره بودیم به گلدان پشت بوم
که یهو نم نم بارون اومد سوی مون
رعد و برق که زد شدت گرفت بارون
صدا اومد بلند شید برید سوی خانه هاتون
خیس بودیم تو به من یه جمله گفتی آروم
شاید همدیگه رو ندیدیم نشو نگرون..
دلمون گرفت،اشک اومد سوی چشامون
باهم گفتیم خدایا نذار تنهامون..
علی فلامرزی