ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
همه درتب وتاب لحظه ها
همه جا پریشان بود
نیم بهای عمر من
آرزوهای محال باقابی ترک خورده
باتمام بد گمانی های زنبق وحشی
جوانه ها ، خاک را بوسیدند
چشم براه خورشید ماندن
شکوفه ها با تمام شیطنت های خود
قبل از نگاه باران
برای بارورشدن درخت
ریشه ها راقلقلک دادند
قاصدک ها منتظر باد بودند
تا بهار ازسر اتفاق در من وماه بروید
می گذشت در خاطر من
چیست سهم من از بهار
قاب ترک خورده
در کوچه های بن بست
با دیوارهای بلند
با بوی کاه گلی که باران با نفس هایش عشق می ورزید
لحظه های شروع شدن من
آغاز دوست داشتن
سرفصل تمام دلتنگی
شقایق ومرداب
شکوفه ودرخت
نگاه ولبخند
آغاز ماجرابدون شکسته شدن
اولین قدم بهار لبخند مادرانه بود
بهار زیبا بود ، مادر زیباتر
بهار بوی عطر تن مادر می داد
بهار بارور شده بود ازغنچهی یاس
شکوفه ها ، در هوایی نفس کشیدنم
بهار را پرستش می کردند
قاصدک هاچشم به راه
با نبض باد آهسته آهسته
رقص کنان می آمدند
تا خبر رسیدن غنچه را به باغبان دهند
موسی دیبا