-
می توانم به عکسات نگاه کنم
پنجشنبه 16 مردادماه سال 1399 11:17
می توانم به عکسات نگاه کنم وَ ظرافتِ تنات را در آغوش بگیرم در کادرِ ساکتِ تصویرت زیر بال و پَرم را میگیری بالا میروی بالا میبَری وَ پای نگرانیهایم را از جاذبهی زمین جدا میکنی. _سیدمحمد مرکبیان_
-
همخانه که نشدی،
پنجشنبه 16 مردادماه سال 1399 11:11
همخانه که نشدی، همآغوش که نمیشوی، همراه که ممکن نیست، همدرد که زبانم لال، لااقل با روزگار همدست شو و تمامم کن.
-
اگه آب رو دوست داری ،
پنجشنبه 16 مردادماه سال 1399 11:10
اگه آب رو دوست داری ، پ س همین الانم 72 درصد از من رو دوست داری ....^__^
-
صبح آغاز ماجرای جدیدی ست،
پنجشنبه 16 مردادماه سال 1399 11:09
صبح آغاز ماجرای جدیدی ست، از دوست داشتنمان وقتی، طلوع چشم های تو شهر دلم را گرم می کند ...
-
کجای دلام آوازت را بنویسم
پنجشنبه 16 مردادماه سال 1399 11:07
کجای دلام آوازت را بنویسم نمیدانم.. تو بگو...
-
از شکست خوردن نترس
چهارشنبه 15 مردادماه سال 1399 11:44
از شکست خوردن نترس تو کافیه که فقط یه بار درست عمل کنی
-
"رودخانهی تمیز از چشمهی پاک جاری میشود"
چهارشنبه 15 مردادماه سال 1399 11:38
یک مَثَل قدیمی در کره میگوید : "رودخانهی تمیز از چشمهی پاک جاری میشود" و به واقع این موضوع صحت دارد، آب در ارتفاعات باید تمیز باشد که آب رودخانه نیز تمیز و پاک باشد. جامعه نیز به همین شکل است؛ رهبران باید سالم باشند تا جوامع نیز سالم بمانند ...
-
در تو تبعید شده ام
چهارشنبه 15 مردادماه سال 1399 11:34
در تو تبعید شده ام چیزی می تواند زیباتر از این باشد که تبعید باشی در محبوبِ خود ...؟!
-
اندوه عارضه ای انسانی ست نه پزشکی ،
چهارشنبه 15 مردادماه سال 1399 11:32
اندوه عارضه ای انسانی ست نه پزشکی ، اگرچه قرصهایی کمک می کنند فراموشش کنیم ، نه فقط اندوه را بلکه همه چیز را، هیچ قرصی نیست که درمانش کند. آدمهای اندوهگین افسرده نیستند. فقط به جا وبه موقع ، به گونه ای درخور وشایسته ، کاملا دقیق وحساب شده ، غمگین اند.
-
انتظار تو
چهارشنبه 15 مردادماه سال 1399 11:30
من در تمامِ پنجرهها انتظار تو را میکشم...
-
چشمان تو
چهارشنبه 15 مردادماه سال 1399 11:20
اگر مرگ آدمها کار خداست . . . پس چرا شروع مردن من از چشمان تو آغاز شد ؟ نکند خدا همان زیبایی چشمهای تو بود و من به اشتباه مرگ هر شبم را گردن دیگری انداختم جبار فتاحی
-
من اینجا خیسِ «نبودن»هایی هستم که بهاجبار به
چهارشنبه 15 مردادماه سال 1399 11:19
من اینجا خیسِ «نبودن»هایی هستم که بهاجبار به . تقویمم گره خوردهاند و بدون حتی سایبانی . پُر از باران تنهایی میشوم . ، اگر خاطرههایم را بین نوشتههایم رها کنم . خالی از همه چیز میشوم . باور کن تمام زندگیام میان خندههایت جا مانده . میان حرف هایت و میان همان لحن همیشگی مهربانت . .. خسرو فیضی ..
-
به عنوان یک زن
سهشنبه 14 مردادماه سال 1399 12:00
به عنوان یک زن، هیچ چیز برایم ناراحت کننده تر از دیدن زنانی نیست که با رفتار احمقانه، خود را خوار می کنند. از بدن خود استفاده می کنند تا مردها را اغوا کنند و شعور خود را نادیده می گیرند. میلیون ها زن هنوز بایستی از خواب بیدار شوند و حقیقت را بدانند که زمان خوش بختانه در حال تغییر است و آن ها دقیقا به اندازه ی مردها در...
-
تا چند اسیر رنگ و بو خواهی شد
سهشنبه 14 مردادماه سال 1399 11:56
تا چند اسیر رنگ و بو خواهی شد چند از پی هر زشت و نکو خواهی شد گر چشمه زمزمی و گر آب حیات آخر به دل خاک فرو خواهی شد ” رباعیات خیام “
-
دلتنگی یعنی
سهشنبه 14 مردادماه سال 1399 11:55
دلتنگی یعنی درناها از دل غروب بگذرند و تو مثل مسافری از قطار مانده دنباله ی شان را به چشم هات گره بزنی! ((رضا کاظمی))
-
نمکیِ کوچۀ ماست، باد
سهشنبه 14 مردادماه سال 1399 11:53
نمکیِ کوچۀ ماست، باد یادت را می آورد شعرم را با خود می برد. # سیّد محمد مرکّبیان
-
وقتی کسی که دوستش داری
سهشنبه 14 مردادماه سال 1399 11:45
وقتی کسی که دوستش داری کسی که در زندگیت نقشی داشته می رود، می میرد و دیگر نیست همه چیز دگرگون می شود، چه بخواهی و چه نخواهی. آن چه به جا می ماند، کتاب ها هستند و نامه ها و عکس ها. یادها و اندوهی چاره ناپذیر و گاهی هم در گوشه ای، خیابانی، کسی را اشتباهی به جای او که مرده می گیری و به دنبالش می دوی...
-
چون مثال ذره ایم
سهشنبه 14 مردادماه سال 1399 11:41
چون مثال ذره ایم اندر پی آن آفتاب رقص باشد همچو ذره روز و شب کردار ما...
-
چه نمایش هراس انگیزی
سهشنبه 14 مردادماه سال 1399 11:37
چه نمایش هراس انگیزی اگر قلبم را روی صورتم میگذاشتم و در دنیا قدم میزدم. ((سیلویا پلات))
-
ابر بی بارانم امید به گریه ام نبند
سهشنبه 14 مردادماه سال 1399 11:35
ابر بی بارانم امید به گریه ام نبند من از ترک های کویر آه کشیده شدم تنم به کوه می خورد بر شانههای باد زیادی می کنم بیگانه اند ناودان های شهر چتری بهانه نمیشود در همآغوشی آسمان شخم می زند تنم زیرخط خفقان و دود جایی به وسعت سه نقطه... من آنجا هستم ((حمید اسلامی خواه))
-
با سُکرِ شرجیاش برد، امشب مرا به اغما
دوشنبه 13 مردادماه سال 1399 12:10
با سُکرِ شرجیاش برد، امشب مرا به اغما باران دوباره بارید، با عشق... بی تو اما! * بر حال بیقرارم با رعد و برقِ ریزی هم با اشاره خندید، هم طعنه زد به ایما مزدورِ کیست باران؟ جز عشقِ فتنهانگیز؟ باید پناه بردن بر عقلِ توبهفرما! من دوستدار معشوق، یا دوستدار عشقم؟ یاران! مدد رسانید در حل این معما افسانهی غمم را تا گوش...
-
و هیچ چیز غمگین تر از این نیست که
دوشنبه 13 مردادماه سال 1399 12:05
و هیچ چیز غمگین تر از این نیست که مجبور باشی جهنمت را بغل کنی جهنمت را ببیوسی ...
-
:))))))
دوشنبه 13 مردادماه سال 1399 12:04
-
من با انگشتانی زندگی می کنم
دوشنبه 13 مردادماه سال 1399 11:59
من با انگشتانی زندگی می کنم که در آرزوی گرفتن دستانت ؛ بار ها شعر نوشتند...! با چشمانی دنیا را می بینم که در آرزوی چشمانت بار ها گریستند... با دهانی سخن می گویم که در آرزوی صدایت بار ها فریاد عشق سَر داد... اینک مرا به خاطر بیاور ، من همانی شدم که تمامش تویی...!
-
گفتم بسته ست دلم..
دوشنبه 13 مردادماه سال 1399 11:55
-
ما در گردبادی از زخم زندگی میکنیم
دوشنبه 13 مردادماه سال 1399 11:50
ما در گردبادی از زخم زندگی میکنیم و وزنه هاى حقیقت به پای رویاهامان زنجیر شدهاند...
-
تماشایت میکردم
دوشنبه 13 مردادماه سال 1399 11:35
تماشایت میکردم با چشمانی که لهجه بوسه داشتند ^_-
-
دستانم در تو گره میخورد
دوشنبه 13 مردادماه سال 1399 11:33
دستانم در تو گره میخورد دستانت در من میکاود و در این تکاپوست که به هم بافته میشویم آنسان که چون صدایم میکنند تو سر بر میداری...
-
به کدخدایی آبادی به دور از عشق
دوشنبه 13 مردادماه سال 1399 11:31
خدا! به حق دل عاشقان سرگردان مرا به آنچه که بودم دوباره برگردان به کدخدایی آبادی به دور از عشق نه این رعیت خانه خراب و سرگردان خدا! بریده ام از عشق و زندگی دیگر به آیه آیه ی توبه به جان الرحمن علی_حیاتبخش
-
وآنکس که قبولست چه رومی و چه زنگ
دوشنبه 13 مردادماه سال 1399 11:26
وآنکس که قبولست چه رومی و چه زنگ تسلیم و رضا باید ور نه سر و سنگ....!! مولانا