یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

چشمانت دنیای جدیدی دارد

چشمانت دنیای جدیدی دارد
نور دیگری..
مثل درخشش ماه
و این کافیست چرا که خاطره ای متفاوت دارد


شاهین افتخاری عمله

.. این شب ها به آهویی می مانم زخمی؛

.. این شب ها
به آهویی
می مانم زخمی؛
که
آغا محمد خان
با
کاسه ی چشم
هایم
شراب مینوشد
با
وَ، نفرت و قهر،
شمر ابنِ
ذی ال جوشن
از رودِ
: لب هایم آب؛


محمد ترکمان

ای پریچهره نگارِ شب نشین دل ما

ای پریچهره نگارِ شب نشین دل ما
کان شکرخندت شده مطلع اشعارما

التفاتی کن شبی ازشهد شیرین درخفا
بوسه ای تَربرلبان خشک ما ای مه لقا


امیرعلی مهدی پور

تاریکی تو مرا نمی ترساند

تاریکی تو مرا نمی ترساند فقط باعث می شود دست تو را بگیرم 

و نور تو باشم تا زمانیکه دوباره خودت را پیدا کنی، این کاری است که مردم وقتی عاشق می شوند انجام می دهند.

مرا نقاشی کن با چشمانت؛ با موسیقی ات؛ با نور و تاریکی ات؛ مرا با هنر خودت بپوشان.
می دانی در حقیقت خیلی دور نیستی تو در هر آهنگی که گوش می دهم هستی.
من از واژه خانه ساده استفاده نمی کنم پس حرفم را باور کن 

که تو همیشه در خانه ی درونم فصل بهار را داری و مثل آسمان رفتار می کنم، با تمام ستاره ها برای تو می درخشم.


شاهین افتخاری

زندگی.

زندگی.
جان ما را تو گرفتی ای که دوری از برم
صبر کردم تا که آمد آنچه آید بر سرم
زندگی افسانه ی امروز و فردای من است
کس چه می داند که چه بر سر بیاید آخرم
چشم ما زیبایی دنیا اگر دید و ندید
چشم دنیا دید کآخر خسته آمد پیکرم
زندگی رنجِ گران بود و غمی هنگفت و سخت
من ندانستم که هر دم مشکلی را ناظرم
کاش می شد زندگی را ساده کرد و شاد بود

یا که تو خوش رنگ و رو چون گل نشینی بر درم
با سرِ گیسوی تو عهدِ جوانی بسته شد
بی خبر از کار امروز و از این چشم ترم
خنده ی باقر کُشش آتش زده بر پیکرم
بی صدای خنده ی او مرغ عشقی بی پرم

محمد باقر انصاری

پروانه در پرواز

پروانه
در پرواز
سر از پیله اش بیرون
میان نوک پرنده

احمد بارانی