ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
هیچ دردی شبیه درد دردناکتر تنهایی تو نیست
درد هیچ تیری آشوب تر غصه اجدادی تو نیست
بازبازیت گرفت با گلوله های زیر برف دود و شکار
دنیای پیش رویمان بی روحتر از آشنایی تو نیست
گفتم از خستگی و سوختن بی عشق نگاه لطفتان
سوختم جای عمر خواب خوش بنیادی تو نیست
من هنوز زیر برق خنده هات بیرون خانه جا مانده ام
در درون کلبه بندانگشتی درعشق متمادی تو نیست
ماه هاست نه پیامی نه پیکی از تو خبر دارم نکرد
با ناخن خراشیدن سینه ام پنجه ی فریادی تو نیست
بی خبر راه سفر را تا به کی بی تو سر به سر کنم
عاشقی خیری ندیدم هیچی جزعشق ارشادی تو نیست
چند غروب دیگه خودت واسه دلم آماده ی آماده کن
شب چراغ تو تار بدیدم شعله تند باد پولا دی تو نیست
منوچهر فتیان پور
وقتی خاموشی هست
نفس ها تنها هستن
درب ها بی جانند وخواب
زمین منتظر تا کسی را دریابد
نفله کند
وقتی شب قلبش کُند می زند
انگار روح همه در پروازند
تاریکی همه جا را فرا گرفته است
شاید همه جا روشن گردد
هم چیز جوانه زند
یا که شب آرام گیرد همه را بیدار کند
تا سحر بعدخواب طلوع از چشم چرانی بگذرد
منوچهر فتیان پور
هر بار یاد تو می افتم سرشار از عشقم می شوی
گر به آسمان دل نبندم عصیان صدقم می شوی
هر سبزه رویی در زمستان زردتر از زرد می شود
بی گمان لحظه ایی دیگر مانع رنگ سرخم می شوی
گر تو می بینی قلبم سرشار ااااااااااا از افسردگیست
خیرگی از سایه بینی هم لبخند برگ بی شوقم می شوی
خود بدانم روزی با رنگ روشن تر یادم گر یادم کنی
این چنین با نامه اااایی هم یاد ذوقم می شوی
روزی چند بار در رویا ببینم مستی زین تعبیر خواب
در انزوا دل خالی کنم مانع تعبیر خوابم می شوی
منوچهر فتیان پور
درمیان همه سربازان خدا بخدا تو محبوب تری
دردل من عاشق تنها به خدا تو مطلوب تری
در خیالم زیر این سقف پُر اندیشه صبح سپهر
گر چشم زخم نبینی از همه محجوب ومرغوب تری
منوچهر فتیان پور
شکستن طلسمت گر شبی اسرار می شد
برای فتح دلفریبان فتح دل انکار می شد
نمی دانی چه ها باید می کشیدم از فراقت
اگر ادبار بلایی حسادت وار اطهار می شد
تمام نقشه های اعصار واغیار را بدیدن
فراموشم نشد امرار انزار اقمار می شد
ز بس از اقطار انظار بسیار بگفتن
گمانم بهیارِ بیمار پرکار پُربار می شد
چه خوابیده چه خفته بیماروار مانده بیدار
به عشق یار همتای سبحان افتخار می شد
منوچهر فتیان پور
چون مهم بودم هیچ کسی حرفی نزد
زیر لب گفتم
با این کوچکی
شب به وحشت افتاده از تنم با این وسوسه
روز روشنایی معلوم شد
رویای شب بر باد رفت
روشنایی سهم هر آزاده ا یست
هرگزظلمت شب ماندگار نیست
در پناه شبی زیبا در آرامش خواب خواهم رفت
جان فشان باش
که بی دغدغه در سرمای سرد با ابرهای سیاه
بی چراغ سبز,رابطه ها زمان پرواز کرد
ازهمین امشب به انتظار مهمان بنشین
زندگی بی مهمان شاد نیست
منوچهر فتیان پور
به گمانم
نزدیک به اذان بود!
یک سو من بودم
دغدغه های بی کسی
سوی دیگر
نگاه مست رهگذر
دست و دلم را گم کرده بودم
خیره شد
نگاه زیر چشمم پس گرفتم
رفت
دوای درد چشم
از دم درمان مریضخانه کرد
بی خبر
شد فراموشش
که جانم
با تقلا روز ها منتظر اشاره دیگر بماند
تا که
آرزویش کردم بخواب
منوچهر فتیان پور
گوشه ی لب هایم
تشنه تک جاروی لپی ست
به رباید از غنچه لبت
یک صد بیست بوسه به حلال
گر بخواهی تشنه بمانم هنوز
ره نمانده تا بروم
دم میخانه به روز
منوچهر فتیان پور