یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

تا شد ی رو به جلو بیاد یک نگاه من

تا شد ی رو به جلو بیاد یک نگاه من
شاد شدی به فاصله ی چشم سیاه من
شور و شررشدم به شعله آتشگاه تو
سوزش داغ مهر تو تلخ نشود بکام من


منوچهر فتیان پور

گل خوش بویم رز سرخ

گل خوش بویم رز سرخ
روسری و پیراهن صورتی کردی به تن
همراه وهمقدم بودن با تو را دوست دارم
هرگز سد راهت نخواهم بود
می دانم که ذاتاً توانمندی بسیار جذاب
از پس مشکلاتت بر می آیی
از صداقتت به وج آمدم
بیا بدون اتلاف وقت پا پیش بگذار
می دانم زود رنج نیستی
در واقع خیلی هم کمال گرا
سعی تلاش داری شرایط موجود رابهبود بخشی
انتظار م اینست تصورات عاشقانه راکنار نگذاری
می دانی که به تو نیاز دارم
مناسب ترین دوست تو منم
پشتوانه قوی برای تو خواهم بود


شجاعت ات قابل تحسین
در فاصله نه چندان دور شاهد پیشرفت هم خواهیم بود
بشما افتخار می کنم
باور کنید
دلم پاک تر از آینه است
بسیار مهربان و دلسوز
خیلی به تنگ آمده
از حضرت دوست که نامش دوا
یادش شفاست
عاشقانه به
رحمت اش امید وارم
برگ های سبز وجودت پژمرده نخواهد کرد
تو لایق بهترینی محبوب ترینم

منوچهر فتیان پور

رخسار تو ندیده دل هر شب بکند سینه ی فرزانه ی تو چاک

رخسار تو ندیده دل هر شب بکند سینه ی فرزانه ی تو چاک
جام می کمتر برسانی سرمه بچشم ات بزند کولاک

از سر شوق تو دل این مجنون چها که درشب نه سروده
با موی پریشان بی باد صبا ،نفس بکشم با زلف توغمناک

با خواب مرادم ،در شهر تو تمامی تکایای به عشق تو وجودم
دلتنگ تو شودعشق ،شکوفه به هنگام شبنم ریخته تر ازافلاک


آه از این همه رویا روئیده تر از خوشه نگاه تو ،دختر مهتاب
دولت عشق توبینم ،سر درآورده با حامی واسپانسر بی ساک

شکر که در بزم شبانه ، بیگانه شهرم به نا پاکی نگرفتم کارت
نرگس چشمان تو بودم ،با عشوه تر از احساس شبانه ی بی باک

راد با عشق بی دید ابرو کمانت ،خنجر به عشق تو سرا سیمه بکشیده
ای کاش بعد از به وجودت ،بر روی سنگت نکشد تیغ به ناپاک

منوچهر فتیان پور

این قدر نزدیک بیا

این قدر نزدیک بیا
تا مسیر رابطه پیدا شود
مبادا چشمانت را باز بگذاری
سربه هوا حرکت کنی قدم هایت بخواب رود
جوهر قلم تمام شد
فراموش نکن موضوع انتظار نزدیک شدن چه بود
دوست دارم این قدر عطر نزدیک شدن را بو کنم
تا دست هایم دور را دور دستانت را بغل کند
برای فرار از تنهایی هر بار زودتر نزدم باشند


منوچهر فتیان پور

آن نگاه طول و درازم لب های شیرینت را از دوربخورد

آن نگاه طول و درازم لب های شیرینت را از دوربخورد
لنگ ظهر لرزه به تنم افتاد و قلبت سرد شد
این همه فاصله که از دور برهر دوی ما می رسید
همه چبز بی سر صدا بین ما به اتمام نرسید
با نگاه خورشید نیمی از نقش جهان زین بابت پُرنور گشت
گرچه نور خورشید نیمی از خاور رو روشن نما می کرد
در واپسین روز دلم با نگاه شادو شیرین با سر و پا می دوید

با عشق سوی نور اهورای مزدا ی تو

منوچهر فتیان پور

کو شیدم حس کنم بوی تو را

کو شیدم حس کنم بوی تو را
بانفس های درونم بوسه بارانت کنم
قلبم از جا کنده شد
اما تو حاضر نشدی
در اولین ردیف ها عشق جا برات رزو کنم
وقتی دلم شکست
اشک دردیدگانم بسیارجمع شد
تازه فهمیدم نگرانم
آنکه لحظه ها در فکر می رود
منم نه تو


منوچهر فتیان پور

موضوع بین من و تو را همه فهمیدن

موضوع بین من و تو را همه فهمیدن
می دانند تو مرا دوست داری
منم در شک وتردید دوست داشتن ماندم
اگر دوستت ندارم
چرا فراموشت نکردم
چرا در اندیشه با تو بودن هستم
چرا دوست ندارم از تو جدا شم
یقیناً
دردمان یکی است درمانمان هم نیز
یا که نه افکارمان شبیه به هم است
شایدم بیش از حد به تو اعتماد و اطمینان دارم
بی آن که من بخواهم بر زبان آرم عشقم تویی
تو دوست داری با من باشی
آن وقت چرا؟
چونکه من تورا مثه هرعاشقی دوست دارم
پس بیا از این عمر لذت ببریم
فقط دست از سر آژیر خطر بردار
با ساز دهن هر چه می خواهی به نواز فریاد بزن
بی تو می میرم بیا

منوچهر فتیان پور

. کاش نمی گفتی برمی گردم

گفتی وقتی نیستم نفس عمیق بکش تا برگردم
این قدر کشیدم انگار غیر قانونی بود
بیدار بودم ترمز کشیدم نه ایستاد
عاقبت خبری از برگشت تو نشد که نشد
حالا که بیداریم از دست رفت گریه نکن چون کسی نیست
آرومت کنه ...
.
.
کاش نمی گفتی برمی گردم
انتظار م بیشتر از این نبود
دق کردم...


منوچهر فتیان پور