-
روبند چوبی نمای سرها خونی بود،
پنجشنبه 6 اردیبهشتماه سال 1403 11:44
روبند چوبی نمای سرها خونی بود، هنگامه هنگام چه نیرنگ سیاه بود آری پچ پچ به گوش دروغ خشنود؛ مه کوهپایه های یارمند نو نهال سنگستان آزمند تیزآبه زهدان زمین زایشی گمان آلود کمانه مُرده زنده گرفتار رنج نابودگر دیگریست کاشت دامنه تند دشت سزا دانگان خون دهان خوک ها زوزه باد کوه خرمن نشده را گندم زار کشاورز پیر دیروز با فرزند...
-
اسلام
پنجشنبه 6 اردیبهشتماه سال 1403 11:43
-
جهان بیحس انسان جان ندارد
پنجشنبه 6 اردیبهشتماه سال 1403 11:41
جهان بیحس انسان جان ندارد توقف در زمان امکان ندارد پس از جانکندن بسیار دیدیم که رنج زندگی پایان ندارد حسن عباسی
-
سلامی به گرمی آفتاب و نرمی ماهتاب
پنجشنبه 6 اردیبهشتماه سال 1403 11:40
سلامی به گرمی آفتاب و نرمی ماهتاب همیشه برای من باش و تو همیشه بتاب سبو پرکن و ساغر بریز از دست خویش که روح از تنم برده ای به پیشم شتاب فدایت میکنم این جان و روح خسته را هم آغوش توگشتهام درسما ودر سحاب کنم سجده بر یارم و ابلیس به آدم نکرد به پایت بی افتم سپیده هم چون تراب دوای درد خود را یافته ایم این نکوست برای...
-
حسرت دیدار رخ یار بر جگرم ماند...
پنجشنبه 6 اردیبهشتماه سال 1403 11:38
حسرت دیدار رخ یار بر جگرم ماند... حزن هجر و زجر فراقش بر جگرم ماند. تا به کی ضجه زنان زین غم هجران باشم مانده در آنم که دمی بهرتو نستوه باشم امیرحسین آدینه
-
من وتو همان خط های موازییم
پنجشنبه 6 اردیبهشتماه سال 1403 11:36
من وتو همان خط های موازییم با خطای دید شاید به هم برسیم صیدنظرلطفی
-
از من مپرس چرا چون از عشق بپرس چرا را
چهارشنبه 5 اردیبهشتماه سال 1403 11:52
از من مپرس چرا چون از عشق بپرس چرا را افتاده است بر ین دل برده است صبر مارا گویم به دل ز دستت پیوسته اشک ریزم دل نیز به من بگوید بر گیر تو دیده ها را از نازو عشوه یار دل گشته یار غمخوار از بهر وصل یارش حاکم کند خدارا دل جای مهر و قهر است هر دو سراغش اید گر پر کنی ز مهری عمری کنی صفارا عاشق همیشه در دل جز وصل یار چه...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 5 اردیبهشتماه سال 1403 11:50
-
زاده بارانم و در شوق بهارانم
چهارشنبه 5 اردیبهشتماه سال 1403 11:49
زاده بارانم و در شوق بهارانم زاده اردیبهشت آن مه تابانم زاده لبخند تو و زاده عشقم زاده تصویر تو آن پاک سرشتم اردیبهشت را گفتم.. گفتم که تو تصویر خدایی دل بردی و دل میبری و شور نوایی پیروز پورهادی
-
شهر من شاهد یک کافه ی بی مهمان بود
چهارشنبه 5 اردیبهشتماه سال 1403 11:48
شهر من شاهد یک کافه ی بی مهمان بود پشت اندوه غزل حادثه ای پنهان بود وقت بحران تب عشق میان گریه حال معشوق شبیه گذر طوفان بود راز تنهایی او در پی هر بحرانی شاید از سختی اندوه و غم و عصیان بود ظاهرا عاشق دیوانه به وقت دیدار در بدر منتظر شاهد موی افشان بود عاشق مست و خراباتی قصه انگار پشت دلواپسی قصه ی شب گریان بود حال او...
-
بالم را وعیدِ فراغ بدادی
چهارشنبه 5 اردیبهشتماه سال 1403 11:46
بالم را وعیدِ فراغ بدادی اما تنم فرسودی به جور شبابم سوختی به کین رُخَم پژمردی به درد کنون روان ، پریش و بیان ، جریح نمانده ست منِ ز خود رانده را مأوایی جز خواب ... مسعود عباسی
-
زندگی
چهارشنبه 5 اردیبهشتماه سال 1403 11:44
-
پیله کن پنجره سمت خیابانت را
چهارشنبه 5 اردیبهشتماه سال 1403 11:41
پیله کن پنجره سمت خیابانت را تازه کن جلوه خورشید درخشانت را پرده را پس بزن و با همه زیبائی ساده کن دیدن گلچهره خندانت را زنبقی را به سر دوش تو خواهد رویاند شانه کن خرمن موهای پریشانت را عاشقی، رهگذر کوچه زیبایی هاست باده کن مستی انگور دو چشمانت را بوسه از لعل بدخشان تو چین دارد خنده کن خاطره چاک گریبانت را نوش جانی که...
-
تو عطر پاک یاسی یا شمیم نمنم باران؟
چهارشنبه 5 اردیبهشتماه سال 1403 11:40
تو عطر پاک یاسی یا شمیم نمنم باران؟ خلیجی یا خزر؟ شالیتبار سبز نخلستان جسارتهای تهمینه نشسته در ته چشمم فروغی دیگرم سرکشترم از آتش عصیان شمالی مردِ شبپیمایِ رازآلودِ دریایی تویی سالار اقیانوس و من گرداب سرگردان تمام راهها بستهست، مثل شاه شطرنجم که تهدیدش کند هر مهرهای در گوشۀ میدان در این طاعونزده دورانِ...
-
پس بزن نقابت را
چهارشنبه 5 اردیبهشتماه سال 1403 11:39
پس بزن نقابت را خوب می شناسم آن، چشم ناسپاست را سنگ دیگری بردار، جمع کن حواست را من که بی سپر هستم زنده بر سر دارم بی شمار و بسیارم باشما برادرها از گلوله لبریز و از ستاره سرشارم زاده ی خطر هستم محمد حسین ناطقی
-
زندگی جز طرح غم پرداختن چیزی نبود
چهارشنبه 5 اردیبهشتماه سال 1403 11:38
زندگی جز طرح غم پرداختن چیزی نبود بود شاید برشما، اما به من چیزی نبود مادرش خوانند دنیا را نمیدانم چرا او به جز مرد خشن یا بد دهن چیزی نبود آنچه از مردانگی گفتند، تنها قصه بود غیر یک دشنام ناموسی به زن چیزی نبود هرچه میبینم جهان مرداب میآید به چشم غیر رفتن تا گلو در این لجن چیزی نبود حال دل گر خوش نباشد زنده بودن...
-
از آغوش صبحم
سهشنبه 4 اردیبهشتماه سال 1403 12:05
از آغوش صبحم هنوز بوی رویای شبت می آید خورشید اگرچه سرک می کشد از پنجرهٔ بستهٔ احوالم و هیاهویِ گنجشکان فرو می ریزد بر بسترم صبح را از هر روزنی اما بر بالینم مانده تاری از طرهٔ تو که ندهمش به جهانی صبحِ بیداری علیزمان خانمحمدی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 4 اردیبهشتماه سال 1403 12:04
-
به این خزان که
سهشنبه 4 اردیبهشتماه سال 1403 12:01
به این خزان که دهر سبعانه پای می مالد حتی بر نحیفترین رویان ها و رویاها یکان یکان خفه می شوند در نطفه من و قلبم اما عفیفانه بسنده ایم به آغوشی عشقت یا درنگی دیدارت باز نمی دانم آیا روزی ترا به آغوشِ خواهم کشید ای تنهاترین رویایِ خوشبختیِ من علیزمان خانمحمدی
-
گفتی تمام عشقِ مرا
سهشنبه 4 اردیبهشتماه سال 1403 12:00
گفتی تمام عشقِ مرا در یاسی کاشته ای که هر صبح با نوازش دستانت جوانه ای نو می رقصاند مبادا در تاریکیِ طویلِ این شبها بسپاریم به بیداد ظلمت در رواق منظرم شمعی افروز هر روز به ملاقات خورشیدم ببر و برای نفسهایم پنجره ای بگشا که بس بیزارم از این خفقان خزان وُ قفسِ شیشه ها که نهان کرده از دلِ شیدای من نورِ رخسارِ تُرا...
-
بهار
سهشنبه 4 اردیبهشتماه سال 1403 11:58
-
آسمان، دیدن نداشت
سهشنبه 4 اردیبهشتماه سال 1403 11:57
آسمان، دیدن نداشت اَبر، غمگین بود امّا میلِ باریدن نداشت.. آفتابی تند و سوزان بر تنِ خشک بیابان ، مینشست.. ذرّه ذرّه میشکست قلبِ بی جانِ زمین، حال و روزی این چنین.. از هجومِ خستگی طعم تلخِ این جدایی بعد از آن دلبستگی.. آسمان، بی رحم و سرد نگاهش طعنه آمیز و سکوتش، مثل درد.. در زمین جانی نبود ساده دل را داده بود و...
-
یافتم ، آن آدمِ خوبِ خودم را یافتم
سهشنبه 4 اردیبهشتماه سال 1403 11:55
یافتم ، آن آدمِ خوبِ خودم را یافتم همنشینِ سال ها تنهایی اَم را یافتم یافتم آن نازگل ، از باغِ زیبایِ حیات جلوه ای از لطفِ حق سویِ خودم را یافتم یافتم یاری که مَه را مانَد او ، حینِ ظُلَم رَخشِشِ بی مثلِ نورَش بر تنم را یافتم یافتم آن گمشده نیمی ز خود ، در بحرِ عشق بحر را پارو زدم تا کامِلَم را یافتم یافتم آن ساغرِ...
-
تا کی میخوای دردم باشی
سهشنبه 4 اردیبهشتماه سال 1403 11:55
تا کی میخوای دردم باشی یه ساعتم درمون باش تا کی فراری از منی یه لحظه تو آروم باش ببین که عاشقت منم هرجا بری فقط منم منو ببین منو بخواه بدونمن تو راه نیا من شعــر می نویسـم تو غزلـم باش دلتنگ میشــوم آغوشــم بـاش اشک میشوم و تـــو تو فقـط باش... عسل پروانه
-
به دیدارم چو می آیی نشانم کوهِ تنهایی ست
سهشنبه 4 اردیبهشتماه سال 1403 11:54
به دیدارم چو می آیی نشانم کوهِ تنهایی ست همان جایی که در آنجا نه امروز و نه فردایی ست زمان یخ بسته در آنجا زمین و آسمان دل سرد نه خورشیدی نه مهتابی همانجا اوجِ سرمایی ست بسانِ سنگِ دلتنگی که می گیرد دلش گاهی همانجا مردِ تنهایی به کارِ عمر فرسایی ست سکوتی سرد می بارد هماره بر سرِ آنجا همانجایی که بیرون از تمامِ اهلِ...
-
هر نقطه ز هر علم کمی مرموز است
سهشنبه 4 اردیبهشتماه سال 1403 11:53
هر نقطه ز هر علم کمی مرموز است بازیچهٔ واعظانِ عذراندوز است هان تا نخوری فریب، چون هر شب و روز شب را به تو بنماید و گوید روز است محمد شریف صادقی
-
وعده صادق
دوشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1403 11:45
به وعده صادق قسم که دل دشمنان باشد پراز درد و غم، به ناله ی کودکان بی پناه غزه قسم، به نور هنگامی که می شکند سکوت شب را قسم به مظلوم درپسِ دیوارحصر قسم به کروز که گوش دشمن را کند کَر قسم، تیر کمان آرشی ما می برد گلوی حرمله ها،،، ماکه گفته بودیم تنبیه می شوی، ای صهیون که عمرت رو به زوال است خوی زشتت برهمگان عیان است،...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1403 11:44
-
تفسیر کن جهان را به ارتعاش کبوتر
دوشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1403 11:42
تفسیر کن جهان را به ارتعاش کبوتر و زیتون را به لهجه ی سپید تا بهار فریم شود در ترجمان چهار فصل بدرخشد چشم وحشی در اُردی بهشتِ شقایق و اضلاع خند گودتر شود در شیار لب تفسیر کن جهان را به حجمی از نان و گرافیک عشق که مردان امید اند در موازی ی چشمان و مادران معجزه به هندسه ی آغوش در فانتزی کودک به تاویل رویا الا شریفیان
-
هر بارکز در این خانه گذرکرد دلم
دوشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1403 11:41
هر بارکز در این خانه گذرکرد دلم لرزید تنم نکند باز عاشق بشوم دل که عاقل نمی شود دل که مطیع من نیست دل بی بند و باره بی لگام و افساره باید زود بروم تا عطر گل سرخ این خانه بی تابم نکرده مستم نکرده باید بروم تا صدای پایی لرزه بر اندامم نینداخته باید بروم تا از این کوچه دلم گذر کند اگر حالی باقی ماند اگر ذهنم ابری نبود...