-
اگر شب چیره شد پنهان باید راه خود را رفت
دوشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1403 11:40
اگر شب چیره شد پنهان باید راه خود را رفت حتی در ورطه ی طوفان باید راه خود را رفت مجال دلگشایی نیست در دنیای آدمها اگر قلبت شکست گریان باید راه خود را رفت به امید که بنشینیم،تا همراه ما باشد سرانجام می روند یاران باید راه خود را رفت نترس از اینکه عمرت را بی حاصل تلف کردی که چون ابرهای بی باران باید راه خود را رفت ببین...
-
شب
دوشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1403 11:38
-
امروز، کجا خواهم رفت؟
دوشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1403 11:36
امروز، کجا خواهم رفت؟ نمیدانم همه چیز با یادت هست ، او هر صبح میاید میگیرد دست مرا میبرد با خود... مروت خیری
-
نیمکتِ غروب ویک غربتِ تنگ
دوشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1403 11:33
نیمکتِ غروب ویک غربتِ تنگ تصویرِ یخ زده ی من در حوضِ آبی پارک کاج های کهنسالِ خسته از نصیحت و بیدهای بی تجربه مغرور گربه ای ترسان که از قفسِ شیر فرار کرده پیچک هایِ بازیگوش که از دیوار صاف بالا می روند بچه گنجشکی کنجکاو وپُر سوال که هربار می پرسد:زندگی چیست؟ ومن هربار پاسخ می دهم: من نمی دانم. آزاده قاسمی
-
صبور باش اگر ریشه ات خزان دیده
دوشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1403 11:31
صبور باش اگر ریشه ات خزان دیده از آسمان و زمین رنج بیکران دیده نگو که موی سیاه تو را حراج زده اند سپیدی بدنت چوب خیزران دیده گلوی خشک تو رنگین کمان خاموشی ست که زیر بار گران رنج آب و نان دیده دریغ از گل سرخی که زنده است ولی صلیب را وسط دست باغبان دیده خدا کند که کسی بیش از این نمک نزند به زخم باز عمیقت که استخوان دیده...
-
تو با خیالِ قشنگت ترانه ی من باش
دوشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1403 11:28
تو با خیالِ قشنگت ترانه ی من باش کمی بگو و بخند و فسانه ی من باش دروغ نیست نگاهت که می کند عاشق حریفِ گریه کسی نیست شانه ی من باش پگاهِ من نشود گم میان این همه آه تو ماهِ کامل و راه و نشانه ی من باش برای قلبِ کبودم چه مرهمی جز عشق پرنده ی من و در آشیانه ی من باش بمان اگر چه سفر راز هر مهاجر بود همیشه در دل من، جاودانه...
-
از ذوق ِاولین دیدار
یکشنبه 2 اردیبهشتماه سال 1403 11:54
از ذوق ِاولین دیدار در مسلخِ بی دردها رقصیدم با نگارهایِ خَمّار از شاخه ی شکوفه ی گیلاس گرفتم سراغِ کوچه یِ دیدار چشم دوختم بر پیچ ِ انتظار از طلوع ِ مهرِ خورشید تا غروبِ احتضار نیامدی احساسم به باخت کرد اقرار و اشکِ لحظه ی آخر تلنگری بود بر قامتِ اقتدار رقیه صدفی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 2 اردیبهشتماه سال 1403 11:53
-
قهرمانی شدم از هوش و نفس افتاده
یکشنبه 2 اردیبهشتماه سال 1403 11:52
قهرمانی شدم از هوش و نفس افتاده وسط معرکه ی عشق تو پس افتاده مرغ زیرک نشدم، تاب ندارم هرگز بی تحمل شده در کنج قفس افتاده عشق را با تب دستان تو می سنجیدم دانه بر چیده و در دام هوس افتاده تهِ آئینه کسی دل به پریدن می داد در قفس اوج گرفته، و سپس افتاده فکر کردم به هوایت پر و بالی بزنم توی جولانگه سیمرغ مگس افتاده...
-
مرا ببخش که من آخرین گناه توام
یکشنبه 2 اردیبهشتماه سال 1403 11:51
مرا ببخش که من آخرین گناه توام سیاهکارترین مرد روسیاه توام به ذهن کوچک زنهای شهر شاهینم ولی کبوتر غمگین بیپناه توام چقدر حوصله شاعرانهام تنگ است که عاجز از غزل غربت نگاه تو ام بپرس حال مرا گاهی از خودم لطفاً و من سریع بگویم که روبهراه تو ام تو مهربانی شاهان قصههایی، من یگانه عضو ستم دیده در سپاه تو ام مرا...
-
گشته دل تابوت گرم آرزو های نهان
یکشنبه 2 اردیبهشتماه سال 1403 11:49
گشته دل تابوت گرم آرزو های نهان می برد هرناله اش وجدان دوران را توان موج نافرمان خواهش پرهیاهو جان به کف می زند ناقوس مرگ معرفت را بی زمان سوت کوراست کوچه ها،خالی زاحساس قشنگ در غروب تلخ شادی ،سینه ها آتش فشان آسمان راغم گرفته از شب دریوزگی چون که وحشت آفرین است سردی دل مردگان فصل هوشیاری رسیده ،صبح بیدار ی ،بگو خفته...
-
یادش بخیر
یکشنبه 2 اردیبهشتماه سال 1403 11:47
-
در مسیر سرنوشت
یکشنبه 2 اردیبهشتماه سال 1403 11:44
در مسیر سرنوشت چشمان سیاهت روشنی قلبم و چراغ آرزوهای من است تو نه سَرابی نه کویر تو خودِ خود چشمه ی جوشانِ عشقی معصومه بهرامی پور
-
تاب نیاوردی2/2
یکشنبه 2 اردیبهشتماه سال 1403 11:42
تاب نیاوردی حق داری این سراشیب هیجان ندارد بامن قدم زدن فقط می ترساندت نه اصلا چرا قدم بزنی نیاز من بی نیازی تو به هم نمی آید آرامش تو واین همه تشویش این همه آشوب دریایی که فوران میکند درست مثل آتشفشان به هم نمی آیند تصورکن دیروز من همان جا بودم که تو ایستاده ای امروز موج تلاطم آتش فشانی درمن است حتی نمی بوسمت نسوزی...
-
گاهی سکوت ، فرصت ابراز درد نیست
یکشنبه 2 اردیبهشتماه سال 1403 11:39
گاهی سکوت ، فرصت ابراز درد نیست پایان با شکوه ، ستیز و نبرد ، نیست تعبیر ، رفتن و در خود شکستن است وقتی کسی کنار تو ، جز آه سرد نیست باید ، تمام شهر بدانند ، که بعد از این هر عابر شکسته دلی ، کوچه گرد نیست خلوت نشسته با شب و غمهای کوچه ها مردی که غم به دلش نیست مرد نیست دیگر نگو ( سکوت ) نشان رضایت است گشتم ولی نبود...
-
فردا که مرا به داد خواهی ببرند
یکشنبه 2 اردیبهشتماه سال 1403 11:37
فردا که مرا به داد خواهی ببرند صد حلقه ی تَنگ بر گلویم بنهند گویم که چرا دوباره بیداد کنید ؟ عدلی که نبوده است آباد کنید مصطفی مروج همدانی
-
دریغا این کابوس منادی عشق و ترانه نبود
شنبه 1 اردیبهشتماه سال 1403 12:26
دریغا این کابوس منادی عشق و ترانه نبود که گیسو پیچ ، هزاران ستاره مغموم خواب خود کرده ایم حالا تو بیا سر سطر تکلم درد را بنویس ابر هم که در دوایر باد با شال شب میاد و بر گلوگاه ماه خیمه می زند به نشین کنار من رویا به تماشا حوالی دیار ما دیرینه سالی است که اندام جغرافیا آینه شکسته و چهره زیبایت هزار پاره بیژن شیخ زاده
-
بی تو ای عشق نخواهم همهی دنیا را
شنبه 1 اردیبهشتماه سال 1403 12:24
بی تو ای عشق نخواهم همهی دنیا را که تو اعجاز حیاتی نفس عیسی را این که دل در تله افتاد خودم فهمیدم از همان لحظه که دیدم رخ آن زیبا را گفتم ای دل بکشان بار غمش را بر دوش چون بیرزد اگر آتش بزند آن ما را آرزویم همه اینست که چون پروانه شمع آتش بزند بال و پر شیدا را کاشکی پرده بیفتد بشود ماه عیان مژده بر وصل دهد باد صبا...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 1 اردیبهشتماه سال 1403 12:23
-
عشقآلود ترین نقش جهان، چشمانت
شنبه 1 اردیبهشتماه سال 1403 12:11
عشقآلود ترین نقش جهان، چشمانت هرچه چشم است تو را حسرت دیدن اینجا لب اگر وا نکنی غرق سکوتی محض است هرچه گوش است تو را شوق شنیدن اینجا شهر آلوده و اعجاز نجابت در توست سینه مشغول به تقدیس و سجودت باید گشته خورشید میان مژههایت پنهان تن سرما زده را لطف وجودت باید با تو آرامم و خوشبخت و خیال آسوده بیکسیهای دلم با تو...
-
کلاغ ها از شهر گذشتند
شنبه 1 اردیبهشتماه سال 1403 12:08
کلاغ ها از شهر گذشتند وقتی درسفره ی کسی پنیری نمانده بود ابوطالب احمدی
-
شب تنهایی ام ، با خاطرات رفت
شنبه 1 اردیبهشتماه سال 1403 12:04
-
باز عاشورای دیگر در جهان بر پاشده
شنبه 1 اردیبهشتماه سال 1403 12:03
باز عاشورای دیگر در جهان بر پاشده در میان غزّه شمر و حرمله پیدا شده نی غلط گفتم که اینان بدتر از شمر و یزید دستشان رنگین به خون طفل بی بابا شده کشورِ غربی که او دم از تمدّن میزند با جنایتکار صهیون هم دل و هم پا شده تا که نسل مردمان غزّه از بُن برکَنَد پا بنه برغزّه بنگر تا چه واویلا شده صاحبان آنکه باشند ساکن آن...
-
بهار آمد عجب بوی خوشی دارد
شنبه 1 اردیبهشتماه سال 1403 12:01
بهار آمد عجب بوی خوشی دارد چه هوای مطبوعی با هر قطره ی باران سروری میبارد به خانهی آوارم پدیده ی رنگینکمان و گل های شگفتانگیز بهبود میبخشد به این روح خسته ام و صدای پرندگان که آواز میخوانند این باد سحر چه زمزمه ای دارد ؟ که گوشم را نوازش میکند؟ گویا مژده ی یار میدهند ... محسنه عزیز عرب
-
درخیال تو غمی بود که نالانم کرد
شنبه 1 اردیبهشتماه سال 1403 11:53
درخیال تو غمی بود که نالانم کرد نم نم اشک سرا،زیر شد،و گریانم کرد قصه ی غصه برآشفت خیالات مرا شرح رنجی که کشیدم یَل دورانم کرد درد دلدادگی ات ریشه دواند ست به دل غم عاشق کشی ات سخت پریشانم کرد سوختم از غمت ای سوته دل و دم نزدم آتش عشق در این غمکده ویرانم کرد غرق دریای مصیبت شده کشتی نجات اینچنین موج بلا طعمه ی طوفانم...
-
راه را گم کردهام ، بی اعتنایی می کنی
شنبه 1 اردیبهشتماه سال 1403 11:49
راه را گم کردهام ، بی اعتنایی می کنی چشم را می بندی و هر دَم خدایی میکنی تا دلم خالی شود از غصههای این زمان با نگاه ویژه بر من ، دلربایی میکنی قرمز ِ پیراهنی بر تن ، کمی هم عطر یاس ناخنت را رنگ زیبای حنایی میکنی تا شَوَم لبریز حس دلخوشی از خاطرات پای آن ایوان مرا مهمان چایی میکنی دست را انداختی بر روی شانه...
-
حضورِت مثل مرهم بود بانو
جمعه 31 فروردینماه سال 1403 11:40
حضورِت مثل مرهم بود بانو تنم بی عطرِ عشقِت درد داره فقط از دردِ دوری مینویسم یه شاعر بی تو هر شب بی قراره بیا مجنونتَرَم کن با نگاهِت که میمیرم برای چشمِ زیبات نگاهِ تو پر از امواجِ عشقه فدای چشمهای مثلِ دریات یه دلتنگم،،، نمیتونم نَبارم چشای من به یادت غرقِ خونه بیا این روزها فریاد رَس باش که این احساسِ من اسمش...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 31 فروردینماه سال 1403 11:39
-
کبوتر آرام بر بالین
جمعه 31 فروردینماه سال 1403 11:38
کبوتر آرام بر بالین خواب ببین، سفید هدف عقاب هایی اند که بی هوا به آب می زنند و خاک... ام البنین دهقان
-
گفته بودی که چرا بی خبر از حال توام
جمعه 31 فروردینماه سال 1403 11:37
گفته بودی که چرا بی خبر از حال توام کمتر ازهیچم وچون سایه به دنبال توام سالها در پیِ هم رفت ودرین خطه هنوز عاشق بی بَدلِ چشم و لب و خال توام پشت دیوار ارم در پسِ پَرچین خیال همچنان منتظرِ وعده یِ امسال توام نه که در طینت من قصدِ فریب تو نبود گاهی از اوج هـوس در پیِ اغفال توام به همان جامهی تنگی که تو را کرده بغل...