-
ترا یک روز ترا یک روز خواهم دید
سهشنبه 28 فروردینماه سال 1403 11:43
ترا یک روز ترا یک روز خواهم دید نمیدانم کدامین روز نمیدانم کجا یا کی ترا بعدازهزاران روز ترابعدازهزاران سال به گاه یورش غمهای مردافکن به آن گاهی که دل در ازدحام رنج وتنهایی میان سینه میخواهد که بشکافدجدارسنگی دیوار زندان را که باشد تا رها گرددازاین زندان جان فرسا. که باشد تا دمی آساید ازاین بغض بی پایان هستی سوز. در...
-
او فقط آمده بود
سهشنبه 28 فروردینماه سال 1403 11:39
-
من به دوعالم از دلم، پیش خود ازنهان روم
سهشنبه 28 فروردینماه سال 1403 11:37
من به دوعالم از دلم، پیش خود ازنهان روم گرنتوان چنین که من هر که کند نشان روم دور بر این دراز غم گشته جهان چو نارِ تن پابه قدم چنان که من بی قدم از جهان روم برسر دین و درس من حاکم و حکم شرع تن می زند این به سر که من هرچه دهد بیان روم می روم از روای تو هر چه بر ان سرای تو چون روداین فراغ من هرچه فروغِ سان روم ای همه سر...
-
یادت هست قرارمان
سهشنبه 28 فروردینماه سال 1403 11:35
یادت هست قرارمان یادت هست تعهد به قلم مان هان کجایی قلم کهنه دل دریافتی قلم نوین را؟ هان ای همه دنیای دل بسان آهی نباش که شبی باد با خود تو را ببرد بشنو تازه های حیات رشد را که باشد هم در بستر تخیل و تصور هم در پهنای تعقل و تفکر معنای صفای دل را دریاب نفس هایت را گوش کن تسلیم لحظه ها مشو بل بدنبال خلق لحظه های ساختن...
-
چه باک از رزم و بزم روزگارم هست
سهشنبه 28 فروردینماه سال 1403 11:33
چه باک از رزم و بزم روزگارم هست چه باک از یاد خاک آموزگارم هست چه باک از مرگ وقتی آگاهانه می دانم که بعد از مرگ هزاران سال من زنده می مانم چه باک از واعظی که برسرم تلقین می خواند که من می دانم این واعظ مرا تطهیر می خواند چه باک از آه و ناله و نفرین دشمن ها زمانی که خدایم هست و از حالم خبر دارد چه باک از مین و جنگ و...
-
در من فراریی زندانی ست
سهشنبه 28 فروردینماه سال 1403 11:31
در من فراریی زندانی ست در من خنیاگری به بغض نشسته در من چنگیزی می کاود در من بیژنی در چاه است در من فرهادی ست بی تیشه در من خسرویی ست بی شیرین در من رها یی ست اسیر من فریادی خفته ام سکوت کن بر همه اندوهم امشب هم ستاره ای افتاد که من نبودم ابوطالب احمدی
-
سنگلاخی درشت را شخم زده ام
دوشنبه 27 فروردینماه سال 1403 12:26
سنگلاخی درشت را شخم زده ام ریشه دواندم و شکوفه کردم آن ستاره ی دور که در دل شب می درخشد به چیزی شفقت دارد که شبیه خودش ، بی مایه فطیر ست در این تمنای بی مرگی زر لابلای طبیعت سفلی باران نه برای رویاندن که به قهر ، فرو میبارد دل سپردم به نقادی روزگار یاخته های روحم را گزاف و محالی نیست که در این حلقه ی کمربندی کهکشان...
-
شاید وقتی دیگر خواهیم دانست
دوشنبه 27 فروردینماه سال 1403 12:24
شاید وقتی دیگر خواهیم دانست که جاودانگی در احساس گل پنهان است شاید وقتی دیگر عاشق شدیم و در میان شوق گریستیم شاید وقتی دیگر بفهمیم وسعت پنهان شده ی غم را در میان آغوش مرده شاید وقتی دیگر صدای لالایی برگ را در نوای باران شنیدیم شاید وقتی دیگر با چای و حبه ای ساعت ها مست شدیم و خندیدیم شاید وقتی دیگر . شادی خانی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 27 فروردینماه سال 1403 12:22
-
نشود یاد تو بیرون به سرم هست هنوز
دوشنبه 27 فروردینماه سال 1403 12:21
نشود یاد تو بیرون به سرم هست هنوز گاه گاهی دل من واله و سرمست هنوز داغ عشقی که بر این دل زده ای خاطره شد گرچه فارغ زمنی ،غیبت تو هست هنوز شعله ور می شود این دل زتو و رنگ رخت لیک هر جمله زتو در نظرم هست هنوز سالها خون جگر خوردم و خون دل ماندم رفت ایام خوشی خون به دلم هست هنوز دور خود با تو دگر دایره ای نقش کشم چشم من...
-
نمیدانم ... دلم
دوشنبه 27 فروردینماه سال 1403 12:20
نمیدانم ... دلم سودای یک یار دگر دارد چه بلوایی دگر اینبار دل ، در زیر سر دارد همه ، تا دیده است ، دل .. بی سرانجامی دلیر است آنچنان گویی ز پایانم خبر دارد اگر چه عقل با دل در ستیز است که دل را از دل افروزی به یاری بر حذر دارد ولی دل در پی دلدار چنان سرمست و بی پرواست که سودای خطر دارد محمد قائمی نیا
-
تو دنیای ما
دوشنبه 27 فروردینماه سال 1403 12:17
-
آنچه بودش و نبودش چه معمایی بود
دوشنبه 27 فروردینماه سال 1403 12:13
آنچه بودش و نبودش چه معمایی بود بی گمان دیدم اش از عمق به بالا افتاد انفجاری به زمین که ز مین یا که ز باروت نبود لرزه از پیش و ز پس در جریان ترک افکند به جان نان ایمان. و تکاند از سر ایوان وجود حسن یوسف ها را بشکاند آینه فردا را سقف هر خانه بشد غرق سجود در هجوم امواج همگان تا به شعاعی مبهم گیج و مبهوت بردند از یاد هر...
-
من میان شعرهای تو مانده دلم
دوشنبه 27 فروردینماه سال 1403 12:11
من میان شعرهای تو مانده دلم لابه لای مرزهای من وَ ما و هنوز در خیال تو مانده حسرتی که نبود بین ما و من و شب و تو و هر روز میرسد به ماه ها ی قبل از ما ... خاطراتی که از تو لبریز است چهارفصل زندگی به دیده ی من همتراز فصل زرد پاییز است چشمهایت هنوز یادم هست رنگی هیچ فصلی نبود انگار کهکشانی میان چشمت بود شاعری مُرد لحظه ی...
-
در بهـــاران یــادِ یــاران کرده ایم
دوشنبه 27 فروردینماه سال 1403 12:08
در بهـــاران یــادِ یــاران کرده ایم یـادِ آن چـابـک سـواران کرده ایم گر ز هجران همچو گل پژمرده ایم چون کـویـریم میلِ باران کرده ایم سلیمان ابوالقاسمی
-
دلم گرفته تو مپرس بیا از این شهر هم گذر بکنیم
دوشنبه 27 فروردینماه سال 1403 12:07
دلم گرفته تو مپرس بیا از این شهر هم گذر بکنیم به جای دگربریم وازحرف های مردم هم حذر بکنیم دلم گرفته و نفس درحریم عشق تو بند آمده است به گریه می گذرد روزگارم کمی هم با هم کدر بکنیم دلم گرفته تومپرس که هم لباس تار و پودعشقیم بساحل گذری کنیم وباهم به طوفان هم اثر بکنیم صفای باتنم باشی ودستان معجزه گرت هم هستم فدای تو...
-
فارقم از دوجهان نیست دگر احوالی
یکشنبه 26 فروردینماه سال 1403 11:46
فارقم از دوجهان نیست دگر احوالی تو ز احوال دلم آگاهی پرکن این جام می هستی را این جهان هیچ است در پیچ زلف ساقی احمد عرشی
-
محبوب من دوستت دارم هایت را
یکشنبه 26 فروردینماه سال 1403 11:45
محبوب من دوستت دارم هایت را داخل شیشهی عطری جمع کرده ام هر روز به خودم میزنم مبادا کسی بفهمد رفته ای و این قلب ؛ بوی غربت و بی کسی میدهد... یونس کریم زاده
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 26 فروردینماه سال 1403 11:44
-
تو خورشیدی و من دورت میگردم
یکشنبه 26 فروردینماه سال 1403 11:42
تو خورشیدی و من دورت میگردم تو روشنی و من همراهت میگردم تو از زیبایی دنیا زیباترینی من بی تو آواره ...به دنبالت میگردم شاید مدار من محدود نباشد من در تمام خواب به رویایت میگردم هم جوشیت زیباتر از هر حدیثی ست این محبتت زیباست من به قربانت میگردم تو غزل افسانه ای در زندان عشق من بی جان... در زندان.. شاعرت میگردم من در...
-
زیبا تر از چشم تو چشمی ندیده است
یکشنبه 26 فروردینماه سال 1403 11:39
زیبا تر از چشم تو چشمی ندیده است چشمم به غیر چشم تو چشمی ندیده است ما را زیاد فرصت هم صحبتی نبود رویم به غیر کوی تو بزمی ندیده است رنگ از رخم به وقت وصال تو می پرد صیدم،ز تیر زلف تو رحمی ندیده است قلبم به رفتن تو عزادار می شود این کهنه گور،بجز فراق تو ختمی ندیده است حرفی نمانده است برایم فقط بدان قلبم به غیر زخم تو...
-
خدایاپناه مون باش
یکشنبه 26 فروردینماه سال 1403 11:36
-
صد تکه گردم ریز چون محو ازل
یکشنبه 26 فروردینماه سال 1403 11:34
صد تکه گردم ریز چون محو ازل زان محور تجربه وزین مرگ و اجل دل پای مرا می کشد از دار گنه بر آن طرف جود وزین گور بدل رضا فریدونی
-
بند غم بر خود تنیدن راه آزادی نبود
یکشنبه 26 فروردینماه سال 1403 11:33
بند غم بر خود تنیدن راه آزادی نبود از همان اول کسی دلواپس شادی نبود دشت ما با نغمه های بلبلان سرزنده بود روضه های جغد شب، جایش در آبادی نبود تخت جمشید و شکوه کوروش و منشور حق درخور گرد و غبار و مرگ اجدادی نبود اوج آزادی و شادی و شکوهی آنچنان غم پرست و بنده ی اینگونه شیادی نبود روز و شب در حسرت آن روزها سر میکنیم حسرتی...
-
دلم میخواد فقط یه بار
یکشنبه 26 فروردینماه سال 1403 11:30
دلم میخواد فقط یه بار اسم منو صدا کنی تو لحظه های انتظار به یاد من دعا کنی خیسه نگاه آسمون دل تو دل ستاره نیست همین روزا باید بیای درد منو دوا کنی دلم میخواد رها بشم برم به سمت آسمون کاشکی تا اونجا برسم واسم خدا خدا کنی غروبا بد جوری دلم هوای رفتن می کنه چه خوب می شد اگه واسم نذر امام رضا(ع) کنی میدیا جادری
-
توبه کن از فکرگناه،که بسیاربزرگ است
یکشنبه 26 فروردینماه سال 1403 11:28
توبه کن از فکرگناه،که بسیاربزرگ است گرتوبه شکستی دان تنهاخدابزرگ است عمری توشه ی راه خرج میخانه چوکردی بشکن شیشه ی دل که جهادی بسیاربزرگ است علی اکبری
-
همین دو سه غروب پیش بود
شنبه 25 فروردینماه سال 1403 11:48
همین دو سه غروب پیش بود در کنار ذهن خسته ام با تو قدم می زدم چرا دیگر در کنارم نیستی ؟ سو سوی چشمانم به شمارش افتاده قلم در دستم سنگینی می کند پایم دیگر جزیی از بدنم نیست ذهنم در نگارش یاریم نمی کند غریب کوچه های بن بست شدم هر آنچه می اندیشیدم در وجود تو خلاصه می شود چرا بلبلان قناری ها و مرغان عشق محکوم به ابد در قفس...
-
موضوع بین من و تو را همه فهمیدن
شنبه 25 فروردینماه سال 1403 11:47
موضوع بین من و تو را همه فهمیدن می دانند تو مرا دوست داری منم در شک وتردید دوست داشتن ماندم اگر دوستت ندارم چرا فراموشت نکردم چرا در اندیشه با تو بودن هستم چرا دوست ندارم از تو جدا شم یقیناً دردمان یکی است درمانمان هم نیز یا که نه افکارمان شبیه به هم است شایدم بیش از حد به تو اعتماد و اطمینان دارم بی آن که من بخواهم...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 25 فروردینماه سال 1403 11:45
-
یک سکوت قشنگ در شعرم نشسته بود
شنبه 25 فروردینماه سال 1403 11:44
یک سکوت قشنگ در شعرم نشسته بود همه ذرات وجودم، ساکت گم شده در خلسه ی آبی رنگ اتاقم پر از حباب های نگرانی که پی خلسه من یکی یکی می رفتند و من دلم میخواست تا ابد نیمه شب نزدیک سحر باشد و تلألو ایمان قشنگی شب بازیچه دستان امید کودکم باشد من از هجوم روز می ترسم من از خاکستر نگاه های بی تفاوت به عشق و عبور از مهربانی...