-
خواب دیدم بهار زیبا بود
جمعه 31 فروردینماه سال 1403 11:36
خواب دیدم بهار زیبا بود زندگی عرصه ی تماشا بود نبض رگها، کمال شیدایی عشق تا بیکرانه پیدا بود قاصدک، بیدمشک و بابونه سبز و زرد و بنفش دنیا بود روزها، لحظه های بی تکرار کهکشان، چلچراغ شبها بود ترس و تنهایی و غم و حسرت قدغن بود و خنده کارا بود کوله بار از ترانه میچیدم فصل میعاد و خلوت ما بود خواب دیدم، چه خواب شیرینی کاش...
-
شازده کوچولو
جمعه 31 فروردینماه سال 1403 11:35
-
بگذار نسیمی وَزَد از طره ات ای یار
جمعه 31 فروردینماه سال 1403 11:33
بگذار نسیمی وَزَد از طره ات ای یار تا دل به تو بندیم اُویسِ قَرَنی وار ما را که خود از عشق به توحید کشاندی هم لیلی و مجنونی و هم مخزن الاسرار رخسار تو ام حک شده بر دانه تسبیح ای نام خداییِ تو شایسته تکرار فیروزه و یاقوت و عقیق و حجرالبرق در سوزن حکاکی و در تیشه حجار من مات من العشق فقد مات شهیدا من کشته عشق تو ام و...
-
روز تولد میکند همواره تصریح
جمعه 31 فروردینماه سال 1403 11:31
روز تولد میکند همواره تصریح یک مهره ای افتاده باز ازنخ تسبیح آری گذشته عمر من یک سال دیگر هرلحظه اش را میکنم با خویش تشریح وقتی چهار وچل برفت از عمر آدم یعنی گذشت ازنیمه اش اندوه وتفریح اینکه چگونه رفت هم گفتن ندارد موی سپید وچین صورت داده توضیح گاهی بدستم اسلحه ،گاهی قلم بود گاهی ترانه گفتم وگاهی تواشیح گاهی دراوج...
-
چه دارد این بهار
جمعه 31 فروردینماه سال 1403 11:30
چه دارد این بهار که در پیشگاهش غصه ها رنگ می بازند و خنده جاری می شود آسمان اشک شوق می ریزد و آلوده به رنگین کمان می درخشد چه دارد این بهار که عشق جوانه می زند و امید شکوفا می گردد به میمنت بهار بیا کنار همین پنجره با ماه هم صدا بشویم بیا که بی تو بهار خزانی نشود.... سیمین حیدریان
-
بستم دل به آرامشِ باران
جمعه 31 فروردینماه سال 1403 11:26
بستم دل به آرامشِ باران به آن باران بهاری ناهنگام که می بارید و در باغچه ی خیال غم هایم گام به گام امید رویاها جوانه زد ولی باران بهاری است دل بستن به آن نه آشوب نه غم که خود ویرانی است ویرانی رویا ویرانی منِ تنها ویرانیِ جوانه امیدِ غم ها نگین فروتن زابلی
-
دلی گرفت
پنجشنبه 30 فروردینماه سال 1403 12:00
دلی گرفت در غلطید جهان و چون قلب کبوتری تپید کائنات روح میخواهد از قید تکلیف برهد که این هم ، تکلفی ست کسی فریاد از سر بندگی کشید و به درخت سدر ، منتهی پژواک شد در برهوت بیشه زار ها همهمه ، کتیبه ها به صلیب بت شکست بت پرست ، رسوا عرصه گیج و گنگ و کنش و واکنش من فقط رنجیدم با نغمه ها ، ساز زدم برای دوست که دوست مشفقانه...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 30 فروردینماه سال 1403 11:59
-
چه میپرسی ز حالم،
پنجشنبه 30 فروردینماه سال 1403 11:58
چه میپرسی ز حالم، سکوتم من، که در عمقِ گلوی ایوب، بغض را حلقآویز کردهام، مباد تا اشکی ناخلف، اخبارِ نهانیِ دل را دزدکی از گوشهی چشم نشت دهد... سکوتم من، که خیرهسرانه لبهای بلبل را پیش از بهار بههم دوختهام، مباد تا ز آواز مسکرش، باغبان بلغزد... سکوتم من، سنگِ صبر را نهادهام در آغوشِ شیشهی جنون مباد تا...
-
دستم به تمنای تو ای ماه فراز است
پنجشنبه 30 فروردینماه سال 1403 11:57
دستم به تمنای تو ای ماه فراز است دیدار رخت نیمه شبی هم چه نیاز است گر صبح طلوع کرد و برفتی پس آن ابر با ریزش دیده سر این قصه دراز است چون مغرب هر روز شوم چشم به راهت از سوی مناره بنوازند بیا وقت نماز است افروز ابراهیمی افرا
-
پشت این پنجره ها
پنجشنبه 30 فروردینماه سال 1403 11:55
پشت این پنجره ها من و دلتنگی شب های فراق پشت این پنجره انگار کسی می آید قاصدک یا که نسیمی ز شمیم خوش زیبای نگار پشت این پنجره بر شیشه زده نم نم باران بهار افروز ابراهیمی افرا
-
وای درخت سیب..خدا من میخوام..
پنجشنبه 30 فروردینماه سال 1403 11:53
-
از ما گذشت جانان التفات به مجنون دگر کنید
پنجشنبه 30 فروردینماه سال 1403 11:51
از ما گذشت جانان التفات به مجنون دگر کنید شعرم ندارد طراوت ومستی رو به میگون دگر کنید آرش کمان شکسته تیری ندارد به تر کشش تیر انداز دگر بباید و نظر به تیر وکمون دگر کنید اشکی نمانده به چشم برای رویش گل های انتظار فکری برای آتش وبجای اشک همگون دگر کنید آهی تمام می شود افسانه سراب عمر راهی دگر زنید به دل و افسون دگر...
-
باز باران بی ترانه عاجزانه
پنجشنبه 30 فروردینماه سال 1403 11:46
باز باران بی ترانه عاجزانه میخورد بر بام خانه ویروسی بیگانه در نبردی فاتحانه به هر بهانه جان بی جان، ظالمانه میزند نا عادلانه خون شده دل زمانه پرشده مریضخانه زندگی غیر منصفانه جامعه بی پشتوانه پزشکان فداکارانه با کار های خداپسندانه میجنگند قهرمانانه باز باران این بار با درد هر دقیقه، ساعتگرد قفسه سینه درد این درد...
-
گفت: لذتت در عشق چیست؟
پنجشنبه 30 فروردینماه سال 1403 11:44
گفت: لذتت در عشق چیست؟ آن که را دوست میداریش اکنون کجاست؟ پاسخم خوش نیامد در نزد او گفت: پس بماند خوش در چشمان تو او نمیدانست دل، چشمش به اوست. مهوش شریفی
-
در منزل غم و انزوای شب،
پنجشنبه 30 فروردینماه سال 1403 11:42
در منزل غم و انزوای شب، همچون مجرمی،به جرم نکرده ام اعتراف میکنم که بدون وجودت،در زندان تنهایی ام گرفتارم و تنهایی قلبم را می فشارد، به تو باز خواهم گشت،در روزی از روز ها، در نیمه شب، حتی اگر راهی در خیالت نداشته باشم ،به خاطراتت باز خواهم گشت. یلدا خستو
-
تن مردو نامردهردو یکی است
چهارشنبه 29 فروردینماه سال 1403 11:54
تن مردو نامردهردو یکی است زمان میبرد تا بفهمی مردکیست؟ به یکبار دید وبازدید توجه نکن شاید روبهی درجلدِ مردیست؟ به ریش وظاهر هزاران حیله است بظاهر نفهمی مردو نامرد کیست؟ مگر زمان به تجربه بر تو ثابت کند که در هر لباسِ مردی مرد نیست عجب روزگاری است ای خدا دم زروحت دمیدی حیف مرد نیست ؟ زشیطان وابلیس بعضی نیرنگ ترند دست...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 29 فروردینماه سال 1403 11:52
-
از ره لطف عنایتی بنما گاهی
چهارشنبه 29 فروردینماه سال 1403 11:50
از ره لطف عنایتی بنما گاهی با گوشه چشمی بزدای از دل ما آهی یک دست نهم به دیده منٌت از تو با دست دگر گیرم از آسمان ها ماهی آرام نهم سر بر آستانت با شوق بیرون کنم از دل غم شبانگاهی عبدالمجید پرهیز کار
-
خــطاب به آنـکه دستـور ِ جنگ را داد :
چهارشنبه 29 فروردینماه سال 1403 11:49
خــطاب به آنـکه دستـور ِ جنگ را داد : ســلام سنگــدل فرامــوش کــن هر چه تو را آزار داده جهــان خــواب ندارد حیـف ِ این رایــحه یِ گلهــای بهاری نیست؟ جنگ و خون چــرا؟ تــو را به جـان ِ عزیـزی که نداری دسـت بردار بگـذار بهـار به مشــام ِ جانمــان بِنِشیند اَصلا بیــا دلبری کنیم و قرارمـان باشـد در خزانـه ها و اَنبــار...
-
یاضامن آهو
چهارشنبه 29 فروردینماه سال 1403 11:48
التماس دعای فراوان
-
دیشب از گوشه ی قلبم گُذرِ آهی بود
چهارشنبه 29 فروردینماه سال 1403 11:47
دیشب از گوشه ی قلبم گُذرِ آهی بود عکسی از کودکی آن دفترِ کاهی بود عکسی به بلندای زمانی در یادها قصه پرداز شبی شاد زِ غم خالی بود کودکی تاول دل خلوت غمبار نبود کودکی لحظه ای پروازِ خیالی کافی بود کوچه در خاطره ها دور نبوده. امّا کوچه از کوچِ غریبانه ی ما شاکی بود کاش در کودکی می ماندم و می دیدم رنگِ بالِ پرِ پروانه چه...
-
من که هم پای شما تا قله ها راه آمدم
چهارشنبه 29 فروردینماه سال 1403 11:43
من که هم پای شما تا قله ها راه آمدم کوه را در کوله ام کردید و کوتاه امدم من به دنبال خودم پس کوچه ها را گشته ام گم شدم از بس که با این سایه ها راه آمدم تشنه بودم آمدم یک جرعه آب برکه را ... یک نفر می گفت بهر دیدن ماه آمدم از بدیِ حادثه اینجا پناه آورده ام فکر کردی از برای حشمت و جاه آمدم نابرادرهای من همواره پشتم بوده...
-
مادربزرگم ای مهربانوی صفا وصمیمیت
چهارشنبه 29 فروردینماه سال 1403 11:42
مادربزرگم ای مهربانوی صفا وصمیمیت ای که خوبی تو شهره ی افاق شد اکنون که نیستی ومدتهاست سربربالین خاک نهاده ای وهم اغوش فرشتگان شدی ودستان وپاهای خسته ازکارهای دنیایی ارمیده درخاک خیالت اسوده من مدتهاست شبها با لالایی مهتاب بخواب می روم اکنون که بهار آمده وشکوفه ها خندان شده اند وبوی بهار نارنج ها قناریان را عاشق کرده...
-
من از تو با تو سخن می گویم
چهارشنبه 29 فروردینماه سال 1403 11:41
من از تو با تو سخن می گویم که آتشی و آب که لذتی و هراس که آینه ای وحسادت واژه کوچکی از نقاب توست من از تو با تو ای سنگ و شبنم که از هرطریق بردلم نشستی شکستی سخن می گویم ابوطالب احمدی
-
باید از کویت روم شاید به کویی خوبتر
چهارشنبه 29 فروردینماه سال 1403 11:38
باید از کویت روم شاید به کویی خوبتر رو ز چشمانت بگردانم به سویی خوبتر واژه ها را طاقت این گفتگوی تلخ نیست گر سخن را تلخ میگویی ، نگویی خوبتر حاصل جان کندنم این شاخ و برگ خسته بود شاخه هایم را شکستی تا برویی خوبتر زخم پهلویم دهن وا کرده ، دل دل میزند ای نمک در دست ، از اینجا نجویی خوبتر خنده مستانه ام محصول جام و باده...
-
هر کس که به زندانی افتاد که مُجرِم نیست
سهشنبه 28 فروردینماه سال 1403 12:04
هر کس که به زندانی افتاد که مُجرِم نیست تا فکر فرار از آن میداشت که نادم نیست دنیای من از زندان تاریک ترم باشد دیوار به دیوارش با روح که مُحرِم نیست یک بارقه از نورش را تاب نمی آریم پس دیدن کامل هم بر دیده که لازم نیست یک نور شد از درزی الهام و مُلهَم شد درهم نتوان گفتن ، هر وسوسه مُلهِم نیست هر کس که تو را در شک...
-
مرا به یادآور نازنین
سهشنبه 28 فروردینماه سال 1403 12:00
مرا به یادآور نازنین آشنای بامداد رنگین، برهنگی شیرین دلدادگی به می گل سرخ دیداری تپش دلم را با خون هدیه دادم سادگی بی خار پالیزم فردای جوانی پاییزم آن داستان نخستین، آفرینش از نگاه زرین مهر گیاهی سبزینه زندگی فریادم. بابک رضایی آسیابر
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 28 فروردینماه سال 1403 11:55
-
اگر گم کرده کلامم را
سهشنبه 28 فروردینماه سال 1403 11:52
اگر گم کرده کلامم را نگاهم به نگاهی که ندارد احساسی گناهم چیست ؟ خم کرده دو دستانم را زوری که به بازو ندارد قرصی گناهم چیست ؟ کم کرده توانم را چیز های سر راهم می سازی گناهم چیست ؟ سم کرده زبانم را سر لج باشد هم می با زی گناهم چیست ؟ جم کرده بسا طم را قوز کرده پشتم و پناهم کور از بی احساسی تو ست گناهم چیست ؟ حاتم محمدی