ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
سرمه ی چشمان تو با همه ی رازها
قفل و کلیدش منم با همه ی نازها
رهبر ارکستر عشق بی سببش خود تویی
چون که به ما می رسی می شکنی سازها
روز به یاد توام شب همه خوابم تویی
شادی دوران تویی سرور غم سازها
شوق من از این قفس پر بکشد در هوا
گر بگذارد فلک گر نشوی بازها
قصه ی مهر و وفا با همه فصل ها
در بر این رشته و بر سر این درازها
محمد فاطمی
آن بند نقاب کُشد مرا مویه به مویه
در سوی توام به هر طرف سویه به سویه
ای پاسخ هر ندا و پرسش از تو
جان بتراش به آن قلم رویه به رویه
محمد فاطمی
دو تا ائینه رو در رو سحرگاه
نهایت بی نهایک عکس یک راه
چه زیبا باشد این تکرار بی حد
سرانجامی که انجامش بُود آه
محمد فاطمی
با نفس خدا شدن ویرانیست
خود نیست شدن تفکر ایرانیست
حلاج نبودَش این نیست شدن
در بیشه ی حق به نعره ی شیرانیست
محمد فاطمی
من مهر زمین به جان کِشَم بی پرواز
ای آنکه دلم ربوده ای از آغاز
فردا که شهادت از زمین می خواهی
با این پر و بال سوخته ام گویم راز
محمد فاطمی
چه فرداها که باریکتد و بی حال
چه حسرت ها که پردارند و بی بال
کران پرداز ما بشکست ای وای
چه عصیان ها که کوپالند و بی یال
محمد فاطمی
دیوانه رها ز هر مکان و سد است
در چشم سبک سران به کلی رد است
او جمع کند تمان علت ها را
کسریست گران که حاصلش بی حد است
محمد فاطمی
کم ها همه در برابرت افزونند
غم ها همه در طرب به کل مجنونند
ما محو معادلات هر رخدادیم
کُل ها ز یگانه بودنت افسونند
محمد فاطمی