ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
می نویسم من برای آخرین بار از نهانت
تا کنون نشنیده ام یک فعل دلچسب از دهانت
روز خود با یادی از یادت کنم آغاز اما
هیچ جایی من ندارم هیچ وقتی در جهانت
بنده هر ثانیه و هر جا برایت غمگسارم
بی کران دلگیر گشته قلبم از سر زبانت
نیش افعی با دو شاخی که به روی راس دارد
نیست میزان عذابش بدتر از سرد سلامت
شاید این دفعه نوشتم روح من آزاد گشته
شاید این جمله به قلب تیره ات گردد علامت
تک تک این پاره های کاغذ بی جان دفتر
تکه های شوق بود و پر شد از عشق و شهامت
قول می بندم به گیتی تا ابد روزی چو دیدم
روی چون اهریمنت را دور گردم بی ملامت
این محبت را به آسانی به کامم تلخ کردی
پای این بی راهه ها روحم فنا شد بی غرامت
عرفان مصدقی
دوست دارم چشم های تو شود آیینه من
مهربانی خوش زبان ملک سیاهی خانه من
دوست دارم صبح آدینه میان موج باشم
موج موهای بلندت هر زمان بازیچه من
رعد و برق اشک هایت میشکافد آسمان را
خنده های چون شراب تو بود آدینه من
دست های حق تمام رشد با دستت گره زد
چشم هایت مرحم عمق غم پارینه من
چون سکوت از چاه بیرون میشود فریاد هایم
گیسوانت چون پری مرضیه ی راضیه من
عرفان مصدقی