-
روز دختر
جمعه 21 اردیبهشتماه سال 1403 12:08
-
پشت ترافیک تمام فکرهایم تنها باران بود
جمعه 21 اردیبهشتماه سال 1403 12:05
پشت ترافیک تمام فکرهایم تنها باران بود که آرامم میکرد... نیمی از شب گذشته بود کفش هایم را پوشیدم و بیرون زدم. سکوت عجیبی خیابان را گرفته بود، طوری که صدای قدم هایم را میشنیدم. در خیالات خودم بودم، که نگاهم به بن بست کوچه ایی افتاد .... مرد جوانی را دیدم که به دیوار تکیه داده بود و چترش را جدا از خود گرفته بود با خودم...
-
دلیران میدان چرخ کهن
جمعه 21 اردیبهشتماه سال 1403 12:03
دلیران میدان چرخ کهن به میدان در اید همه تن به تن سر دیو ودیوان ز تن بر کنید که چرخ فلک را به زیر اورید بغرید چو ببر و چو شیر ژیان زمین لرزد از هیبت زورتان یکی را به تیغ و یکی را به تیر به خاک افکنیدهمچو صیاد پیر برین دیو دوران بیارید شکست بداند بود دست بالای دست چنان کرد رستم به اسفند یار ببندید همه را به زنجیر خوار...
-
رویای من رد پایی است......
جمعه 21 اردیبهشتماه سال 1403 12:02
رویای من رد پایی است...... از کوچ پرنده های بی آشیان جواد خاشعی
-
تو امید منی ای یار سرکش
جمعه 21 اردیبهشتماه سال 1403 12:01
تو امید منی ای یار سرکش برو آن روسری ات را ز سر کش نگردد هیچ از زیبایی اش کم ندارد کاف اگر چون گاف سرکش اگر باور نداری عاشق هستم مرا دنبال خود تا رودسر کش اگر ثابت نکردم عشق خود را سپس از دست من فریاد سرکش به جز تو در دلم عشق کسی نیست بیا گاهی از این کاشانه سرکش نمیدانم چه شد با خویش گفتم رهایش کن دلم کم دردسر کش ولی...
-
دهه کرامت مبارک باد
جمعه 21 اردیبهشتماه سال 1403 11:56
برآیینه جمال داور صلوات بر روشنی چشم پیمبر صلوات برحضرت معصومه فروغ سرمد بر دسته گل موسی جعفر صلوات دهه کرامت مبارک باد
-
زحفظ جـان گاو و گوسفنـدان
پنجشنبه 20 اردیبهشتماه سال 1403 11:36
زحفظ جـان گاو و گوسفنـدان شبـــانی وسگی باشندنگهبان چـوتــــدبیری بکاردمـردچــوپان رهاندجمع گله ازخطرهای فراوان اگـر گــرگی زنـــد برگوسفنـــدی به بــــاد انتقادبـــرده گــزنـدی زمیــــدان نبـــــــرد وتیم داری سپارن تیم به اهل فن مــــربی به تاکتیک و به تکنیک وبه تمرین گهی بـــــازنـده وغمناک وغمگین چه زحمت ها به راه...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 20 اردیبهشتماه سال 1403 11:34
-
عشق کجا معنا پیدا میکند؟
پنجشنبه 20 اردیبهشتماه سال 1403 11:32
پرسید: عشق کجا معنا پیدا میکند؟ گفتم: آنجا که توان صبری نیست و تو صبر میکنی... دنیا کیانی
-
ای خاک تیره وفا در تو نشانه نیست
پنجشنبه 20 اردیبهشتماه سال 1403 11:30
ای خاک تیره وفا در تو نشانه نیست جُورت به آدمی جای بیانه نیست از صبح ازل تا به شام واپسین سیری نداری ودرنگ در میانه نیست هر گل که می دهد رنگ و نشاطی بروزگار آنی بچینی و هیچت بسانه نیست بلبل به باغ وچمن نغمه بهار مفرح است در موسم خزان جای الحان وترانه نیست بگذر ز قیل وقال آهی و عزلت نشانه کن این دار هزار چهره جز فریب...
-
پناه و آب آورده ای
پنجشنبه 20 اردیبهشتماه سال 1403 11:29
پناه و آب آورده ای که نسبت به هم در نزدیک ترین جای ممکن قرار گرفته اند شناسنامه دار شده اند و نارفتنی؛ تو بهتر می دانی آوارگی و سراب چقدر چوب خط شان پر شده و اکنون وقت آن رسیده تا با یک ایما و اشاره زاویه ها و ضلع ها بر مدارهای بدیع بچرخند و زمین های لم یزرع به عشقزار تبدیل شوند علی احقاق جهرمی
-
گل
پنجشنبه 20 اردیبهشتماه سال 1403 11:27
-
ثانیه ها متلاشی شدند،،،
پنجشنبه 20 اردیبهشتماه سال 1403 11:26
ثانیه ها متلاشی شدند،،، میخ کوب به اتفاق جاذبه زل می زنند. انگشتهای پرس شده لای مرواریدها،، صورتی که 20سانتی متر با قلاب فاصله دارد. تصویر پارک شدن ماشین با پلاک م نور آژیر قرمز با آینه گلاویز می شود. و زیباترین تصویر در شامگاه چهارشنبه در حافظه دوربین می رقصد جواد خاشعی
-
بیخیال که کی چی میگه
پنجشنبه 20 اردیبهشتماه سال 1403 11:24
بیخیال که کی چی میگه مهم اینه که چی میگه گفته از هر کی که باشه حتی از خدا که باشه حتی از جناب شیطون روی اون یه قدری فکر کن اگه معقوله قبول کن اگه نا معقوله رد کن نعمت عقل و تو عالم ندادن الا به آدم جواد صفری
-
خواهش نکن
پنجشنبه 20 اردیبهشتماه سال 1403 11:22
خواهش نکن دنیایی شده ای برای خودت نمی توانم از دنیا بگذرم ابوطالب احمدی
-
و این اندیشهی زنگار گرفتهی مردی تنهاست
پنجشنبه 20 اردیبهشتماه سال 1403 11:19
و این اندیشهی زنگار گرفتهی مردی تنهاست در تسلسلِ پوچِ روزگارانی که گویی حیرتِ واپسینِ جهان چون شرابی خوشگوار در تلخکامیِ نامنتهای حزن انگیزش به آنی دیده فروبستن ناپدید می شود. روشنای مکدرِ مهتاب در این سکوتِ جبرآلود سراشیبِ ظلمت گرفتهی دنیای مرا به هیچ شعبده ای روشن نمی کند، و قندیل های بلندِ احتیاج از فرازِ طاق...
-
ای باغ نو بهاران ای سرو جویباران
چهارشنبه 19 اردیبهشتماه سال 1403 12:00
ای باغ نو بهاران ای سرو جویباران از قامت نحیف ام بردار این غباران ای رحمت الهی باران ببار یکسر تا یار خود به بینم در قطره های باران گیسوی آبشارت بر شانه ام فرو ریز این صخره دوست دارد آبشار کوهساران دستی ز آستین ات بیرون نما به من ده دستان برون نه بینی از شاخه چناران؟ در پیش باغ رویت پرواز مرغکان بین یک مرغ پر شکسته در...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 19 اردیبهشتماه سال 1403 11:56
-
مستم از خوبی و زیبایی تو
چهارشنبه 19 اردیبهشتماه سال 1403 11:54
مستم از خوبی و زیبایی تو مهربانی اهورایی تو از گذشت و بخشش و ایثار تو از تلاش و کوشش بسیار تو از خردمندی و از تدبیر تو از هدایت در شب تاریک تو از صبوری و تحمل های تو سوز دلها خیرخواهیهای تو ای شراب کهنه از روز الست مستم از عهد و وفاداری تو جواد صفری
-
اینک انجماد
چهارشنبه 19 اردیبهشتماه سال 1403 11:52
اینک انجماد اینک نقطه صفر اینک گریستن بر مرگِ خویش چقدر راه است تا قیامت تا تو تا نجوا با تو تا گهواره گرم دستانِ تو روح انگیز هاشمی
-
پرنده ای که به قفس خو کرده است
چهارشنبه 19 اردیبهشتماه سال 1403 11:50
پرنده ای که به قفس خو کرده است نیازی به رهایی اش نیست دلم به پرنده ی اسیری می سوزد که پیوسته به پرواز می اندیشد آرش آزرم
-
نخل
چهارشنبه 19 اردیبهشتماه سال 1403 11:49
-
بد نباشد... از رفیقانت جدا افتاده ای
چهارشنبه 19 اردیبهشتماه سال 1403 11:48
بد نباشد... از رفیقانت جدا افتاده ای باز هم تنها شدی و یاد ما افتاده ای؟ با کلاغان گشته ای و رنگ روحت تیره است هم از اسب و هم از اصل و از بها افتاده ای اولین واژه تو بودی بین انبوه لغات حال اما انتهای دهخدا افتاده ای آن زمان ها شاهکار فاخری بودی.... ولی حال چون برنامه ی از محتوا افتاده ای روزهای بی تو بودن سخت بود اما...
-
به نامِ خداوندِ صاحب کَرَم
چهارشنبه 19 اردیبهشتماه سال 1403 11:46
به نامِ خداوندِ صاحب کَرَم سپرده به دستِ معلم قلم معلم نه آن است که دارد به بَر دوصد حرفِ بی ارزش و بی ثمر معلم چو مادر،رحیم و صبور به بار آرَد انسانِ صاحب شعور معلم به اخلاقِ خوش چون پدر به بار آرَد انسانِ صاحب هنر هنر نیست جز به پندارِ نیک به رفتارِ نیک و به گفتارِ نیک کاوه اصغری
-
در خیالم بودنت را باز باور می کنم
چهارشنبه 19 اردیبهشتماه سال 1403 11:45
در خیالم بودنت را باز باور می کنم سر به روی شانه هایت گونه ام تر می کنم هم قدم از کوچه باغ آرزو رد می شویم پای جویی می نشینم خستگی در می کنم زار پرسیدی که بعد از من چه آمد بر سرت بی رمق با خنده ای گفتم که ای سر می کنم گم شدی در کنج مغرب در غروبی با قلم باختر را خط زدم تصویر خاور می کنم بید لرزان شد وجودم ریشه هایم...
-
دلم دارد هوایِ تو ، هوایِ نرگس ِ مَستَت
چهارشنبه 19 اردیبهشتماه سال 1403 11:42
دلم دارد هوایِ تو ، هوایِ نرگس ِ مَستَت به لطف و مهر و احسانت ، مرانم بیش از این کویت تو که صاحب دلم گشتی ، وُرا مگذار بی صاحب رَوا ، باشد که پروانه به دور از رویِ چو شمعت ؟ تنم شعله است و عشق تو ، شَرَرهایی است مَر آن را بیا و در اَمانم دار و یا سوزانم از فُرقَت انیس و مونس ِ جانم ، جلیس و همدم ِ روحم شفابخش ِ تن ِ...
-
پیش تر از آنکه بابا آب داد
سهشنبه 18 اردیبهشتماه سال 1403 12:11
پیش تر از آنکه بابا آب داد داد در دستم قلم را اوستاد نان من را داد اگر بابای خویش نان نوشتن را معلم یاد پیش احمد صحرایی
-
پرنده پشت پنجرهی اتاقم نشست و
سهشنبه 18 اردیبهشتماه سال 1403 12:08
پرنده پشت پنجرهی اتاقم نشست و آواز خواند... و این یعنی دیوار سیمانی روبهرو باغ را از یاد پرنده نبرده است شبنم حکیم هاشمی
-
درد دارد که خودم علتِ پیدا شدنِ تو باشم...
سهشنبه 18 اردیبهشتماه سال 1403 12:05
درد دارد که خودم علتِ پیدا شدنِ تو باشم... بیقرارِ تو وُ لبخندِ قشنگت باشم ... درد دارد که شبی بی خبر از من باشی ومن از بی خبری از دو جهان سیر باشم چه شبی باشد وُ من باشم و تنهایی ها تو میانِ بغلش بی خبر از من باشی سپیده امامی پور
-
باغ آلوچه ما میوه ثمر داد ولی
سهشنبه 18 اردیبهشتماه سال 1403 12:04
باغ آلوچه ما میوه ثمر داد ولی او نفهمید که من دل خود در ره گلگونه مهر معبر روبه پر حیله عشقش بزدم رادین رودساز