-
بلبل از باغ گل و من از تو میگویم هنوز
پنجشنبه 27 اردیبهشتماه سال 1403 12:23
بلبل از باغ گل و من از تو میگویم هنوز از تو که هستی یکی یکدانه بانویم هنوز گرچه صیادم ولی افتاده ام در دام عشق من که مست چشم زیبای تو آهویم هنوز از نسیم نوبهاری که میآید دیدنم عطر خوشبوی تو را هرلحظه میجویم هنوز مثل هر شب مینشینم گوشه ای دیوانه وار چون ستاره محو رویت غرق سوسویم هنوز شب به شب در انتظارت هستم و هر...
-
طبیعت
پنجشنبه 27 اردیبهشتماه سال 1403 12:21
-
در اعماق من
پنجشنبه 27 اردیبهشتماه سال 1403 12:19
در اعماق من تمدنی باستانی نهان است با قلعههایی به جا مانده از قصهها که تنها قهرمانشان خویشتن جاودان من است شبنم حکیم هاشمی
-
چشم به راه آمدنت
پنجشنبه 27 اردیبهشتماه سال 1403 12:17
چشم به راه آمدنت آنقدر صبوری کردم انتظار را ایستادم که عاشقان شهر به شاخههایم دخیل میبندند. بید از اضطراب خاک مجنون روئید از خاکستر من درختی میآید سرگشته با شلوار لی و سیگاری بر لب محمد طاهر جلیلی مرندی
-
عقل از من دیوانه تو بردی به نگاهی
پنجشنبه 27 اردیبهشتماه سال 1403 12:15
پر شور و هیاهو شده این خانه به سازت دل برده ای از من تو به هر غَمزه و نازت در خندۀ تو چیست؟ که آتش زده جانم گو حل کنم سِر نهانیست به رازت عقل از من دیوانه تو بردی به نگاهی این بردن عقل را چه کسی داده جوازت؟ آغوش من آن قبلۀ گمگشته عشق است وقت سحری،خوان تو در این قبله نمازت ای دختر زیبای من ای هستی بابا دنیای مرا ریخته...
-
دل تنگ تر شدم، نمِ باران که زد غروب
پنجشنبه 27 اردیبهشتماه سال 1403 12:14
دل تنگ تر شدم، نمِ باران که زد غروب از سقفِ دل، چکیده سرم تا چه حد غروب بیهوده در خودم چِقَدَر دست و پا زدم از خود کجا گریزم از این حالِ بد غروب ... دستی که ساحلم نشده بند را بُرید تن می دهد به زندگی اش یک جسد ، غروب همایون بلوکی
-
گفتم : که تو را چونی؟ ای بی خبر از حالم
چهارشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1403 12:07
گفتم : که تو را چونی؟ ای بی خبر از حالم گفتا : که منم چون تو از درد دلم نالم گفتم : که چه رخ داده ،این گردن و غلاده گفتا : که تو هم مستی از ساغر آن باده گفتم : که خطا کردم من بر تو جفا کردم گفتا : که به عکس تو من بر تو وفا کردم گفتم : که به کوی ما ...دیگر نخرامیدی؟ گفتا : که خرامیدم حالم تو نپرسیدی گفتم : که غم هجرت...
-
ای هر دو لبم به خوانش تو
چهارشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1403 12:05
ای هر دو لبم به خوانش تو یا هردوچشمم به خواهش تو الله تویی و آگاه ز منی تو امید دلم به تابش تو ازاده دهقان بنادکی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1403 12:04
-
آینه در هر نفس چهره نمای مَن یست
چهارشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1403 12:03
آینه در هر نفس چهره نمای مَن یست چهره ی امروز در آینه ها رفتنیست آینه ی دوست را بنگر و خود را ببین آنچه نبینی زخود آنچه که نادیدنیست گاه غباری زدل روی کدر می کند صیقل صافی دوست رونق هر آهنیست دوست صفای دل است مهر و وفای دلست عیب نمای دلست ، گوهر افزودنیست ما به صداقت خوشیم روی یک بی غشیم روی نما ،رو نما روی تو ،گل...
-
راه را پنجره را
چهارشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1403 12:02
راه را پنجره را از چشم صنوبری که در گوشه خیابان آموختم که به باد میگفت اینجا ماندنی نیست آنکه که ریشه ندارد... دکتر ابوفاضل اکبری
-
زندگی
چهارشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1403 12:01
-
الهی راه خوشبختی ، نشان ده
چهارشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1403 11:59
الهی راه خوشبختی ، نشان ده به قلبم نور ایمان و امان ده شدم وابستهات ، یاری نمایم تو آگاهی و روحِ خوشگمان ده احسان آریاپور
-
سرودنت سخت تر از شرمساریست
چهارشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1403 11:58
سرودنت سخت تر از شرمساریست چرا که تمام وحودت مهربانی ست از آن روز بهاری که شدی مهمان من سر تاسر این دل بارانیست زمستانی ست تو یادگار من و من آغاز توام ای پسر این پدر در هوای تو چه حالی است حیرانی ست مسعود زعفرانی
-
رسانه ها
چهارشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1403 11:57
رسانه ها در ذهن ما شبیه سازی می کنند آمال و آرزوهای خودشان را علیرضا سعادتی راد
-
جاده و آسمان در افق به هم می رسند
چهارشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1403 11:56
جاده و آسمان در افق به هم می رسند و تو و من در این راه بی انتها. آفتاب در برابرمان لبخند می زند و سایه هامان به شکل دو خط موازی بلند از ما دور می شود . هنوز از عمر روز به اندازه یک لغزش عقربه ساعت فرصتی باقی مانده است. صدای ضعیف جیرجیرکها به گوش می رسد محمد سرائی
-
آسمانی پریده ام تا تو
سهشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1403 12:03
آسمانی پریده ام تا تو دردهایی چکیده ام تا تو درد من رابخوان وباور کن زخم هایی مکیده ام تا تو شعرمن نارس است میدانم نوبری را رسیده ام تا تو زرد هستم؟بهانه نگیر سیب سرخی چشیده ام تا تو عشق هم یک غزل برایت بود شعرهایی شنیده ام تا تو گریه ام را ببین وباورکن زیرباران دویده ام تا تو من رها ازخودم دوباره ببین ازتو با تو...
-
نسیم بوی عطر نیاورد صبح گاه
سهشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1403 12:02
نسیم بوی عطر نیاورد صبح گاه بینید که گلهای چمن تازه اند هنوز؟ آواز خوش زبلبل قمری نمیرسد کوچیده اند گمانم زپی حادثه دیروز یادم فتاد به شاخِ درخت سنگ میزدند آن زخم های جامه به تن تازه اند هنوز این سبزه وگلها ،لگد کوبِ حوادث بهر چمن امروز همان آتش جان سوز ای کاش گل وبلبل مرغزار وچمن را بودی همه عاشق وبودند همه دلسوز...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1403 12:00
-
هنر عطر غریزه است
سهشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1403 11:58
هنر عطر غریزه است و عشق حواله آن و هوس تفاله آن و جنسیت نخاله آن و در این میانه بینوا دل مچاله آن. پرشنگ بابایی
-
بهار آمد و باز دل نشاط آوردهست
سهشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1403 11:56
بهار آمد و باز دل نشاط آوردهست ز گلزار رخ تو، بوی خوش آوردهاست چو بلبل به لب جویبار تو میخوانم که عشق تو در دل، شور و شعف آوردهست نسیم صبحگاهی، پیک تو با خبر است که از باغ دلت، گلهای نو آوردهست ز چشمان تو میبارد، باران نور و عشق که در دل شب من، روز روشن آوردهست محمد قائدی
-
دریا بردی دردام و یادم دادی آرامشُ
سهشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1403 11:47
-
و بی تو درین شب ها چقدر پریشانم
سهشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1403 11:45
و بی تو درین شب ها چقدر پریشانم عجیب بوی تو را گرفته کل دیوانم چقدر خسته و تنها میان این شب ها غزل نمی کند آرامم،بتاب ماه تابانم تبی بر جان من حاکم،ز عشق تو چه شد حاصل دمی از یاد تو ای مه، نشد این جان من غافل طبیبم نسخه ای داده ، دوای من تو هستی تو بیا امشب به بالینم، شفای من شود عاجل شعله ملکی
-
در سرمای گزنده، گویی یخ میبندد احساساتم
سهشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1403 11:42
در سرمای گزنده، گویی یخ میبندد احساساتم و انجماد در قلبم رخنه میکند مانند قطرات باران که در هوا یخ میبندند و بر زمین میبارند، سخت و سرد. در این سکوت مطلق، زمزمهی باد تنها نواییست که به گوشم میرسد نغمهای غمانگیز، حامل خاطرات دور از روزهایی که گرمای حضورت در کنارم بود. شب از راه میرسد، تاریک و مهیب مانند...
-
قصه ما قصهی شک ، ماتم و درماندگی
سهشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1403 11:40
قصه ما قصهی شک ، ماتم و درماندگی قصه رنج است و محنت ، خود ته آوارگی دوستان ، نارفیق و دشمنان در رنگ دوست جمله گرگان یار و نزدیک اند میش پوست دل کبودیم و ندانیم کی کجا باور کنیم با کدامین همره و دوست می ساغر کنیم پار چون پیرار و امروز سردتر از دیشبان ای خدا راهی بمن ده تا بخوابم یکدمان سرد چون یخ خانهی امید و گرما...
-
در بهارم من ولی بر من خزان عشق گذشت
سهشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1403 11:39
در بهارم من ولی بر من خزان عشق گذشت خنده و گریه در این حول جهان عشق گذشت از جلو خنده ولی از پشت بد گویی که کرد هرچه بوده طایرم در آسمان عشق گذشت این رقیبانم که قصد راحتی بر ما ندارند عمر من نزد جوانی در زمان عشق گذشت از همه دلگیرم و راهش همین شعر گفتن است گفتن صد خاطره بر این جوان عشق گذشت محراب گرمابدری
-
من می روم تا بخوابم
دوشنبه 24 اردیبهشتماه سال 1403 12:07
من می روم تا بخوابم و آنقدر در خواب بیدار می مانم تا تو بیایی رضا رضائی راد
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 24 اردیبهشتماه سال 1403 12:04
-
رسیدم به پایان راه
دوشنبه 24 اردیبهشتماه سال 1403 12:03
رسیدم به پایان راه همان دوران عاشقی تلاشت را نمودی امیدم را گرفتی دنیایم را تغییر دادی نور قلبم خاموش نمودی صبوری کردم صبوری بریدم از این همه صبوری حال گویم به تو خداحافظ ای عشق دیرین سعید علیزاده
-
مثلِ یک پَر بودی
دوشنبه 24 اردیبهشتماه سال 1403 12:02
مثلِ یک پَر بودی سبک و شاد و رها فارغ از حسرتِ دیروز و غمِ فرداها تو جهانت جا شد در نشیمنگهِ تاب، در پریدن وسطِ چاله ی آب، در کمی سُر خوردن، و به چرخیدنِ یک چرخ و فلک خندیدن... من ولی صد افسوس که در ابهام و غمِ فردایم و در آن حسرتِ دیروز که چون باد گذشت ماندم و جا ماندم از چمنزارِ (کنون)... کاش وقتی که جهان همرهت می...