-
یاضامن آهو
دوشنبه 24 اردیبهشتماه سال 1403 12:01
-
امشب ، تو بیا ، به خواب این دیوانه
دوشنبه 24 اردیبهشتماه سال 1403 11:56
امشب ، تو بیا ، به خواب این دیوانه پر کن شبش از شمع و گُل و پروانه دیدار رخ قشنگت ، ای زیبارو دارد چه بهاری که شود افسانه احسان آریاپور
-
شبها بس بی سرانجامم نه می خوابم؛
دوشنبه 24 اردیبهشتماه سال 1403 11:55
شبها بس بی سرانجامم نه می خوابم؛ نه بیدار بیدارم به یاد تو باز پر می شود اشکدانم دلم به این خوشست که فقط یک مهمانم فرشته سنگیان
-
تا نسیم در شکن گیسوی او شرارت انداخت
دوشنبه 24 اردیبهشتماه سال 1403 11:53
تا نسیم در شکن گیسوی او شرارت انداخت فتنه افکند به جان و جراحت انداخت موج صبحکاه که بر ساحل امن آمده بود در شب ماه بلند چه مرارت انداخت ناخداسر نگذارد تا دم صبح از موج عظیم که غراب در شب طوفان ز بلاهت انداخت کِشته کار من وتوست ومکافات عمل هر که در لانه موران آب به جسارت انداخت آهی شرح مده احوال خود نزد کسان غافل، در...
-
گم شده چشمان زیبایت به جمع اشک وآه
دوشنبه 24 اردیبهشتماه سال 1403 11:52
گم شده چشمان زیبایت به جمع اشک وآه چون پریشان گشته دل از حسرت هریک نگاه لنگ می گردد چو سنگ آسیاب خانه ها سفره ها شرمنده ی یک نان خشک سرپناه کودکی آواره گشته در خیابان های غم تا بخندد چرخ دنیای تباهی قاه و قاه شهر دل خالی شده از مهربانی های ما کوچه ها یش خسته از تاوان سخت اشتباه گشته هم ناله به چشمان سیاهت این قلم کاش...
-
پیر تر شده
دوشنبه 24 اردیبهشتماه سال 1403 11:51
پیر تر شده موهایم چشمانم لب هایم از روزی قبل از بهار که دیدمت با یک مشت پروانه از کوچه رد شدی ابوطالب احمدی
-
حرفی بزن چیزی بگو
یکشنبه 23 اردیبهشتماه سال 1403 12:24
حرفی بزن چیزی بگو از نگفتن چیزی عوض نمی شود فقط خاکستری می شود تمام دنیایی که به امیدش سیب چیدی ابوطالب احمدی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 23 اردیبهشتماه سال 1403 12:23
-
اتاقم چقدر به هم ریخته
یکشنبه 23 اردیبهشتماه سال 1403 12:21
اتاقم چقدر به هم ریخته فقط یک بار آمدی ویک عکس روی دیوار جاگذاشتی ابوطالب احمدی
-
گــر بنگریـــــــم تمامِ دنیــا هَمش سیاهی است
یکشنبه 23 اردیبهشتماه سال 1403 12:21
گــر بنگریـــــــم تمامِ دنیــا هَمش سیاهی است کلا همـــــه دروغ و در کارشـــــــان ریایی است امــروزه این فلسطیـن در خون و در سیاهی است یا رب عنایتـــــی چند، لازم گـره گشــــایی است این چهره شان چو گل کن، هــم سرخ و با طراوت روی تمـــام دنیـــــــا، آری فقـــط سیاهـی است آن دشمــن زبـون را نابـــود و خــوار و پست...
-
زندگی زندگی ام را سخت از من گرفت
یکشنبه 23 اردیبهشتماه سال 1403 12:10
-
از دست تو می افتد، جام دل من ناگاه
یکشنبه 23 اردیبهشتماه سال 1403 12:05
از دست تو می افتد، جام دل من ناگاه آن جام پُر از باده، پَر می کشد از احساس رگ های خیابان ها، پر می شود از خونُ کف پوش گذرگاهی، پر می شود از الماس می شویم و می شویم با اشک های خود جاروب کنم ترسان با حالتی از وسواس شاید که بیایی تو، از رهگذر یادی پای تو نکند... زخمی، قلب تو نشود... آماس سید قاسم موسوی
-
دور از آن زلف، پریشان تاکی؟
یکشنبه 23 اردیبهشتماه سال 1403 12:04
دور از آن زلف، پریشان تاکی؟ حرف ناگفته پشیمان تاکی؟ میرسی، میگذری، میخندی دیده این چاک گریبان تاکی؟ مثل شهری که باران زده است پنجره درپنجره گریان تاکی؟ سخت دلگیرشدم از نفسم بی هوای تو چه جریان تاکی؟ صخره وساحل، غروب و قایق یک دهان کف، موج وعصیان تاکی؟ این همه وعده دیدار و وعید پای قولت تب و هزیان تا کی؟ رفته با سوت...
-
قایقت را به آب بسپار
یکشنبه 23 اردیبهشتماه سال 1403 12:01
قایقت را به آب بسپار مرا از خاطراتت پاک کن آسوده به شهر برگرد آ ب از آب تکان نمی خورد وقتی جنازه ی مردی به ساحل بر نمیگردد علیمحمد پورحسن
-
ماه وقتی گرده افشانی کند
یکشنبه 23 اردیبهشتماه سال 1403 11:59
ماه وقتی گرده افشانی کند صفحه ی شب را گلستانی کند مثل رستاخیز خیس بامداد شاهد خود را فراخوانی کند حسین احمدپور
-
خداوندا تویی ، پروردگارم
یکشنبه 23 اردیبهشتماه سال 1403 11:58
خداوندا تویی ، پروردگارم بمان با من که بیتو ، بیقرارم بده نعمت زیاده ، تا کنم شکر منوّر کن تمام روزگارم احسان آریاپور
-
این جهــان بـاشد پلـی بـر رهگـذر
شنبه 22 اردیبهشتماه سال 1403 12:14
این جهــان بـاشد پلـی بـر رهگـذر ابله آنکس دل بر این ویرانه بست فکــرِ عقبــا را نگـر از یـاد بــرد صد نشان دارد که او دیوانه است سلیمان ابوالقاسمی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 22 اردیبهشتماه سال 1403 12:12
-
باران گاه چشم هایش را می بندد
شنبه 22 اردیبهشتماه سال 1403 12:12
باران گاه چشم هایش را می بندد و به درد هوا می خندد تمام خنده ی من اما... درون بقچه ای است که سال هاست درون صندوقچه ای قدیمی آرمیده است ... گاه دست های باران در جیب شب یخ می زند و گاه از خجالت بر پیشانی اش عرق می نشیند تابستان و زمستان فرقی نمی کند آدم که خدا را بفروشد زمستان اش گرم و تابستانش بهار است حسین احمدپور
-
اعتقادم این است من مرده ام
شنبه 22 اردیبهشتماه سال 1403 12:10
اعتقادم این است من مرده ام فقط راست می گفتند عذاب قبری دارد دوریت ابوطالب احمدی
-
یک روز..
شنبه 22 اردیبهشتماه سال 1403 12:09
-
تو از من نپرس
شنبه 22 اردیبهشتماه سال 1403 12:08
تو از من نپرس ازخودت بپرس کجایی که من گم شده ام لعنت به این فراموشی بعداز تو ابوطالب احمدی
-
حرف را، واژه را، شعر را،
شنبه 22 اردیبهشتماه سال 1403 12:07
حرف را، واژه را، شعر را، تا میگویم دیگر از آنِ من نیست میترسم از تو بگویم محمدعلى دهقانى
-
دلتنگِ دیدارِ رُخ ماهت منم، من
شنبه 22 اردیبهشتماه سال 1403 12:06
دلتنگِ دیدارِ رُخ ماهت منم، من من عاشقم ، آن یار دلخواهت منم ، من جا کن مرا در قلب و در آغوش خود یار اکنون که خامِ خاکِ درگاهت منم ، من در انتظارِ شامِ هجرانِ تو با صبح چون سایهای در سایهٔ راهت منم ، من در انتظارِ نامهات تا صبحِ خورشید چشم امیدِ صبحِ بیگاهت منم ، من مهدی سلمانی
-
آنقدر پای بداهه هایم
شنبه 22 اردیبهشتماه سال 1403 12:04
آنقدر پای بداهه هایم احساس به خرج دادی تا عاشقم کردی دلم برای بداهه های نگاهت تنگ است سری نمیزنی؟ ابوطالب احمدی
-
روی میز سبدی میوه
شنبه 22 اردیبهشتماه سال 1403 12:03
روی میز سبدی میوه یا گلدانی پر از گل ... روی میز کتابی باز یا دفتری شعر ... نه روی میز فقط دکمهایست از لباس او که دیگر برنمیگردد شبنم حکیم هاشمی
-
آیا تا به حال گل های بهشتی را دیده اید؟
جمعه 21 اردیبهشتماه سال 1403 12:14
آیا تا به حال گل های بهشتی را دیده اید؟ آنها در چشمان یک مادر یافت می شوند، و در نوزادان هنگام خواب، در دستان یک پدر، هنگام خرید برای خانه، و بر روی صورت پدربزرگ ها و مادربزرگ ها وقتی که می خندند، آنها همه جا هستند و زندگی ما را غنی می سازند با این حال، حواستان باشد که به هر گلبرگ توجه کنید و آن را گرامی بدارید، زیرا...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 21 اردیبهشتماه سال 1403 12:12
-
در خویش فرو رفتم و در تار سکوتم
جمعه 21 اردیبهشتماه سال 1403 12:11
در خویش فرو رفتم و در تار سکوتم در کوچه، نوازنده ی گیتار سکوتم پاییز جنون می کشد انگار به بازی چشمان من و قلب خطاکار سکوتم آشفته تر از خواب کبوتر شده قلبم از حسرت و دلواپسی و کار سکوتم از بس لب خود را به ترنم نگشودم شایسته ی نامیدن سردار سکوتم در خویش فرو رفتم و لب غرقه ی تلخند چون کوچه ی بن بست، گرفتار سکوتم تا شب،...
-
مادرم می گفت
جمعه 21 اردیبهشتماه سال 1403 12:09
مادرم می گفت آن سِیلی که دیشب آمده است پیام آورِ ابرهاست و ستاره ی صبر را با خود آورده است سحرفهامی