یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یاجوادالائمه ادرکنی

شادی کل عباد است عباد است عباد
فتح ابواب مراد است مراد است مراد
شادی و شور، جهاد است جهاد است جهاد
عید میلاد جواد است جواد است جواد

میلاد امام جواد (ع) مبارک باد

من از عمق احساسم

من از عمق احساسم
می خوانمش
لیکن
او
شنوای آوایم نیست


پوران گشولی

در دلم باش وببین نقطه پرگارکجاست

در دلم باش وببین نقطه پرگارکجاست
جلوی حور و پری لحظه دیدارکجاست

باغبانی که کند پرورش از عشق تو بس
درجهان منتظرش باش خریدارکجاست

من به باران قسمت میدهم از روز ازل
سایه عشق ببین نرمش گفتار کجاست

شاه راهیست که درحفره قلبم پیداست
درتپش باشوببین گردش تکرارکجاست

منزلم را به تو دادم که کنی حق جلوس
مشتعل باشوببین نرمش دلدارکجاست

بوسه ای گر بدهی بوسه زنم ازلب عشق
موی افشان وگل و نرگس بازار کجاست

بارگیتی به دوعالم ندهم دست خداست
گوهرم باشو ببین چرخش گیتارکجاست

خلق و خویت به نظر عالمی آراسته بود
رقص زیبای تودرگردش خودکارکجاست

گفته ای شعر مگو بر من مسکین تو عزیز
یوسفی باش وببین لحظه دیدار کجاست

باغ باران و گل و سبزه و سوسن به دمن
جعفری یارمن است سینه اسرارکجاست


علی جعفری

من سلام میکنم ولی تو جواب نده

من سلام میکنم ولی تو جواب نده
حتی نگاه غریبی محض ثواب نده

من میان بود و نبود های تو گریه میکنم
تو با او بخند و مرا هم خطاب نده

برای خاکستر سیگارم نیاز به ظرف نیست
من از درون میسوزم و لیوان آب نده

از جان برای تو مایه میگذارم ولی
به جای قلب هدیه برایم کتاب نده

دست و دلبازی نشان سادگی ام بود
از آمار کارهای خوبت حساب نده

من ناخورده مستم و هیچ نمیفهمم
برای سرگرمی ام اینقدر شراب نده

انکار نکن من همیشه کنارت بودم
برای من برگه ی حضور و غیاب نده

با او تو رد شدی از تمام ورود ممنوع ها
پس کنار من شعار از حجاب نده

میترسی برای تغییر خودت حتی
هی اینجا و آنجا نشان از انقلاب نده

رفتار تو نشان دهنده افکار توست
برای توجیح خود تعبیر خواب نده

حال خراب من از این نوشته هاست
دکتر لطفا این همه قرص اعصاب نده


امید ارژنگی

شبیه ِدشتی پُر از خون ، به چشم ِمرد ِغروب

شبیه ِدشتی پُر از خون ، به چشم ِمرد ِغروب
نشسته سایه ی مرگی ، به رنگ ِزرد ِغروب

و لرزه ِبر جگرِش ، بی امان می پیچد
چو برگ ِخشکِ درختان به پای سرد ِغروب

مجال ِهم دلی با دوست را به او ندهد
هوای ِبی رَمق ِدشت و اَبر ِفردِ غروب

نداده ِدل به تمنّا ، نبرده ِغم از جان
کناردفتر شعرش ، کتاب ِطَردِ غروب

کشانده شانه ِی خاکی زِ خشکیِ یک رود
کنار ِجادّه ای ممتد ، زِ خاک و گردِ غروب

و ابر ِگم شده را چون توان کند ساری
برای ِنم نم ِباران ، به شام ِدرد ِغروب

هوای سرد ِزمستان نمی رسد از راه
و شَر شَر ِنم باران ، در نبرد ِغروب

یا رَب فرودِ باران ، بر خاک ِمرده آید
لبخند و شادمانی ، بر دِل فسرده آید .


سید محمود سید موسوی

هستی ام با نیستی ات در هم رفت

هستی ام با نیستی ات در هم رفت
بهر این شعری دهم بهر تو تفت
به چه عطری می پراکند هوا!
هستی یا نیستی ای دردم دوا؟
عاشق و معشوق دیرینه ی من
تو کدومی قلب در سینه ی من؟
صاحب دیگ و هر آن در آن است
پختن حتی بهر تو می گرده مست
نیستی ام هست، هستی ات نیست و رفت
از کفم رفت و بِرَفتَست از کفت
هشت و هفت و هفت و هشت و هشت و هفت
هر که غیر از تو ز این پیشم رفت
می زنم سجده که شکرت، بیستی
کی به غیر از تو بُوَد در نیستی؟!
هر که رفت، رفت، به درک، تو باشَمی
هر که هست، هست، هستی نیستی با همی
این غذا حاضر شد و من می خورم
با یه بسم الله شروعش می‌کنم


شهریار وقف رحمانی

نشان از بی نشانها دارم ای دوست

نشان از بی نشانها دارم ای دوست
دلی تنها و ویران دارم ای دوست
بیا با شعر پیشم قد علم کن
تورا، تنها تورا ، کم دارم ای دوست

سمیه کریمی درمنی