یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

با دلی پر شده از دلتنگی

با دلی پر شده از دلتنگی
با خودم می گویم
تو دگر از همهمه و
هر غوغا بیزاری
تو دگر از سرزنش
طعنه زنان بیزاری
تو دلت می خواهد
مثل آن آهنگی
که رفیقی می خواند
قلب تو قلب پرنده گردد
که تو از هر قفسی بیزاری
پر گشایی به آن جنگل سبز
دشت ها را روز ها را
به امید نیم شب های روشن
پشت سر بگذاری
همچنان بال زنان پر گشایی
به آن نقطه ی اوج
که ببینی او را
و برای لحظاتی
محو تماشای نگاهش گردی
و بگویی عشقم جانم
من تنها خسته ام از این همه درد
آمدم تا رها گردم . وآزاد شوم از
من خویش
عشق تو جان مرا پوشاند
آری آری بشوم آنچه باید بشوم
عاشقی کز عشقش
هستی اش را بدهد
ومنم در هستی تو هیچ شوم
مست شوم
در هستی تو هست شوم
خود خود رافدایت بکنم
وه! چه زیبا باشد
اینچنین عاشقی کردن و عاشق ماندن


شیدا جوادیان

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد