یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

حسِ پیرم افتاده در،

حسِ پیرم افتاده در،
ژرفنای ،
احساس جوان تو

مرامم نیست جاخالی دهم ،
ز مژگانِ ناوکِ ابرو کمانِ تو

توانم نیست برابری کند ،
با آن توان تو
گمانم نیست برابری کند ،
با آن گمان تو
حتی
زبانم نیست برابری کند ،
با آن زبان تو
اما
در لَه لَه اند ، لبانم ،
تا به رسوایی کشند خود را
در وصلِ خوب آن ،
زیبا لبان تو

فقط زل میزنم تا مستفیض شوند گوشهایم ،
ز آن زیبا بیان تو
حالم خوب میشود با ، شیرین بیان تو

عاشقم ، عاشق
به مخفی و عیان تو

عاشقم ، عاشق
به آن روحِ راحت و،
پُراز حَیّ و حیّان تو

چه خوش شانسم که بودم در زمان تو
چه خوش شانسم که هستم در امان تو

بهمن بیدقی

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد