| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
ای خدای سحر، روشنی جانم تویی
قبلهگاه دل پریشانم تویی
چون به نام تو دعا آغاز شد
اشک شوقم بر رخ من باز شد
یا الهی، ای که رحمت بیکران
عالمی در سایهات دارد امان
در سحر، دل سوی تو پر میزند
آه من بر عرش اعلی میرسد
جود و فضلت، نور جان عاشقان
مهر تو آرام دل بیخانمان
از خطاها دست ما کوتاه کن
قلب ما را با صفا همراه کن
در سحر، با ذکر تو بیدار دل
بگذر از این عبد خود، ای ذوالفضل
امیرحسین قمچیلی
تو اگر زاده ی شوقی
پر بگیر از دامن دشت
خاطرات را زنده کن
هر چند یک کف دست
یاد را نظر بازی ما
بگذار شاپرک پر کشد
تا بوده و هست
حسن گودرزی
تار من با پود تو
دست من و آغوش تو
نجوای خاموش صدا
در لحظه حضور تو
در جستجوی بودنت
حتی به گاه بود تو
ای همپیاله هم صدا
دل میبرد گیسوی تو
صد کار دل با خلوتت
از یاد من هی میرود با بود تو در روی تو ...
مسعود زعفرانی
دلِ تو تنگ و دلم تنگ تر از نای نفس
تو مرا خوانی و من بغض گلوگاه قفس
شبِ تو سرد و تبم آتش سوزان ازل
تو ز من دوری و من بی تو به دور از همه کس
زیر و رو کردی جوانیّ مرا با یک نگاه
سیل چون آید، هرآنچه هست، با خود میبرد...
امین درافشان
ای طلوع اولین غروب من
ای نشسته در نگاهت خاطره
ای تبلور شمیم عاشقی
چشم انتظار دیدنت پشت پنجره
رد شو از کوچه ی ما دوباره عشق
رد شو از کنار این شبگرد عاشق
ای قشنگی غم همیشگی
شب ها و روزها و دقایق
بی تو فصل عاشقی معنا نداشت
با تو کشتی غمم در گل نشست
ای نسیم آشنای کودکی
بی تو شیشه ی عمر من شکست
لحظه ها گرداب ذهن من شده
عمر من بسان گل شده
ای عزیز زود رفته از چشم
با تو بودن تمنای دل شده
من میان کفر و ایمان مانده ام
بی تو بی ایمان و کافر گشته ام
ای تمام دلیل من برای بندگی
تو بخواه آنگاه من بازگشته ام
رضا حقی
دمِ رفتن بود نگرانِ چشمانت دوخته بر چشمانم
دیر نرسی گفتیم
به لبخندی گفتمت تازه رسیدهام
برایم شعر بگو گفتیم
به شرمخندی گفتمت ولی بدون چشمانت چگونه؟
گفتیم به آخرین نگاه میهمانم کن
گفتمت تکیه مزن
بر شیشه نازک چشمانم
فرو میریزد.
مسعود حسنوند
