| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
سقوط میکنم بایست و تماشا کن
شکست میخورم بایست و تماشا کن
زمین افتاده ام، به خون کشیدنم
فریاد میکشم، در سکوت تماشا کن
رنجاندنم مرا، نابود کردنم
نزدیک تر از رگم،بایست تماشا کن
نالانم از همه، فغان بر این جهان
خسته نگردی ها بنشین تماشا کن
حدیث اسماعیلی
ما راه و رسم ادب را نبرده ایم ز یاد
دل را بگوی ز طلب ،آبرو رود بر باد
دست طلب دراز نموده،سوی غیر حق
تقصیر ز جانب ما نیست ، او حق ما نداد
بر لقمه ی خشکیده ی نان و یک قطره از سبو این سهم ما ز جانب او، چندان عطا زیاد
بیهوده نیست دست نیاز سوی کس دراز چون درب خانه بسته و با ما کند عناد
افشان تمام ثروت تو ،مشتی ز هیچ و پوچ
خوش دار دل، هرکه رود هستیش ،وانهاد
محمد ابوالفضلی قمصری
گاه دردی بی دوا و لاعلاجی هم اگر درمان شود
یا که روزی چون گلستانی اگر یک کلبه ی احزان شود
یوسفی گر بعد عمری شد به دامان پر از مهر پدر
شهریاری در دل خاک سیه با آن همه هجران شود
شادی و غم همچو رودی هی روان و در پَیِ هم بگذرد
روز و شب پشتِ سَرِ هم دائماً تکرارِ بی پایان شود
گردشِ دوران اگر یکسان نباشد این چه فرقی می کند
عاقبت وقتی اگر دنیا به کامِ جمعِ نامردان شود
حارسا هر چیز باید جایِ خود باشد ولیکن نیست هیچ
کاش روزی گردشِ دوران به کامِ مردمِ ویران شود
محمد صادق حارس یوسفزی
یک دم به من نگاه کن دوباره برگرد برو
بی مهر تونیستی مرا صدا کن برگردد برو
دانی که من وابسته توهستم بی مهر نباش
ای که بی جا و می نامی احیا کن برام برگرد برو
منوچهر فتیان پور
