یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

نه با خودم، که بی خودم، کجا روم، کجا بگو ؟

نه با خودم، که بی خودم، کجا روم، کجا بگو ؟
نفس گرفته دم به دم، کجا روم، کجا بگو ؟

تو ای نگاه ِ آشنا، رهاتر از رها، رها
منم اسیر شهر غم، کجا روم، کجا بگو

نشسته‌ای به بیکران، چو نورِ نورِ نورِ نور
نه من به پای تو رسم؛ کجا روم، بگو

تو ای نوای قلب من، کران، کران؛ افق، افق
به غیر تو ندیده‌ام، کجا روم، کجا بگو

سروده‌ام غزل،‌ غزل؛ ترانه از نگاه تو
بگو نظر کجا برم، کجا روم، کجا بگو

نوای سبز چشم تو نشسته در نگاه من
تمام خواهش دلم، کجا روم، کجا بگو

به رنگ دیده‌ات اگر چه گریه کرده‌ام ولی
تمام هستی‌ام الم، کجا روم، کجا بگو

به پای عشق سبز تو، چو سرو ایستاده‌ام
نیفتد از دلم علم، کجا روم، کجا بگو

نه بوسه‌ام دوای پینه‌های پای انتظار
نه گریه‌ام دوای غم، کجا روم، کجا بگو

بیا که سجده گاه من، ضریح پای خسته‌ات
کبود و خسته این قدم، کجا روم، کجا بگو

به پای کین، مکوب بر در سرای دل، که دل؛
چو شیشه است و محترم؛ کجا روم، کجا بگو

بیا تو ترک غم کن و بده نگاه غم به من
که من انیسم از عدم، کجا روم، کجا بگو

نوای سبز عشق را، دو باره نَه، سه باره نَه ـ
نفس، نفس زنم رقم، کجا روم، کجا بگو

شکسته، خسته، بسته در کویر غم، بیا بزن
به مشق هستی‌ام قلم؛ کجا روم، کجا بگو


ضیغم نیکجو وکیل آباد

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد