یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

دراین طریقِ لاعلاج ،

دراین طریقِ لاعلاج ،
دریا مرا یاری کند ،
شاید
دراین دریغِ این مَلاج ،
پَریا مرا یاری کند ،
شاید

دراین میانه ای که ،
دارکوبِ وجدان روو مخ ام ،
یکریز و یکریز،
هِی نوک میزند
فریاد مرا یاری کند ،
شاید

براین دار و روی اش حلّاج
اعیاد مرا یاری کنند ،
شاید

من تافته ای نیستم جدابافته
من ساخته ای نیستم جداساخته
امیال مرا یاری کنند ،
شاید

من میروم بسوی نور،
اما همان نورِعزیز
شاید مرا ، نخواهد درمقامِ نابِ یک حزیز
آنوقت کسی هست تا مرا یاری کند ؟
هرگز
اما امید که قطع نیست
هر ناامیدی ، هرگز
اما امید لاعلاج ، به روی این ملاج ، بسانِ حلّاج ،
خداکند برلبم آرَد ماندنش را
بی شک ، باید
خداکند برلبم آید : باید

بهمن بیدقی

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد