ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
دراین طریقِ لاعلاج ،
دریا مرا یاری کند ،
شاید
دراین دریغِ این مَلاج ،
پَریا مرا یاری کند ،
شاید
دراین میانه ای که ،
دارکوبِ وجدان روو مخ ام ،
یکریز و یکریز،
هِی نوک میزند
فریاد مرا یاری کند ،
شاید
براین دار و روی اش حلّاج
اعیاد مرا یاری کنند ،
شاید
من تافته ای نیستم جدابافته
من ساخته ای نیستم جداساخته
امیال مرا یاری کنند ،
شاید
من میروم بسوی نور،
اما همان نورِعزیز
شاید مرا ، نخواهد درمقامِ نابِ یک حزیز
آنوقت کسی هست تا مرا یاری کند ؟
هرگز
اما امید که قطع نیست
هر ناامیدی ، هرگز
اما امید لاعلاج ، به روی این ملاج ، بسانِ حلّاج ،
خداکند برلبم آرَد ماندنش را
بی شک ، باید
خداکند برلبم آید : باید
بهمن بیدقی