ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
پای رفتنم نیست
خودمو یه عمر نوشتم تووی دفتر
اما دفترم نیست
وجدانمو چپوندم ، توو جونِ یه کفترِجَلد
اما کفترم نیست
مستی ام رُو ریختم توو شراب
اما چَتوَلم نیست
متقاطع شده ایده هام ، تووی جدول
دراینهمه تقاطع، جدولم نیست
اونروز کفن به من گفت :
ازتو خفن ترهم هست ؟
بهش گفتم : جزفکرِ زیرِخاک رفتنم نیست
به میل بافتنی گفتم :
رؤیاهای منو بباف
به من میگه :
حس و حالِ بافتنم نیست
به قصه گفتم :
برام حالا که شبه قصه بگو
به من میگه :
حس و حالِ گفتنم نیست
آخرین تیر تَرکِشو درمیکنم
به روح میگم : توو راهِ اینجا خودمو ،
توو بیابون گم کردم
برو منو پیدا کن
به من میگه :
حس و حالِ یافتنم نیست
بهمن بیدقی