ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
بعد از چند سال و بوقی ،
افتاد در کافه ی منهم ،
یه شوقی
یکی میگفت :
اینهم که پُراز دردست
شوقی ست دروغی
با اینهمه رفتار خُزعبل ،
انگار کَره اش را ،
کشیده اند ز دوغی
آنهم از دوغی دروغی
اما روحم ،
همین هم غنیمتی بود براش طفلک
چجور می خندید از دیدن آن شوق
با چه ذوقی
دلِ زیبادوستِ من ،
آری ،
همین کفترباز هیز
دلش گیرکرده بود اینبار به طوقی
دل من ، یه غیرتی بود
طوقی ماده هم ،
یه زیبای لوند ،
اما آسمون جُل بود و،
یه جورایی ، ملنگ
طوقی عشق من شد
بهر سینه ریزِ زیبایش بود ،
اسمش را گذاشتم طوقی
قلبم میگفت که اینبار،
برو تا آخرخط
مهم عشق است
گورپدرِ گیر و گورهای حقوقی
بهمن بیدقی