یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

ای ساز قدیمی وغبار گرفته

ای ساز قدیمی وغبار گرفته
ای رفیق سال های بی قراری من
ای آشنا ی دیرینه
ای شاهد شکوه هاو ناله های
بر دل مانده ام
دیگر نایی نیست تا نوایی باشد
تنها قصه ی پر سوز وگدازیست
که همچون داغی بر دل مانده است
وفریادی گلوگیر که آن هم
فریادی بی صداست
و آهی سرد از سال های سپری
شده ی عمر خویش
من وتو سالیانی ایست
که از قصه دیگران
نغمه ها ساختیم
نواختیم وخواندیم
از آنچه بر دل داشتند و داشتیم
از نفس باد صبا
از مشک فشان شدن زمین در
بهاران
از عاشقان شوریده حال
آری آری نواختیم وخواندیم
مانند آن نی ببریده از نیستان
از سوز وگداز خویش ناله ها
سر دادیم
و حال بعد آن سال های دور
من وتو تنها
یک خاطره آیم
تو از یادها ونام های
بر دل مانده
تنها غبارش را بر دوش می کشی
و من داغی جاوید را
که هنوز در نهانخانه ی دل احساس
میشود
اما ای کاش توانی بود
تا از کنج عزلت خویش برون آییم
تا بار دیگر نغمه های از یاد رفته امان
را بر سر هر کوی و برزن سر دهیم
من از داغ عشق
تو از غبار غم گرفته است
من از دلدادگان شوریده حال
تو از شکوه های پنهانی خویش
آری آری آنگاه است که نوای
خویش را
با رقص دشت های سرسبز
این دیار همراه خواهیم ساخت
می رقصیم و می رقصانیم
با موج ها واب های روان
همراه وهمراز می شویم
می لرزیم ومی لرزانیم
ولی افسوس و صد افسوس
دستهایم تکیده ورنجور است
و بند بند وجود تو گسسته و جدا
پس به ناچار در آسمان خیال خویش
تو را در دست می گیرم
و همچون شوریده گان پریشان حال
در سماع عار فا نه ای
می رقصم ومی ر قصا نم
از عشق و فرا موش شد نمان
ناله ها سر می دهم
آوا ز هایی از فریاد های
مشتر کمان
و آنگاه است که من وتو
یار قدیمی
در فریا درهای خویش
گم خواهیم شد
همانند خا طر ه ای زیبا
در آسمان آبی خیال
آری آری خا طر ه ای پاک وزلال
آبی آبی
همچون آسمان خیال خویش


شیدا جوادیان

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد