یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

تبر در زخمها جامانده بسیار است می دانم

تبر در زخمها جامانده بسیار است می دانم
غم دل سینه را سوزانده ،بسیار است میدانم
سیاوش های بسیاری درون شعله ها مردند
و لشکر های بی فرمانده بسیار است می دانم

جهان خاکستری و آسمان هی شعله می بارد
به این نامردمان پست پس کی شعله می بارد ؟
تناقض در تناقص گیج و گنگ و مات و مبهوتم
زمستان است اما باز پی در پی شعله میبارد


سکوتی تلخ جان را در تهِ یک پیکر رنجور
به محبس برده و ،شیر و شهِ یک پیکر رنجور،
به دنبال پگاهی هور شاید بر فراز آید
و بدری اتفاق افتد مَهِ یک پیکر رنجور

زمین زیباست میدانم ولی از پشت بام ماه
قدم زیباست اما روی خاک و پشت خام ماه
قلندر وار میگردم زمین را حزن می گیرد
و سنگر بهترین چیز است و محکم پشت نام ماه


احمد رحیمی

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد