ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
در نگاهت موج می زد عشق تو
خنده ای خونین و لطف و مهر تو
بی شکیبی و قرارت سخت بود
کشمش بین تو و رویای تو یک سنگ بود
بی قرارش بودی و با خود جدالی داشتی
بحر بی موج شکوه ای از نازداری داشتی
بی سبب این سو و آن سو می کشیدی این همه احوال را
بی سبب رویای شیرینی به دل می کاشتی
ای عزیز جان من قسمت نبودش خنده ات
تو به پهنای دلت تصویر خوب انگاشتی
الهه رزاز مشهدی
تحویل دل است گل به صحرا دیدن
بوی گل و رنگ خوش رز را دیدن
تحویل دل است خوب بودن با زاغ
روییدن گل باغ پر از گل دیدن
تحویل دل است دیدن قامت سرو
رقص تن برگ را به شاخه دیدن
تحویل دل است رویت شاخه و برگ
روییدن غنچه را به صحرا دیدن
تحویل دل است یا که تحویل نگاه
آسودن ماهیان به دریا دیدن
الهه رزاز مشهدی
من میان آب و آتش بی شکیبا سوختم
در میان بغضی از دیدار تو جان دادم افروختم
سعی در این بود جان را تاب دیدار آورد
در دو چشم خواب و بی روحت به حرمان سوختم
آه از آن دیدار آخر آه از آن چشمان سرد
من به رویای نگاهت باز هر شب دوختم
دستهای سرد و بی روحت نفس از من ربود
بعد از آن هر شب به دنبال نگاهت ساختم یا بافتم
الهه رزازمشهدی