| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | ||||||
| 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
| 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
| 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
| 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
صادقانه بگویم
غم،
سایهایست که
پایانِ هیچ فصلی
فراموشش نمیکند؛
ما فقط یاد میگیریم
آهستهتر
زیرِ بارش قدم بزنیم.
علیرضا عزیزی
از بختِ خوشِ حادثه اُفتاد به دل سیرتِ پاکش
انگار که شب خُفته در آینه ی چشمانِ سیاهش
گویی که چو پاییز و بهار است همه رُخسارِ کِژالَش
آن شب که سحر دست کشید صورتِ ماهش
سرخوش چو بهاران همه جا یاسِ پُر احساس
از دستِ نیالوده و آن نی نیِ چشمانِ خمارش
گوهر به لبُ گونهیِ گلگون شده احوالِ شبابش
یاقوت و زمُرد سرِ پیکار به انگشترِ تابش
گر سر بِکشَد هُرمِ تَنَش مسخ شود لاله و ریحان
بُلبُل به هم آواییِ او مست به سُرنایِ صدایش
چون چشمه یِ جوشان به دلِ صخره و کوهسار
هم باز و هُمایی که طوفان نشود آفتِ راهش
گر آتشِ اُفتاده رُخَش رخنه کند خواب و خیالی
بر دل بنشاند تبِ صد تیر که آغشته نگاهش
عباس سهامی بوشهری
در آغوشِ سکوت، آوازِ پنهانی شدم
ردّی از نور بر تاریکیِ یک واژه شدم
چشم بستم، دل گشودم، راهِ درونم وا شد
هرچه گم کردم دراین دل، بازِ تویی پیدا شد
شعر میریزد زِ من، وقتی نفس تنگ شود
شب اگر باشد تا صبح غمت آهنگ شود
هرچه گفتم از جوانی حاصل خام بودنم
ساز سنگرم بود و شعرت دشمنم
در همین آغوشِ خاموش، دلم از خود گذشت
شعر امد ارام و بر این غم نشست
علی تعالی مقدم
تـرکِ مـا کـردی و رفـتـی نـابـهنـگام ای عـزیـز
خاطراتت مانده بر جا سـرد و ناکام ای عـزیـز
در تـمـنـای حضورت خسته ای حسـرت به دل
لحظه هایم سوت و کور و بی سرانجام ای عزیز
تـو کـجــایـی کـز نـبــودِ شـانــه هـایِ مـأمـنـت
غـصـه هـا بر دل نمـوده عـرض انـدام ای عزیز
غـربـتی دارد کنـون بی جلـوه ات روز و شـبـم
کز فـراقـت گـشـتـه ام درگـیـرِ اوهـام ای عزیز
آســمــان دیــدگـانــم مَـملــو از بــارانِ درد
خون فشان است و نیامد کز تو پیغام ای عزیز
روزگـارم خـالـی از عـطـرِ نـفـسـهـایِ تــو شـــد
قابِ عکسی مانـده با دل یار و همـگام ای عزیز
باورش سخت است و جانسوز آه از این خواب ابد
روحِ پـاکِ تـو بـه آن دنـیـا شـد اعـزام ای عـزیـز
کوثر قره باغی
قلب های عاشق
سایه ندارند...
مثل گریه ماهی زیر آب
مثل گریه ی آدم عاشق زیر باران
مثل بغضی که تو گلو می خنده...
دکتر محمد کیا

