یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

خنده ی تلخ به لب هاست که این دل خون است

خنده ی تلخ به لب هاست که این دل خون است
خاک خانه نشود تا همه جا گِل خون است

رفت آب و عطشِ جوی به دریا نرسید
آنچه حق را بِکِشد بر سرِ باطل خون است

مرگ پایان خوشی هست برای این درد
آخرین مرحله ی بخششِ قاتل خون است

هرچه می کاشت در این مزرعه ی بایر مرد
سهم برداشت از این زحمت و حاصل خون است

جان دهم پای تو ای عشق و چه بی مقدار است
آنچه که نیست در این مهلکه قابل خون است

دل بِبُر نان نَبُر از سفره ی خالی کسی
لقمه نانی بِبَری خانه که کامل خون است

نیست امید به صلح اینهمه جنگیدن پوچ
تا عقب یا که مجاور و مقابل خون است

برهان جاوید

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد