ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
خنده ی تلخ به لب هاست که این دل خون است
خاک خانه نشود تا همه جا گِل خون است
رفت آب و عطشِ جوی به دریا نرسید
آنچه حق را بِکِشد بر سرِ باطل خون است
مرگ پایان خوشی هست برای این درد
آخرین مرحله ی بخششِ قاتل خون است
هرچه می کاشت در این مزرعه ی بایر مرد
سهم برداشت از این زحمت و حاصل خون است
جان دهم پای تو ای عشق و چه بی مقدار است
آنچه که نیست در این مهلکه قابل خون است
دل بِبُر نان نَبُر از سفره ی خالی کسی
لقمه نانی بِبَری خانه که کامل خون است
نیست امید به صلح اینهمه جنگیدن پوچ
تا عقب یا که مجاور و مقابل خون است
برهان جاوید