ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
چیست در نگاه تو که برده دل ز جانم
کز برق آن، رها شده از بند و جانم
چون سروِ سبز و قد بلندت فتاده در چشم
سحر کلامت است که برده زبانم
آنگاه که با ناز و تبسم سخن کنی تو
در لحن گرم تو گم است عقل و جانم
هر واژهای که از لبت آید به گوش من
چون نغمهی نسیم شود در نهانم
از جلوهی رُخت همه عالم شود مدهوش
بیاختیار در تو شود غرق،جانم
چشمت چو جام باده، پر از مستی و شوق
افتاده ام به میان آن و بیامانم
لبخند تو، طلوع هزاران ستاره است
شب را به نور روی تو روشن کنم عزیزجانم
ای ماهروی نازنین، من فدای قامتت
در سایهسار عشق تو آرام جانم
بازآ و این دل مرا از سوز خود رها کن
کز دوریات ز پای فتاده روانم
امین افواجی