ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
آمد نشست، قلب مرا آب کرد و رفت
تصویرِ آن مقابله را قاب کرد و رفت
آرامش از سرای خیالم، گرفت و برد
مانند برقِ صاعقه پرتاب کرد و رفت
چشمان خون فشان مرا، دید و دم نزد
رفتاری از سیاق جفا باب کرد و رفت
او که به رسم و جذبۀ عشق آشنا نبود
ناباورانه، پشت به آداب کرد و رفت
من ماندم و نگاهِ پراز اشک و اشتیاق
او دل ربود، دلکده بیتاب کرد و رفت
آن بی وفا، که با کمک چشم ساحرش
رگهای اشتیاق مرا خواب کرد و رفت
هرگز، دوباره حالِ مرا جستجو نکرد
تنها تباه، سلسله اعصاب کرد و رفت
عنایت کرمی