یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

آمد نشست، قلب مرا آب کرد و رفت

آمد نشست، قلب مرا آب کرد و رفت
تصویرِ آن مقابله را قاب کرد و رفت
آرامش از سرای خیالم، گرفت و برد
مانند برقِ صاعقه پرتاب کرد و رفت
چشمان خون فشان مرا، دید و دم نزد
رفتاری از سیاق جفا باب کرد و رفت
او که به رسم و جذبۀ عشق آشنا نبود
ناباورانه، پشت به آداب کرد و رفت
من ماندم و نگاهِ پراز اشک و اشتیاق
او دل ربود، دلکده بیتاب کرد و رفت
آن بی وفا، که با کمک چشم ساحرش
رگهای اشتیاق مرا خواب کرد و رفت
هرگز، دوباره حالِ مرا جستجو نکرد
تنها تباه، سلسله اعصاب کرد و رفت

عنایت کرمی

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد