ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
براین آبشار چشمام ،
بینی ، صخره ست
براین هق هق دشوار،
درپائینِ صخره ،
به حالِ لرزیدن ،
دوتا پَره ست
گاهی دنیا ،
چنان سخت گیرد برمن ،
انگار دنیا ،
سریال ارّه ست
گاهی آرام چو برّه ست
گاهی مملوست از علم و ،
گاهی ، حافظ جهل است
سختی اغلب ، برای لقمان هاست
آسانی برای لقمه خوارانِ حرام است
همه اینها ز بازیهای دهرست
مهم هنگامه ی رحل است
همه چیز بازگردد به حالِ تعادل
آنجا قارون است که ازترس ،
ترکیده زَهره ست
جهان گردانی بهرِ قدرتِ حق ،
سهل است
بهترین حکمران خداست و ،
عالَم ،
بهترین شهرست
صدا زدم حوّا را ،
تا بیاید بخورَد باقیِ سیب اش را
نمی آید ،
انگار که با خودش قهرست
بهمن بیدقی