یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

نمی دانم که تاوان شبی ناهوشیاری چیست

یک امشب دور خواهم شد از اینجا هرچه بادا باد
رها خواهم شد از تن پوش دنیا هرچه بادا باد

یک امشب گوش هایم را به روی هوش می بندم
به سمت خواب می رانم خودم را هرچه بادا باد

تمام عمر ترسیدم ولی امشب به خود گفتم:
شود فردا اگر روز مبادا هرچه بادا باد

از این تکرار بر ساحل نشستن ها چه دلگیرم
دلم را می زنم امشب به دریا هرچه بادا باد

نمی دانم که تاوان شبی ناهوشیاری چیست
چه شکلی می شود خورشید فردا؟ هرچه بادا باد

من امشب در میان موج ها گم می کنم خود را
در آخر می شوم بر آب پیدا، هرچه بادا باد

تمام عمر رد شد در هیاهوهای بی حاصل
یک امشب را بمیرانم خدایا، هرچه بادا باد


عظیمه ایرانپور

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد