| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
منم بی تو چو بارانی
که بوی تشنگی دارد
چرا ابری برای من؟
کمی از تو نمی بارد
تو باشی گریه های من
پر از لبخند پنهان اند
نباشی چشم لبخند ها
برایت خیس وگریان اند
تو نیستی قلب تقویمم
پر از تهدید پاییز است
نفس سرگشته و حیران
هوا بی تو غم انگیز است
تو نیستی عقربه ها هم
بدون تو نمی چرخند
شدم تندیس لب هایی
که دور از تو نمی خندند
پر از آشوب و دلتنگی
نباشی خیس بارانم
در آغوشت ولی بی شک
من اقیانوس آرامم
خیالت کرده دیوانه
من بی تابِ تنها را
بهم ریخته نبود تو
تمام نظم دنیا را
همین جا کنج آغوشت
بهشت آرزو اینجاست
جهنم جای دوری نیست
جدا از تو همین دنیاست
دنیاکیانی
به خط خوش نوشتم بر سر در
که میآید اگرچه دیر یا دیر تر
ولی غافل که می آید به سویم
زمانی که خاکم گشته بستر
...عاشق آفریدند....
چو مه رویان به سنگ ما رسیدند
نه فاتحه نه قرآن نه ایه دیدند
یکی گفتا فلانی پس چرا مرد
همه گفتند چو عاشق آفریدند
سیاوش دریابار
تنهابودنم مثه اون زمانها که بچه بودم
ظهرکه میشدهمه میخوابیدن
صدای خروپف شوم کرمیکرگوش آدمو
اما منم محکوم بودم بیدارباشم
بایددرس ومشقم مینوشتم
اگر نه ، زیرچشمی نگام میکردن
ودوتا لگدآبدارنوش جونم بود
الانم که بزرگ شدم
بازم ظهرهمه میخوابن
ولی من بیدارم به تو فکرمیکنم
که دایم لگدمیزنی به قلبم
نمیدونم بخندم یا اشک بریزم؟
اینم شده عشق خوابکی من
کریم لقمانی
مَردی بود که شناسنامه اش در دستان خدا بود
تپش های قلبش
پُر بود از ترانه های نانوشته ی شهامت
رفت و رفت تا به بیکرانه ها رسید
در میان آتش و دود
به عاشقانه ها رسید
از جانش گذشت بی پروا و بی ریا
تا حجمی از آرامش را
به پلکهای خورشید
پیوند برند
او رفت
تا مهتاب بتواند لبخند بزند
علیرضا شاهزمانی
از که گیرم خبر وقت ملاقاتت را؟
سر بگیرم ره و آئین و مقاماتت
تا مگر بشنوم از پنجره مهر و وفا
مژده در مژده الطاف و عنایاتت را
به کجا رو بکنم تا به تماشا بکشد
قبله گاه نظر و اینهمه آیاتت را؟
روی دوشم بگذارم به تمنای وصال
کوله بار سفر کعبه ی حاجاتت را
آتش حنجره سوخته ام می خواند
دانه در دانه تسبیح مناجاتت را
گوشه چشم تو و خاطر آشفته ما
می سپارم به دلم صحبت هیهاتت را
وای بر من که اگر ساحل امنم نشوی
چه کنم لحظه ی گرداب مکافاتت را
علی معصومی
