| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
خرد شد آینهام زیرِ ستم چاره چه هست
حاصل دوختن صد غزلِ پاره چه هست
گم شدم در خودم ای شعر مرا ساده بگو
لطف پیدا شدنِ شاعرِ آواره چه هست
شبِ امروز به رویایِ سحر پیرم کرد
طفل آینده بگو لذتِ گهواره چه هست
غمِ گلدان همه گلهای مرا پرپر کرد
بعد از این خاک سرایِ منِ بیچاره چه هست
آه از جادهی پر پیچ و خمِ دل کندن
تلختر از غزلِ رفتنِ یکباره چه هست
نفسم را به به نفسهای شما میبخشم
تا بفهمم پسِ تاریکیِ سیاره چه هست
میلادبوژنه
در تلاطم این روزگار
که از هر موج سهمگین
بی نیازت میکند
لنگر انداختی در دلم
سرمای عجیبی بود
پیش از آنکه تو بیایی
گرم ساخت دستانت
عصر غمانگیزی بود
آنجا که نبودی
آمدی
صبح دل انگیزی ساختی
این همه راه رفتیم و
نرسیدیم به جایی
آخر این راه تو بودی
که رسیدیم
مهرداد درگاهی
گر نفهمم کرده ای اشکال ندارد خار کن
تازه فهمیدم بخوان اندیشه را تکرار کن
گرنفهمم کرده ای دستت مریزاد ای صنم
من نفهمم من نفهمم جمله هایت بارکن
خواب لیلی دیدم و توضیح آن رامیدهم
در پروفایلت بمان تا صحنه ها را زار کن
آری آری من نفهمم شعرهایم راچه گشت
منکه میفهمیدم اما هر چه دارم نار کن
در جهانی که غوغا گشته بر این خاکیان
شرح مجنون میدهم تا خاکیان را دار کن
در نهانم بوده ای اکنون تو هم بیگانه ای
زخم شمشیری بزن تا نصف جانم تار کن
باسپیده عهدوپیمان بسته ام تاجان دهم
تابه توصیفش شوم من جعفری رایار کن
علی جعفری
ساقیا روی تو دیدم و من مست شدم
نا خرده شراب ارغوان مست شدم
بوی عطر تن تو مست کند هوشیار را
خم ابروی تو قامت شکند حضار را
پیچش موی تو هم چون عشقه میماند
دور معشوق پیچیده و عشق میماند
بس که خوش چهره و زیبا و تو نازی
قلم از وصف تو در بین کلام میماند
چه کنم صادقم و حرف درست باید گفت
خالقت نیز در این خلقت خود میماند
صادق وحیدی پور
بر کنار چشمه ای خواهم نشست
صورتی خواهم شست
از ویرانی خود ، تا آبادی تو
چاره ای خواهم جست
نغمه ای خواهم خواند
در شکایت از شرار دیده ات
از دلی سنگین و سخت
جا گرفته در کویر سینه ات
قطره ای خواهم شد
در تاریکی شب، در دل ابری سیاه
بارشی خواهم گرفت بر هرم گونه هایت
همچو اشک از دیدگان پر گناه
لحظه ای خواهم یافت
مانده در لابلای رویاها
دور از وسوسه های دل فریب
من و تو فارغ از این دنیاها
افسوس، آه افسوس این چشمه و آن عشق تو
هردو بیش از یک سرابی نیستند
شاید تقدیر من این باشد
تا ابد، با یک سرابی زیستن
امیر ابراهیم زاده
ظلم ها کردی و این معرکه تاوان دارد
ابر تیره هوس کشتن باران دارد
بعد از آن غرش بی پرده چه بگویم آیا
خبر از قامت پیچیده و گریان دارد؟
فکر کردی که فراموش شده حادثه ها
یا که آرامش از این کوی جریان دارد
خواب جنگل که پریشان شود از فریادت
جویبار از سر کوه ، شور و غلیان دارد؟
خواب شیرین تو باید که پریشان بشود
خون نامردی در آن جسم شریان دارد
چشم را بسته ام و یاد تو مخدوش شده
گاه گاهی غزلی در دلم ، طغیان دارد
من گمان بر دغل چشم تو هرگز نبرم
چون که چشمان تو آلونک شیطان دارد
در مسیری که دوراهی جدایی من است
حوری ماه نگاهی ....(شب قرآن) دارد
نرجس نقابی
چه بگویم؟
وقتی که
ماهِ حقیقی را
در آستانهی شب
سر میبُرند
و خورشیدِ مجازی را
از پشتِ کوههای پنبهای
میتابانند
من چه بگویم
از ستارهای
که در ازدحامِ ابرهای دروغ
لال شده است؟
چه بگویم؟
عبدالمجید حیاتی
