| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
یک کافه دنج از خیالت لبریز
ای عشق به استکان دل نور بریز
با دست خودت گرم بکن دست مرا
تا گرم شود از آتش ما پاییز
نیلوفر سلیمانی
ای دل بگیر عکسی،از ما به یادِگاری
تا یادمان نمایند،روزی و روزِگاری
برخیز تا بسازیم،نقشی ز عالَم عشق
کاین نقش مانَد از ما تنها به یادِگاری
روزی رسد که دیگر از ما اثر نباشد
کاری بکن تو ای دل از بهرماندِگاری
تا کی در این حوالی، در بند ماه و سالی؟
هفت آسمان نشسته،با چشم انتظاری
خواهی که اوج گیریم ،باید زخود بمیریم
بشکن تو این قفس را با مرگِ اختیاری
جمعی خجسته رفتند،قومی شکسته رفتند
ما مرغ باغ عشقیم،با بالِ بیقراری
آنان که نیکنامند،پیوسته جاوِدانند
این است،یادگاری،این است،ماندِگاری
قاسم یوسفی
ای دل بگیر عکسی،از ما به یادِگاری
تا یادمان نمایند،روزی و روزِگاری
برخیز تا بسازیم،نقشی ز عالَم عشق
کاین نقش مانَد از ما تنها به یادِگاری
روزی رسد که دیگر از ما اثر نباشد
کاری بکن تو ای دل از بهرماندِگاری
تا کی در این حوالی، در بند ماه و سالی؟
هفت آسمان نشسته،با چشم انتظاری
خواهی که اوج گیریم ،باید زخود بمیریم
بشکن تو این قفس را با مرگِ اختیاری
جمعی خجسته رفتند،قومی شکسته رفتند
ما مرغ باغ عشقیم،با بالِ بیقراری
آنان که نیکنامند،پیوسته جاوِدانند
این است،یادگاری،این است،ماندِگاری
قاسم یوسفی
پی در پی پریدن
ایستادن روی پنجه
برای لحظه ای هم قد شدن با تو
هرگز خسته نمی شوم..
من،
تقلای موج های کوچکم
برای بالا رفتن از صخره
شیما اسلام پناه
پائیز خندههای تو، نقطه پایان منه
شروع کودتای تو، سقوط ایمان منه
حس بهارو میده به روح و تنم خندیدنت
باید بخندی دوباره، تا آدما ببیننت
باید که رو لبای تو گل شقایق بکارم
یه مهر ثبت رسمی از این دل عاشق بذارم
نقش دلمو رو لبات ثبت جهانی بکنم
خودم حریم خندههاتو پاسبانی بکنم
باید با طرح خنده لبای تو جان دلم
حفظ بشه حد مرزی نقشه ایران دلم
باید که قوس خنده از خطه گیلان لبت
کشورگشایی کنه تا مرز گلستان لبت
نیلوفر آزادی
تو به هر جا می رسی اما بهایش هم بدان
مال افزون می شود اما اعطایش هم بدان
این جوانی روز اما رستن شب هم ببین
پی تو همیان دوز اما خرمن رب هم ببین
اصل بر خویش است اما دیگران را هم مران
عقل را بیش است اما این خران را هم مران
زندگی جاری است اما مقصد دریا خوش است
ساعتی عالی است اما لذت معنا خوش است
سید اردلان رﺋﯿﺴﯽ
به من فصلی دادی
از اندام دیگر هستی،
چشمه ی تازه ای از آفتاب
که پایم روی تاریکی نرود.
در باز کردی
به روی من و شعر
ناگاه
دست انداختی
بر گردن باورم...
مرضیه رشیدپور
