یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

عشق را عاشق، پیدا کند

عشق را عاشق، پیدا کند
درد را درمانده، پیدا کند
انکه درد را گفت بود، درمان کند
انکه از عشق گفته بود، پنهان کند
هرچه از این دو بگویم، باز کم است
هرچه باشد این دو حس، مال هم است


حسین پیروزی

چه دلهایی که شیدا شد

چه دلهایی که شیدا شد

از آن چشمان نیکویت


چه غمهایی که رسوا شد

در آن محراب ابرویت


چه زشتیها که زیبا شد

در آن قلب دعا گویت


چه ناپیدا که پیدا شد

میان برزن و کویت


چه پایین ها که بالا شد

میات سحر و جادویت


چه رودهایی که دریا شد

در آن گرداب گیسویت


حسن.سهرابی

من این غریبه دنیا ، از ابتدا که نبودم

من این غریبه دنیا ، از ابتدا که نبودم
ولی مرام غریبی ، در این زمانه ستودم
ببین صدای خموشم ، ز جوهر قلم آید
که لحظه لحظه بدین سان ، زبان دل بگشودم
همین مسیر که رفتم ، همیشه باور من بود
هنوز هستم و هستم ، همان که بودم و بودم

شدم شبیه درختی ، که در حصار بیابان
پی نوازش ابرم ، حریص بوسه رودم
و این صدای شکستن ، صدای یک تبر است
که تازه آید و آید ، به من به من به وجودم
ولی پرنده غمگین ، ولی رفیق شبم
بخوان بخوان تو به عالم ، ترانه ای که سرودم
چه کم شوم من از اینجا ، چه یک غریبه بمانم
به این سموم معلق، هوای تازه فزودم

محمد رضا شایان

تو که باشی

تو که باشی
دلم
یخ نمی‌زند


فاضله هاشمی

روزگاران در گریبان ستم سر داشتیم

روزگاران در گریبان ستم سر داشتیم
در رزین رنج و غم سودای دوستی کاشتیم
نفسی حق شد و هیهات که دردی کاشتیم
آن همه صاحب سخن را عالمی پنداشتیم
کعبه ی درگاه حق را آفتی پنداشتیم
جام ما از می تهی و رسم مستی داشتیم
درد عشق آتش چنان زد که قلم برداشتیم
شرحه شرحه سینه هاگشت که لب برداشتیم
فرقه ی جور و جفا را بی ضرر پنداشتیم
سنگ بر سبو زدند و ما روا پنداشتیم

کیمیا ابراهیمی

یک روز می آید که تو ادعای عشق کنی

یک روز می آید که تو ادعای عشق کنی
من از تو بریدم تو استی که هوس عشق کنی

آن روز من از فکر رسیدن گذشتم
آن زمان است که تو فکر رسیدن کنی

عاشقت با خاطرات تو دیوانه شده
آن روز تو کم کم احساس دیوانه شدن کنی


عاشقت از خاطر تو به هر در که بود زد
آن زمان است که تو این در و آن در کنی

خسته و دلتنگ با گریه شب ها را صبح کنی
آن زمان است که ز دلتنگی من یاد کنی

آن زمان که از تو خسته و دلگیر شدم
هر شب و روز خودت را لعنت و نفرین کنی

سجاد اوسیانی