یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

تو را باید نگاه داشت

تو را باید نگاه داشت
با تمام چشم‌ها،
تو را آنگونه که باید
نباید، دوست داشت


هومن نظیفی

هنگامی که شب

هنگامی که شب
نقشه قتل مهتاب را می کشید
ستاره ها
با چشم های نیمه باز و
نیمه بسته
خود را به خواب می زدند
غافل از اینکه
شب دراز است و..
شب و تاریکی وظلمت
همگی همسازند.

مهدی عبداله زاده

شهد شیرین تو از شربت انگور خوش است

شهد شیرین تو از شربت انگور خوش است
قند لیموی تو از کندوی زنبور خوش است
تار گیسوی خوشت حلقه به گیتار سر است
می‌نوازم تو بخوان نغمه طنبور خوش است
من به دستگاه غزل قافیه اندیشم و بست
بر هزاران غزلم قافیه از شور خوش است
گفته بودی که مگو بر من مسکین تو سخن
من فراموش نکنم رویت منصورخوش است
عمر خود را به تو دادم که هزاران سال است
غافل از ماشدی و دولت مغرور خوش است
سادگی کردم و من خام تو گشتم تو بخوان
این همه شعر وغزل بادل رنجور خوش است
گفته بودم که مزن تیر خلاص از سر عشق
گرتو معشوق منی جعفری از نور خوش است
با سپیده به جهان شعر و غزل خواهم سفت
دفترم نام تو باشد به عیان جور خوش است


علی جعفری

در سکوت، چشم‌هایت را ببند

در سکوت، چشم‌هایت را ببند
احساس کن
چه بر سر ما آمده؟


هومن نظیفی

فرقی نمی‌کند

فرقی نمی‌کند
اول هفته باشد، وسط هفته یا آخرش
مثلا غروب جمعه باشد یا صبح شنبه
یا شاید بعد از ظهر سه‌شنبه…
در نهایت
برای خوب بودن حالت
باید کسی باشد
که با خنده‌اش
چرخ زندگیت بچرخد؛
کسی که آنقدر دوستش داشته باشی
که حضورش، برایت زیبا کند
هر روز هفته را…

فرشته_رضایی

آی اَمانِ بریده‌ام...

آی اَمانِ بریده‌ام...
به کجا گریزی؟
مگر ندیدی که عاقبت،
عشق چه برسر عاشق آورد
قلم شکسته است دراین سرای بی کَسی...
نرو بمان، نَبُر قوی بمان...
شعر نزدیک است...

علی تعالی مقدم

ترا با اوج احساسم صدا کردم

ترا با اوج احساسم صدا کردم
دلم را با وجودت مبتلا کردم
نمی دانی برای لمس دستانت
همیشه لحظه هایم را فدا کردم
دلم تنگ است و در بحران تنهایی
برای قاب آغوشت دعا کردم
کمی دوری برایم ناگوار آمد
برایت زیر باران گریه ها کردم
شگفت انگیز و زیبا و پری رویی
کنارت راز عشقم برملا کردم
تو در اوج ملاحت من کمی یاغی
ببخشیدم اگر گاهی خطا کردم
خدایی طعم لبخند تو شیرین است
دلم را در مسیر تو رها کردم


بهروز قاسمی رها